### انتقاد از عدم مسئولیت اجتماعی اساتید دانشگاه
استادان دانشگاه به عنوان اعضای جامعه نخبه، عملکردی فراتر از تدریس و انتشار مقالات علمی را باید به عهده بگیرند. با این حال، شکاف عمیقی بین این انتظار و واقعیت موجود وجود دارد. در بحبوحه بحرانهای عدة اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، سکوت این گروه با تنوع سیاسیشان، از نظر معنا و تأمل، قابل توجه است. آنان که باید وجدان بیدار جامعه و مشاوران دولت باشند، ترجیح میدهند در فضایی ایزوله باقی بمانند و به انتشار مقالات بپردازند، در حالی که تأثیر کمی در حل معضلات اجتماعی دارند.
دانشگاه، که روزگاری به عنوان مرکز آگاهی و حفاظت از جامعه نقش داشت، امروز به انباری پر از کاغذهای بلااستفاده تبدیل شده است. استادان، که به نظر میرسد آگاهی و دانش دارند، ترجیح میدهند در گستره مصلحت بدانند، تا در عمل مؤثر واقع شوند. به جای ارائه تحلیلهای عمیق در زمانهای حساس، به سکوتی آکادمیک روی میآورند که تحت عنوان عقلانیت پوشش داده شده است، اما در واقع ترس از عواقب ممکن را به همراه دارد.
این محافظهکاری از سوی اساتید دانشگاه، که گویی در برابر مسائل اجتماعی یک قدم عقبتر ایستادهاند، با نوعی خودبزرگبینی همراه شده است. این رویکرد موجب به انزوا رفتن دانشگاه و گم شدن مرجعیت آن در جریانهای واقعی کشور شده است. در مواقعی که به امتیاز و جایگاه پرداخته میشود، ناگهان صدای این استادان قوت میگیرد، اما زمانی که مسائل عمیقتری مطرح میشود، کماکان سکوت را اختیار میکنند.
اکنون دانشگاههای ایران به پناهگاهی برای افراد بیموضع تبدیل شدهاند؛ افرادی که در کلاس، از موضوعاتی چون عدالت و آزادی سخن میگویند، اما در عمل، مسئولیت را به دیگران واگذار میکنند. روشنفکری اغلب به بیانههای مبهم و بیخطری تقلیل یافته است که نه تنها تغییری در شرایط ایجاد نمیکند، بلکه به نفع رستن از چالشهای عمیق اجتماعی عمل میکند.
بهطور کلی، این معضل ناشی از غلبه یک الگو است که در آن عقلانیت ابزاری و سودمحوری جایگزین التزام اجتماعی و آزادمنشی شده است. فقدان شجاعت مدنی موجب جدایی بین دانش و عمل میشود و استادان را به تماشاگرانی بیعمل تبدیل میکند، در حالی که تاریخ به آنان بیتوجهی خواهد کرد.
یادداشت حاضر به نقد بخشی از جامعه دانشگاهی اختصاص دارد که از مسئولیت اجتماعی خود شانه خالی میکنند و بههیچوجه به تمامی استادان تعمیم داده نمیشود.











