وبسایت خبری
خبردونی

تحلیل جدید درباره جنگ با ایران: عوامل کلیدی پیشبرد جنگ و احتمال پیروزی راهبردی / متغیر اصلی در مراحل آتی جنگ، به احتمال زیاد فاصله بین تخریب و فشار خواهد بود.

جنگ با ایران و مسئله پیروزی راهبردی/ متغیر تعیین‌کننده مرحله بعد جنگ، احتمالاً فاصله میان تخریب و اجبار خواهد بود

حسام‌الدین آشنا در یادداشتی به بررسی شرایط جاری جنگ و تأثیرات آن بر سیاست‌های آمریکا پرداخته است. پس از هفت ماه درگیری، پرسش‌های کلیدی در واشنگتن دیگر بر توان نظامی آمریکا متمرکز نیست، بلکه به این موضوع معطوف شده که آیا این برتری می‌تواند منجر به توافق سیاسی و بهبود موقعیت راهبردی واشنگتن شود یا خیر.

او بیان می‌کند که اگر پیروزی با میزان تخریب توان نظامی ایران سنجیده شود، نتیجه متفاوتی خواهد بود نسبت به زمانی که بر اساس تغییر رفتار ایران و تأثیرات آن بر رقابت آمریکا با قدرت‌های بزرگ دیگر بررسی گردد.

در حال حاضر، اهداف اصلی نظامی آمریکا شامل نابودی توان موشکی و دریایی ایران و جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای است. هرچند دولت آمریکا ادعای موفقیت در دستیابی به برخی از این اهداف را دارد، اما تلاش برای دستیابی به نتایج سیاسی همچنان چالش‌برانگیز است. از این رو، کاخ سفید یک کارزار تازه برای انزوای اقتصادی ایران را آغاز کرده که نشان می‌دهد همچنان به ابزارهای اقتصادی متکی است.

ترامپ به تازگی ابراز امیدواری کرده که جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای به پایان برسد و اشاره کرده است که در صورت عدم توافق، تنش‌ها ممکن است افزایش یابند. این اظهارات نشان‌دهنده عدم پیش‌بینی تهاجم بزرگ پس از انتخابات است.

در واشنگتن، سه گزاره به‌طور نسبی پذیرفته شده‌اند: نخست، ایران از نظر نظامی و اقتصادی آسیب‌پذیرتر شده است، اما این به معنای شکست راهبردی آن نیست. دوم، هر دو طرف در حال حاضر توانایی تحمیل نتیجه‌ای قاطع بر یکدیگر را ندارند. سوم، بین تضعیف و تغییر حکومت ایران فاصله‌ای وجود دارد و قدرت هوایی کافی است، اما نبود سازمان سیاسی جایگزین مانع از تغییر نظام می‌شود.

یکی از نقاط بحث، وضعیت درونی ایران و امکان فروپاشی یا سازگاری است. برخی معتقدند فشارها می‌تواند به پایان ساختاری نظام منجر شود، در حالی که برخی دیگر بر این گمانند که شواهد کافی برای چنین نتیجه‌ای وجود ندارد. در این زمینه، تمایز میان ایران بی‌رهبر و با فرماندهی غیرمتمرکز اهمیت دارد.

جنگ نشان داده است که ضعف متعارف ایران نمی‌تواند آن را از ایجاد هزینه راهبردی ناتوان کند. امنیت زیرساخت‌های خلیج فارس و هزینه‌های مرتبط با حمل‌ونقل به عوامل کلیدی تبدیل شده‌اند. در هفته‌های اخیر، ترتیبات جایگزین مانع از توقف کامل صادرات نفت شده، اما هزینه‌های حمل‌ونقل به شدت افزایش یافته است.**تحلیل وضعیت نفتی و نظامی ایران و آمریکا**

بر اساس گزارشات رویترز، انتقال نفت از کشتی به کشتی در سپتامبر به حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز افزایش یافته و هزینه حمل برخی محموله‌ها از ۳۰ دلار در هر بشکه فراتر رفته است. در این راستا، ایران نیازمند حفظ توازن نظامی نیست، بلکه کافی است هزینه تبدیل برتری نظامی آمریکا به نتایج سیاسی را افزایش دهد.

**تأثیر جنگ بر سیاست داخلی آمریکا**

جنگ با ایران اکنون به عرصه سیاست داخلی ایالات متحده نیز ورود کرده است. نظرسنجی اخیر رویترز/ایپسوس نشان می‌دهد که تنها ۳۴ درصد از پاسخ‌دهندگان از اقدامات ترامپ علیه تهران حمایت می‌کنند، در حالی که هزینه‌های زندگی و جنگ فشار زیادی بر محبوبیت دولت وارد کرده است. با این حال، نمی‌توان به سادگی نتیجه گرفت که ترامپ پس از انتخابات به تشدید جنگ روی خواهد آورد. ممکن است دو سناریوی مختلف به وجود آید: محدودیت‌های داخلی رئیس‌جمهور ممکن است سیاست خارجی را جذاب‌تر کند یا هزینه‌های اقتصادی و کاهش حمایت عمومی، او را به سوی توافق سوق دهد. بنابراین، به نظر می‌رسد که “تهاجم بزرگ پس از انتخابات” باید به‌عنوان یک سناریو قابل تغییر در نظر گرفته شود.

**مسیرهای آینده**

محققان به سه رویکرد برای آینده جنگ اشاره دارند:

1. **تشدید نظامی**: هدف این رویکرد تبدیل برتری نظامی به موفقیت‌های سیاسی یا نظامی است. این استراتژی می‌تواند فشار را افزایش دهد، اما خطر ایجاد جنگی طولانی‌تر را نیز به همراه دارد.

2. **فرسایش کنترل‌شده**: این رویکرد شامل محاصره و فشار اقتصادی است و با انتظار برای کاهشی تدریجی در توانایی‌های ایران همراه است. این مسیر ممکن است به استمرار اختلالات انرژی و مصرف منابع نظامی منجر شود.

3. **توافق ناقص اما پایدار**: این مسیر به استفاده از فشار موجود برای محدود کردن برنامه هسته‌ای و نظامی ایران می‌پردازد و می‌تواند به کاهش تنش در تنگه هرمز منجر شود. ایران در ۲۲ سپتامبر اعلام کرد که در صورت کاهش فشار نظامی، آماده بازگشایی تنگه است.

**تحلیل سیاست‌ها**

برای ارزیابی مؤثر جنگ، توان هر طرف برای تبدیل ابزار نظامی به نتایج سیاسی پایدار از اهمیت بیشتری نسبت به شمار اهداف منهدم‌شده برخوردار است. پنج شاخص زیر در این تحلیل مؤثرند:

1. انسجام و اطاعت در ساختار فرماندهی و امنیتی ایران.
2. ظرفیت بازسازی نظامی ایران.
3. وضعیت کشتیرانی و هزینه‌های عبور از هرمز.
4. تأثیر جنگ بر منابع و افکار عمومی آمریکا.
5. تغییر مواضع آمریکا از “تخریب توان” به “شرایط قابلیت سنجش برای پایان جنگ”.

**جمع‌بندی**

تا تاریخ ۴ مهر ۱۴۰۵، وضعیت موجود نه نشان‌دهنده پیروزی کامل آمریکا و نه شکست قطعی ایران است. ایالات متحده از برتری نظامی برخوردار است، اما ایران هنوز ظرفیت بقا و اخلال را حفظ کرده و واشنگتن نتوانسته است این برتری را به نتایج سیاسی پایدار تبدیل کند. بنابراین، نکته کلیدی در مراحل بعدی جنگ، تعیین فاصله بین تخریب و اجبار است و این پرسش که آیا فشار بیشتر این فاصله را می‌بندد یا فقط جنگ را طولانی‌تر می‌کند، به‌عنوان معیار دقیق‌تری برای سنجش مسیر آینده جنگ مطرح است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *