تماس با ما

**ایران و بازخوانی روایت‌های نادرست: پایانی برای داستان نیست**

بیش از ۳۰ سال پیش، با دستانی جوان، دنیای فوتبال را از زاویه‌ای خاص می‌نگریستم. در اواخر دهه 80 میلادی، بازیی سرنوشت‌ساز در لیگ ایتالیا میان ناپولی و یوونتوس انجام شد که در آن دیگو مارادونا دو گل در نیمه اول زد و نتیجه، پیش از سوت پایان، معلوم به نظر می‌رسید. همزمان، خبر سقوط مانوئل نوریه‌گا نیز روزهای مشابهی را رقم می‌زد که در آن، بحران مواد مخدر به عنوان یکی از دلایل مطرح بود. حال با تکرار این سناریو در ونزوئلا، به نظر می‌رسد که با پدیده‌ای جدید روبه‌رو نیستیم.

این منطق روایی به تدریج به ایران نیز دامن می‌زند. زبانی که داستان‌های مربوط به ونزوئلا را به سمت بحران و سرنوشت محتوم می‌برد، اکنون در حال تأثیرگذاری بر روایت‌های مربوط به ایران است. در این جا، تضاد و خطا شروع می‌شود: داستان ایران، سینما یا نمایش نیست.

این یادداشت نه به نفع قدرت‌ها نوشته شده و نه قصد خاموش‌کردن اعتراضات را دارد. هدف این نوشته، شکستن تصویری نادرست است که ایران را به یک پروژه نمایشی تقلیل می‌دهد، پروژه‌ای که قابل مشاهده و قضاوت است و می‌توان آن را به راحتی نادیده گرفت.

آیا این تصویر کی ایجاد می‌شود؟ بخشی از آن ناشی از رسانه‌هایی است که خبر فوری را به سیاست تعمیم می‌دهند و بخشی دیگر به سیاستمدارانی برمی‌گردد که دنیا را با زبان شوک و تیتر اداره می‌کنند. این رویکرد می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های نادرست، هم در داخل و هم در خارج کشور شود.

ایران با تاریخ و بافتی متفاوت از آمریکای لاتین روبروست که در آن وقایع بطور ناگهانی رخ نمی‌دهد؛ تاریخی لایه‌لایه با قدرت‌هایی که آمده و رفته‌اند. اینجا، تحقیر و شکست‌ها نیز به شکل مداوم و بدون پایان عبارتند.

در کنار این تاریخ، روح استقلال‌طلبی وجود دارد که هرگز خاموش نمی‌شود و نمی‌تواند تحت تأثیر “تعریف بیرونی” قرار گیرد. این روح، در تاریخ ایران مشهود است و خود را در مقاومت‌ها و ایستادگی‌ها نشان داده است.

ایران را نمی‌توان تنها به عنوان یک خاک یا دولت توصیف کرد. مرزهایی از حافظه تاریخی و زبان، داستان مشترک و رنج مشترک وجود دارد که مانع از کاهش آن به یک “سکانس پایانی” می‌شود.

اعتراض و مطالبه در ایران امری نیازمند و طبیعی است، اما تاریخ نشان داده که اعتراضات با درک هزینه‌ها و پیامدها، مرز خود را حفظ می‌کنند.

پیام این متن ساده و مشخص است: تجزیه و تحلیل نادرست، به تصمیم‌گیری‌های نادرستی منجر می‌شود. هر گونه درک از ایران که به “پایان نزدیک” منجر شود، در نهایت به محاسبات اشتباه می‌انجامد. ایران را نمی‌توان با سناریوهای از پیش‌تعیین شده فهمید و یا در دل نمایش‌ها تحلیل کرد.

این متن تصمیم ندارد بگوید همه چیز خوب است، و به کسی نمی‌گوید که اعتراض نکند. فقط از قضاوت بر اساس روایت‌هایی که پیشاپیش پایان را اعلام می‌کنند، پرهیز می‌کند. ایران، زمین و فرهنگی منحصر به فرد و متمایز است که نشان از تاریخ سوخته و زنده‌اش دارد.

این سرزمین، **فیلمی با پایان معلوم نیست؛**
**بلکه مسئله‌ای است باز،**
**در دلِ زمان.**

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *