وبسایت خبری
خبردونی

میخائیل گورباچف در سال 1985 و پس از فوت پیشین خود، به مقام دبیرکل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی منصوب شد. انتخاب او به دلیل جوانی، انرژی و تصویر تازه‌نفس او صورت گرفت. او به‌عنوان فردی که به اصول سنتی کمونیسم شوروی پایبند بود، به شدت با فساد مبارزه کرده و بر همزیستی مسالمت‌آمیز، آزادی و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها تأکید داشت.

در نشست حزب در فوریه 1986، گورباچف بر لزوم اجرای پروسترویکا (بازسازی) اقتصاد تأکید کرد و آن را به‌روشنی تشریح کرد. در عرصه اقتصادی، او نوسازی صنایع ماشین‌سازی، پیوند نظام برنامه‌ریزی با روابط پولی، ایجاد خودکفایی مالی بنگاه‌ها و تأسیس مجتمع‌های علمی و فناوری را مطرح کرد.

در حوزه سیاست، هدف گورباچف دموکراتیک‌تر کردن شوراها و افزایش اختیارات مناطق مختلف بود. او همچنین در سیاست خارجی بر جلوگیری از جنگ هسته‌ای و تقویت همبستگی کشورهای سوسیالیستی تأکید داشت. به‌وضوح، هدف او بهبود زیرساخت‌های اقتصادی و افزایش مشارکت مردم در ساختار سیاسی موجود بود.

اما برداشت‌های مختلف از مفهوم پروسترویکا در ماه‌های بعد، تنوع نظریات را افزایش داد. گروهی آن را تنها در راستای اصلاحات نظام سوسیالیستی می‌دیدند، در حالی که عده دیگری آن را گامی به سوی سیستم‌های متفاوت، از جمله سوسیال‌دموکراسی و سرمایه‌داری تلقی می‌کردند.

اما در نهایت، گورباچف به تدریج به سمت برچیدن نظام اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده پیش رفت. این تغییرات به بروز مشکلات اقتصادی منجر شد، به‌طوری که تولیدکنندگان به جای تأمین نیاز واقعی مردم، فقط محصولاتی که برای خودشان مهم بود، تولید می‌کردند. این وضعیت به نارضایتی‌ها دامن زد، به‌طوری که در سال 1989، اعتصابی بزرگ در منطقه دونباس به‌دلیل کمبود کالاهای اساسی، از جمله صابون، وقوع یافت. روشنفکران نیز به این اعتراض پیوستند و هم‌زمان با افزایش کالاهای جیره‌بندی‌شده، صف‌های طولانی خرید شکل گرفت.**افزایش طولانی‌مدت فروشگاه‌ها در دوران اصلاحات اقتصادی شوروی**

در سال ۱۹۸۸، قانونی تحت عنوان قانون تعاونی‌ها به تصویب رسید که به اعضای تعاونی‌ها اجازه می‌داد افرادی را که جزء این تعاونی‌ها نیستند استخدام کنند. این تغییر منجر به شکل‌گیری نوعی رابطه کارفرما و کارگر مشابه الگوهای سرمایه‌داری شد. در آغاز، تعاونی‌ها به بنگاه‌های کوچکی نظیر رستوران‌ها و فروشگاه‌ها محدود می‌شدند، اما به تدریج به شبکه‌های بانکی خصوصی بدل شدند که درآمدهای کلانی برای گروهی کوچک از افراد به ارمغان آوردند.

گروهی از “روس‌های جدید” که در دهه ۱۹۹۰ به الیگارش‌های ثروتمند و رهبران باندهای تبهکار تبدیل شدند، بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی خود را از همین بانک‌های تعاونی آغاز کردند.

دولت در همین زمان اقدام به راه‌اندازی یک کارزار ضد مصرف الکل با هدف ارتقای سلامت عمومی و افزایش بهره‌وری نیروی کار کرد؛ اما این سیاست به طور عمده ناموفق بود. بسیاری از مردم اقدام به افزایش مصرف مشروبات الکلی یا تولید و فروش غیرقانونی آن کردند و از این راه ثروتمند شدند.

همزمان با اصلاحات پروسترویکا، سیاست گلاسنوست که به معنای “فضای باز و شفافیت” بود نیز به اجرا درآمد. این سیاست در تلاش برای افزایش شفافیت و اطلاع‌رسانی درباره مسائل داخلی و خارجی، ناکارآمدی‌ها و فساد نظام شوروی را نیز نمایان کرد و واقعه چرنوبیل را به بحرانی اساسی برای نظام کمونیستی بدل نمود.

کاهش سانسور و افزایش آزادی رسانه‌ها از دیگر نتایج این تغییرات بود. به طور مثال، رسانه‌های شوروی نسبت به ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی رویکرد مثبتی را اتخاذ کردند، که یکی از دلایل آن بهبود روابط شرق و غرب در سال‌های پایانی جنگ سرد و کاهش تهدیدات هسته‌ای بود.

این تحولات به شدت بر افکار عمومی تأثیر گذاشت و باور مردم به آرمان‌های کمونیسم را تضعیف کرد. بسیاری از شهروندان دچار سرخوردگی شدند و نسبت به ناکامی‌های هفتاد ساله خود به این نتیجه رسیدند که انتخاب یک سیستم اقتصادی بازار آزاد می‌تواند به رفاه و زندگی بهتر منجر شود.

در ادامه، اصلاحات میخائیل گورباچف و رویکرد ملایم‌تر او نسبت به معترضان سیاسی باعث شکل‌گیری جنبش‌های استقلال‌طلبانه در کشورهای بلوک شرق شد. این جنبش‌ها به ویژه در اروپا شرقی با مخالفت‌های گسترده‌ای نسبت به دخالت اتحاد جماهیر شوروی و حضور نیروهای ارتش سرخ در این مناطق همراه بود.

در اوایل دهه ۱۹۸۰، لهستان که یکی از نزدیک‌ترین متحدان شوروی به شمار می‌رفت، شاهد ناآرامی‌های گسترده‌ای به دلیل کمبود کالاهای مصرفی و مواد غذایی بود که به اعتراضات اجتماعی تبدیل شد.در یک تحول مهم تاریخی، اتحادیه کارگری همبستگی (Solidarity) در لهستان تشکیل شد که خواسته‌های مردم این کشور برای افزایش خودمختاری در مدیریت امور داخلی را مورد توجه قرار داد. پس از سال‌ها مبارزه، در سال ۱۹۸۹، اعضای این جنبش به دولت لهستان راه یافتند و وعده دادند که کشور را از تحت سیطره شوروی خارج کنند.

جنبش‌های مشابهی نیز در دیگر کشورهای بلوک شرق، از جمله مجارستان، رومانی و چکسلواکی، شکل گرفتند. نقطه عطفی در این تحولات، فروپاشی دیوار برلین در شب ۸ نوامبر ۱۹۸۹ بود که به عنوان نماد جدایی میان نظام‌های کمونیستی و سرمایه‌داری شناخته می‌شود. این واقعه نشان‌دهنده پایان جنگ سرد و کاهش نفوذ شوروی در اروپا بود.

در سال ۱۹۹۱، اتحاد جماهیر شوروی که متشکل از ۱۵ جمهوری از جمله روسیه و اوکراین بود، تحت تأثیر موج فزاینده استقلال‌خواهی قرار گرفت. جمهوری‌های بالتیک اولین گروه‌هایی بودند که خواستار جدایی از شوروی شدند. به دنبال آن ارمنستان، مولداوی، اوکراین و گرجستان نیز به این درخواست پیوستند.

در اوت ۱۹۹۱، برخی از رهبران وفادار به حزب کمونیست تلاش کردند تا قدرت را از میخائیل گورباچف بگیرند، اما این کودتا به شکست انجامید و در عوض، حمایت از بوریس یلتسین و خواسته‌های او برای استقلال روسیه بیشتر شد. در ۸ دسامبر ۱۹۹۱، توافق‌نامه‌ای میان سه جمهوری عمده شوروی، یعنی روسیه، اوکراین و بلاروس، به امضا رسید که به معنای پایان وجود حقوقی اتحاد جماهیر شوروی بود. در پی آن، حزب کمونیست شوروی به‌طور کامل منحل گردید و در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۱، انحلال رسمی این اتحاد اعلام شد.

این تحلیل توسط رابین گیلهام، کارشناس ارشد سیاست روسیه و کشورهای پساشوروی، به نگارش درآمده است.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *