با حضور بهرنگ صمدزادگان و سیامک دلزنده، سومین نشست از مجموعه «پرسشهای اکنون» با عنوان «چه کسی تاریخ هنر معاصر را مینویسد؟» در کتابخانه موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد. این رویداد در ۲۶ مردادماه ۱۴۰۵، به دبیری حسین گنجی برگزار گردید.
موضوع این نشست، گسترش گفتگوها به چگونگی شکلگیری روایت تاریخی هنر معاصر و بررسی نقش نهادها در این فرآیند بود. این بحث بهویژه بر این متمرکز بود که چه افرادی و با چه معیارهایی هنرمند یا آثار خاصی را به تاریخ هنر معاصر وارد میکنند و چه آثاری به حاشیه رانده میشوند.
حسین گنجی در ابتدای نشست به تفاوتهای میان «گذشته» و «تاریخ» اشاره کرد و گفت: «گذشته همه آن چیزی نیست که رخ داده است، بلکه تاریخ فرمی است که ما از آن گذشته میسازیم.» وی به اهمیت سازوکارهای انتخاب، ثبت و حذف در شکلگیری تاریخ هنر معاصر اشاره کرد.
سیامک دلزنده نیز بر لزوم وجود یک «چارچوب نظری» برای تبدیل رویدادهای هنری به روایت تاریخی تأکید کرد. وی بیان کرد که صرف انباشت دادهها و خاطرات کافی نیست و برای تاریخنگاری، باید این دادهها بهصورت مفهومی و روایی ساماندهی شوند.
بهرنگ صمدزادگان در ادامه نشست، مفهوم «کانن» در تاریخ هنر را مطرح کرد و به بررسی سازوکارهایی پرداخت که مشخص میکند چه چیزهایی به روایت تاریخ راه مییابند. او با اشاره به نقش اساسی نشریات هنری و دانشگاهها در این فرآیند، بیان کرد که کثرت موارد در فضای مجازی لزوماً به معنای تاریخنگاری گسترده نیست.
در این نشست همچنین به تجربه کشورهای دیگر در تعیین معیارهای ورود به تاریخ هنر پرداخته شد. صمدزادگان به تحلیل مقالاتی اشاره کرد که عدم حضور گروههای خاص مانند زنان یا هنرمندان سیاهپوست در روایتهای تاریخی را بررسی کردهاند.
در انتهای نشست، بحث به نسبت تاریخ هنر ایران با روایتهای اروپایی و آمریکایی معطوف شد و چنین نتیجهگیری شد که جهانیشدن هرچند بر امکان حضور هنرمندان غیرغربی افزوده، اما هنوز هم باید با معیارهای موجود روبرو شد. به همین دلیل، تأکید بر بازنگری در معیارهای تاریخنگاری ضروری بهنظر میرسد.
دلزنده در پاسخ به سؤالات درباره امکان ساخت یک روایت مستقل از تاریخ هنر ایران، توضیح داد که برای درک وضعیت معاصر، ناگزیر به بررسی دهههای گذشته و دوره قاجار بوده است تا مفاهیم تازهای مرتبط با تاریخ ایران شکل بگیرد.در یک نشست تخصصی، بر لزوم ایجاد یک قالب مفهومی تأکید شد که بتواند هنر ایران را از درون تجربههای تاریخی خود روایت کند و همزمان در گفتوگوی جهانی هنر مشارکت داشته باشد. کارشناسان حاضر بر این نکته تأکید کردند که استفاده از مفاهیم موجود در تاریخهای دیگر بدون درک قابلیتها و محدودیتهای آنها در بستر ایرانی میتواند به جای روشنگری، ابهام بیشتری ایجاد کند.
برای به دست آوردن یک نظریه معتبر، لازم است که تاریخ هنر با رویکردی ایرانی روایت شود و به جای تمرکز بر مراکز هنری غربی مانند لندن یا نیویورک، به نقاط قوت تاریخی ایران چون بغداد، بلخ، اصفهان و شیراز توجه شود.
در ادامه، حسین گنجی به مذاکراتی درباره تاریخنگاری هنر معاصر پرداخت و از صمدزادگان خواست مهمترین نکات را در این زمینه مطرح کند. صمدزادگان بر ضرورت شفافیت در موقعیت نگارش تأکید کرد و گفت: «تاریخنگاری بیطرف وجود ندارد.»
وی افزود که مورخ باید موضع فکری خود را مشخص کند و تشریح کند که چرا آثار خاصی را انتخاب کرده است و چه ارتباطی با نهادها و بازارهای هنری دارد. نکته دیگری که او به آن اشاره کرد، ردیابی زیرساختهای دسترسی هنرمند به «کانن» بود و تاکید کرد که باید شرایط آموزشی، اقتصادی، اجتماعی و نهادی را که باعث دیده شدن یا نادیده شدن یک اثر شدهاند، بررسی کرد.
همچنین، صمدزادگان بر لزوم مقاومت در برابر برچسبها و تقسیمبندیهای پیشساخته تأکید کرد و خاطرنشان ساخت که این دستهبندیها ممکن است آثار را در قالبهای از پیش تعیینشده محصور کنند.
گنجی در انتها به تأکید بر این نکته پرداخت که تاریخ خود، گذشته نیست، بلکه روایتی است که از آن ساخته میشود و تنها نوشتار مورخان نیست که تعیینکننده تاریخ هنر است، بلکه نهادهایی چون موزهها، دانشگاهها، گالریها، منتقدان و رسانهها نیز در این فرآیند نقش دارند.
او به عنوان جمعبندی، پرسشی را برای ادامه بحث مطرح کرد: هنگام مطالعه هر کتاب تاریخ هنر یا نمایشگاه، باید علاوه بر بررسی هنرمندان حاضر، به غیبت برخی افراد و دلایل آن نیز توجه کرد. این پرسش میتواند زمینه تفکر و بازاندیشی در تاریخ هنر معاصر ایران را فراهم آورد.












