تماس با ما

دبیر پیشین بنیاد فرح: تأسیس حزب رستاخیز به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی انقلاب ایران مطرح شد.

دبیر پیشین بنیاد فرح: تأسیس حزب رستاخیز به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی انقلاب ایران مطرح شد.

**خبرگزاری خبرآنلاین**: عبدالمجید مجیدی، یکی از چهره‌های شناخته‌شده در مدیریت‌های اقتصادی و اجرایی در سال‌های پایانی حکومت پهلوی، در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۹۲ در کالیفرنیا درگذشت. برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش، مجیدی مسیر تکنوکراتیک را برگزید و با اتکای به تحصیلات خود در رشته‌های حقوق و اقتصاد از دانشگاه‌های تهران، پاریس و هاروارد به یکی از ارکان کابینه‌های هویدا تبدیل شد. دوره تصدی او در سمت‌های مختلف دولتی همزمان با کاهش اعتماد شاه به هویدا، به نزولی در موقعیت مجیدی انجامید.

مجیدی تجربه کار در سه سازمان کلیدی از جمله وزارت تولیدات کشاورزی، وزارت کار و سازمان برنامه و بودجه را داشت. کارنامه او، به‌ویژه در زمینه وزارت تولید کشاورزی، به شهرتی در زمینه فسادناپذیری انجامید. اما در وزارت کار، مجیدی مجری قانون جنجالی تقسیم سهام کارخانه‌ها میان کارگران بود؛ سیاستی که بعداً به نادرستی آن اذعان کرد. او در دی‌ماه ۱۳۵۱ به ریاست سازمان برنامه و بودجه منصوب شد و در دوره اوج درآمدهای نفتی، مسئولیت‌های سنگینی در تنظیم بودجه و مدیریت منابع مالی کشور بر عهده داشت.

در میانه انتقادات به کابینه هویدا و در شرایطی که فشارها بر او شدت گرفت، مجیدی به‌دلیل تصمیمات مستقیم شاه از کابینه کنار گذاشته شد. او در بیان احساسات خود از این اتفاق، تلاش کرد تا فراتر از دلخوری‌های شخصی به تحلیل شرایط بپردازد. مجیدی تاکید کرد که دولت با مشکلات اقتصادی روبه‌رو بود و راه‌حل‌های نادرستی برای کنترل تورم ارائه می‌شد.

وی در ادامه به نقد تصمیمات غیرعلمی در زمینه اقتصادی پرداخت و ابراز داشت که دولت می‌بایست هزینه‌های خود را کاهش دهد تا از بالا رفتن قیمت‌ها جلوگیری کند. تحلیل‌های او در این زمینه نتوانست به توجه مسئولان جلب شود و به نتایج مثبتی منتهی نشد.

پس از خروج از دولت، مجیدی در حزب رستاخیز به رهبری جناح «پیشرو» منصوب شد. اما طرح اصلاحی‌اش برای تفکیک قوا با مخالفت شاه روبه‌رو شد و او از این حزب نیز کنار گذاشته شد. عبدالمجید مجیدی در واپسین ماه‌های سلطنت پهلوی، درگیر تحولات سیاسی ایران شد و سرنوشتش در این مسیر در تاریخ ایران ثبت گردید.**خبر معجزه‌وار فرار مجیدی از دست انقلابیون**

مجیدی، که در دوران پهلوی سمت‌هایی حساس را در وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی عهده‌دار بوده است، به عنوان دبیر بنیاد فرح پهلوی شناخته می‌شود. او در جریان انقلاب اسلامی 1357 دستگیر شد، اما توانست از چنگ انقلابیون فرار کند و به مدت چند روز بعد از آن، از کشور خارج گردد.

وی در گفتگو با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد به تشریح تجربیات خود در سازمان برنامه و چند وزارتخانه اشاره کرد و حرکت به سمت وزارت کار و در نهایت پیوستن به بنیاد شهبانو فرح را مورد بررسی قرار داد. مجیدی با انتقاد از حزب رستاخیز، این حزب را عامل اصلی در تسریع روند سقوط حکومت پهلوی دانست و تأکید کرد که فضای سیاسی پیش آمده به ناامیدی اختلاف سلیقه‌ها دامن زد.

مجیدی درخصوص عضویتش در حزب رستاخیز نیز بیان کرد که به جبر به این سمت گمارده شده است. او تصریح کرد که تحت فشار، به عضویت دفتر سیاسی این حزب در آمد و تا زمان کاهش فعالیت‌هایش در این حزب، نظرات خود را ارائه می‌کرد.

فرار او در آستانه انقلاب داستانی قابل توجه است. او ماجرای فرارش را اینگونه روایت کرد: در شب قبل از انقلاب، که نظامی به منزلش مراجعه کرد و او را به مرکز حکومت نظامی دعوت کرد. مجیدی به دلیل ترس از بازداشت، در لحظه‌ای بحرانی، موفق به جمع‌آوری برخی از وسایلش شد و سپس از منزل خارج شد.

این تجربیات او را تبدیل به شخصیتی مهم در تاریخ معاصر ایران کرده است.**گزارش خبری از یک رویداد تاریخی**

در یک حادثه نگران‌کننده، مردی که در حال مسواک زدن بود، ناگهان با ورود نظامی‌های مسلح به منزل مواجه شد. این واقعه در حالی رخ داد که همسر او به شدت مضطرب شد. پس از دریافت دستورالعمل‌های لازم، آنان سوار بر خودرویی به مقصد جمشیدیه رفتند. در این مسیر، دو خودرو نظامی به طور جدی آنها را همراهی کردند و خانه را تحت محاصره قرار دادند.

در جمشیدیه، افسر نگهبان اعلام کرد که بدون حکم بازداشت نمی‌تواند کسی را تحویل بگیرد. پس از تماس با یک مقام ارشد، او تأکید کرد که افراد باید با حکم بازداشت وارد شوند. در نتیجه، این فرد بدون حکم بازداشت به نقاهت‌خانه انتقال یافت. وی و همراهانش حدود یک هفته در آنجا بودند.

در ۲۲ بهمن، در میانه تیراندازی‌های شدید، شرایط برای خروج آنها دشوار شد. وقتی نگهبان از او خواست که جایی ننشیند و اسلحه‌ای به سینه‌اش گذاشت، او تصمیم به فرار گرفت. در حالی که نگهبان مشغول صحبت با فرد دیگری بود، او توانست به میان خودروها قایم شود و فرصتی برای فرار پیدا کند.

با کم شدن تیراندازی‌ها، او از مخفیگاهش خارج شد و به صف انقلابیون پیوست. از میان آنان گذشت و به سمت موزه فرش حرکت کرد. با اطمینان از اینکه دیگر کسی او را تعقیب نمی‌کند، به یک داروخانه رسید و تلفنی به منزلش زد.

پس از آن، وی به مدت سه ماه و نیم در مکان‌های مختلف مخفی شد و در نهایت موفق به خروج غیرقانونی از کشور از طریق مرز ترکیه شد. این واقعه بیانگر تنش‌های آن دوران و چالش‌هایی است که بسیاری با آن مواجه بودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *