به گزارش خبردونی، در پی توسعه حومهنشینی در ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، چمن بینقص به نماد مهمی از رؤیای آمریکایی تبدیل شد. از چمنزارهای وسیع با خطوط منظم تا تکههای کوچکتر، چمن در حیاطها نشاندهنده این آرمان ملی بود که با تلاش و فداکاری و شاید با اندکی حمایت دولتی، هر آمریکایی قادر به مالكیت خانه و زمین شخصی است.
در contrast، در اروپا، تاریخ چمن بیشتر مرتبط با ارزشهای نخبهگرایی و قدرت به شمار میرود. برخی ساکنان قلعههای قرون وسطی برای مشاهده دشمنان، ناچار به کوتاه کردن علفهای بلندی بودند که دور آنها را فرا گرفته بود. زمینداران با دام نیز به زمینهایی با علفهای کوتاه نیاز داشتند تا حیواناتشان بتوانند در آن چرا کنند. ثروتمندان نیز وقت خود را برای مرتب نگهداشتن فضاهای طبیعی صرف میکردند تا برای ورزشهایی مثل گلف و تنیس مناسب باشد.
هرچند که در آمریکا برخی از این ارزشها اقتباس شد، اما تا میانه قرن بیستم، تصویری متفاوت و کمنخبهگرایانه از چمن در این کشور شکل گرفت. این تغییر تحت تأثیر عواملی مانند قانون «جی.آی. بیل»، افزایش مالکیت خانه، آرمانهای برابریطلبانه، پیشرفت فناوری در ماشینهای چمنزنی و مسائل نژادی در جامعه آمریکا بود.
**قانون «جی.آی. بیل» و افزایش مالکیت خانه**
در سال 1944، فرانکلین روزولت، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، «قانون بازسازگاری نیروهای نظامی» یا همان «جی.آی. بیل» را امضا کرد. این قانون برای ارائه مزایای آموزشی و وام مسکن به میلیونها نظامی که به کشور بازمیگشتند، طراحی شد. طبق آمار وزارت امور کهنهسربازان آمریکا، بین سالهای 1944 تا 1952 بیش از 2.4 میلیون وام مسکن کمبهره به این افراد اعطا شد. با افزایش نرخ مالکیت خانه از 44 درصد در سال 1940 به نزدیک 62 درصد در سال 1960، خانهدار شدن به نمادی از رؤیای آمریکایی تبدیل گردید.
چمن آراسته و مرتب نماد عینی این رؤیا شد. ایب لوییت، سازنده مشهور شهرکهای «لویتتاون» در نیویورک و نیوجرسی، بیان کرد که «چمن زیبا، قابِ خانه را میسازد».
**فردریک لا اولمستد؛ پیشگام چمن آمریکایی**
فردریک لا اولمستد، بهعنوان معمار منظر برخی از مهمترین پارکهای عمومی، از جمله سنترال پارک نیویورک، شناخته میشود. در سال 1868، او مأمور به طراحی یکی از نخستین شهرکهای برنامهریزی شده حومهای در شیکاگو شد. در این پروژه، حیاطهای باز با فاصله کافی از خیابانها برای ایجاد حس یکپارچگی طراحی شد.
ژرژ تیسو، مورخ معماری، در مورد دیدگاه اولمستد نوشته است که او بهدنبال محو مرز بین حیاطهای خصوصی و فضاهای عمومی بود. مایکل پولان، نویسنده نیویورک تایمز، نیز اشاره کرده است که این تجرید مرزها باعث گردید تا چمن به عنصری یکپارچهکننده در چشمانداز آمریکایی تبدیل شود.**چمن؛ نماد رؤیای آمریکایی و تحولات صنعتی**
چمن به عنوان نمایندهای از زیبایی در فضای خارج از خانه، با فرهنگهای مختلف پیوند خورده است. در این راستا، فرانسه با باغهای رسمی و هندسی، انگلستان با پارکهای خیالانگیز و آمریکا با چمنهای آراسته در جوامع خود شناخته میشود.
**تاریخچه چمنزنهای موتوری**
چمنهای سالم و بینقص که توسط معمار شهیر، فردریک اولمستد، معرفی شدند، نیاز به مرتبسازی منظم داشتند. رابرت فیشمن، استاد دانشگاه میشیگان، در این خصوص مینویسد که چمن بخشی جدایی ناپذیر از منظر حومهای و سهم صاحبخانه در نگهداری از فضا است.
در سال ۱۸۳۰، ادوین بیر بادینگ به عنوان اولین مخترع، حق ثبت اختراع چمنزن مکانیکی را کسب کرد. رویدادهای بعدی، از جمله طراحی چمنزن دستی در سال ۱۸۹۳ توسط الوود مکگوایر، به توسعه صنایع مربوط به چمنزنی کمک کرد و شهر ریچموند ایندیانا را به قطب تولید چمنزنهای دستی جهان بدل کرد.
از سال ۱۹۳۵، چمنزنهای چرخشی موتوری توسط لئونارد گودال به بازار آمدند. این نوآوری امکان نگهداری آسان و مؤثر از چمن را فراهم کرد و به نیاز ناشی از افزایش حومهنشینی پس از جنگ جهانی دوم پاسخ داد.
**محبوبیت چمن روی زمینهای گلف**
پخش رنگی مسابقات گلف «مسترز» در سال ۱۹۶۶، نگاهها را به سوی چمنهای زیبا و سالم این زمینها معطوف کرد. مجله «Sports Illustrated» در آن زمان اشاره کرد که زمینهای گلف با چمنهای ممتاز خود، استانداردی جدید برای زیبایی فضای سبز ایجاد کردهاند. این تحولات باعث افزایش تمایل صاحبان خانهها به ایجاد چمنهای شبیه به این زمینها شد.
چمن به تدریج به نمادی از رؤیای آمریکایی تبدیل شد، به شکلی که در دهه ۱۹۵۰ بیش از پیش به فرهنگ گلف وابسته گردید. تد استاینبرگ، استاد تاریخ، تأکید میکند که چمن بینقص به نماد این رؤیا بدل شده است.
**چالشهای نابرابری و نژادپرستی**
با این حال، در کنار این زیبایی و آرزوهای مرتبط با چمن، نشانههایی از نابرابری و نژادپرستی نیز وجود دارد که تأثیرگذاری این نماد را تحتالشعاع قرار میدهد. چمن به عنوان نمایی از قشر خاصی از جامعه، به نوعی نشاندهنده چالشهای موجود در تاریخ آمریکا نیز به شمار میآید.چمنهای سبز و تازه به عنوان نمادهایی از فرار از زندگی یکنواخت و بیرنگ شهری، در چشمانداز آمریکا نقش مهمی ایفا میکنند. تد استاینبرگ در تحلیلی اشاره کرده است که این چمنها، نمایانگر زیباییشناختی و یکنواختی نژادی حومهها در دهه 1950 بودند.
ریچارد راثستاین، مورخ و نویسنده کتاب «رنگ قانون: تاریخ فراموششدهای از تفکیک نژادی در آمریکا»، برمیگردد به شیوههای تبعیضآمیز که وامدهندگان، مشاوران املاک و سیاستهای فدرال در حوزه مسکن، به ویژه در محدود کردن دسترسی سیاهپوستان به مالکیت خانهها داشتند. بسیاری از آمریکاییهای سفیدپوست به حومهها نقل مکان کردند در حالی که آفریقاییتباران این امکان را نداشتند. در «لِویتتاون»، مشاوران املاک خانهها را فقط به خریداران سفیدپوست میفروختند و چمنهای بینقص به یکی از ارزشهای عمده این جوامع تبدیل شدند.
این محرومیت به معنای نادیده گرفتن ارزش چمن بینقص در نظر سیاهپوستان آمریکایی نبود. جان لوئیس، نماینده سابق کنگره و فعال حقوق مدنی، در سخنرانیهایش به یادآوری حیاط خاکی و بیساز و کاری که در زمان کودکیاش در آلاباما داشت، پرداخت. او با بیان اینکه چمن سبز و آراسته در تضاد با حیاط خاکیاش، تحلیلی عمیق از مسئله نژاد در آمریکا ارائه میدهد.
در قرن بیستویکم، انتقادات بیشتری نسبت به مصرف آب و استفاده از آفتکشها در مرتبط با چمنها مطرح شده است. بر اساس گزارشی از متیو پانسفورد برای CNN، چمنهای مسکونی حدود دو درصد از اراضی ایالات متحده را پوشش میدهند و برای آبیاری به مقدار زیادی آب نیاز دارند. در نتیجه، گرایش به تبدیل چمنها به باغهایی با تنوع زیستی در حال افزایش است، که ضمن کاهش مصرف آب و مواد شیمیایی، میتواند فرصتی جدید ایجاد کند.
منبع: www.history.com












