در تازهترین تحلیلها، مفهوم “سیچوئیشنشیپ” به رابطهای آزادانه میان زن و مرد اشاره دارد که فاقد تعهدات مشخص است. این نوع ارتباط به افراد اجازه میدهد تا روابط عاطفی و جنسی را تجربه کنند بدون اینکه خود را در قید تعریف «رابطه» محدود سازند. اصطلاحی که هنوز ترجمهای رایج در زبان فارسی ندارد، در زمره پیچیدهترین اشکال سکسوالیته معاصر قرار دارد و بر اساس میلپردازیهای لیبرالیستی شکل گرفته است.
این تحلیل از منظر جامعهشناسی، قصد دارد تا نظام معنایی فیلم را بدون هرگونه قضاوت اخلاقی بررسی کند. بر اساس نظر جامعهشناسان، تمامی پدیدهها باید به صورت بیطرفانه و به منظور شناخت مناسب روابط اجتماعی و تحولات فرهنگی مورد مطالعه قرار گیرند.
روایت فیلم به طور برجستهای حول ماجرای مردی است که قبل از ازدواجش، به عشق قدیمیاش بازمیگردد. در طول داستان، فیلم با شخصیتهای اصلی همراه شده و تخطیهای آنها را به نوعی عادی جلوه میدهد. صحنههای متعدد، مانند تعویض تصادفی موبایلها و برقراری احساسات پدرانه، به تصویرسازی فضایی رومانتیک و انسانی کمک میکنند. عادیسازی روابط خارج از ازدواج و پارتی رفتن در این فیلم بهوضوح مشهود است و این موضوع به نوعی در تضاد با رویکردهای گذشته حاکمیت قرار دارد.
با توجه به شعارهایی مانند “تهرانِ دوستداشتنی”، به نظر میرسد که شهر تهران در حال تلاش برای نمایاندن نسخۀ نوینی از خود است. این فیلم، برگرفته از گفتمان «زاکانیسم»، تلاشی است برای ترسیم فضای آرمانی یک حکومت که ایدههایش به روز و مدرن شدهاند، از جمله شرکتهای پستی و خدمات درمانی در تهران.
دیالوگهای موجود در فیلم، بهویژه اظهارات یکی از کاراکترها درباره جستجو برای “راههای جدید و بهروز”، بر تمرکز مقامات بر کارآمدی تأکید دارند. این موضوع نمایانگر تغییرات بنیادی در نظام سیاسی و ظهور نسخۀ جدیدی از حکمرانی است که بر حفظ زندگی سوژهها متمرکز شده است.
در این رویکرد پساسیاسی، مفهوم سیاست به میدان نزاع میان سوژهها و نحوه مدیریت کنشها تبدیل میشود. آزادی در این زمینه نه به عنوان آرمان سیاسی، بلکه به عنوان امری بدیهی تلقی میشود. بنابراین، مواردی که ذاتاً بار ارزشی دارند نیز به عناصری سبک و بازیگوش در روابط انسانی تبدیل میشوند.
نمونههایی از این موضوع در فیلم، در نمایش مفهوم «خدا» مشاهده میشود که بهگونهای آیرونیک و هجوآمیز مطرح میگردد. این مواجهات، به محتوای فیلم ابعاد جدیدی میبخشند و چالشهای فلسفی و اجتماعی را به نمایش میگذارند.در جدیدترین تحولات فرهنگی ایران، فیلم «قایقسواری در تهران» به بررسی عمیق تفاوتهای سیاستهای اعلامی و واقعی در نظامهای سیاسی پرداخته است. این اثر سینمایی بهویژه به واکاوی این مسأله میپردازد که نحوه ارائه گفتمان حاکم، با آنچه در عمل اجرا میشود، هیچ مرتبطی ندارد. بسیاری از منتقدان و فعالان سیاسی با تحریم جشنواره فجر و نفی رویدادهای هنری، به ذرهبینی سطحی بر اساس شعارهای رسمی میپردازند و از درک پیچیدگیهای فرهنگی و اجتماعی غافل میشوند.
فیلمنامهنویسان این اثر سعی داشتهاند تا از طریق نمایش واقعیتهای موجود در جامعه، برداشتهای جدیدی از زندگی روزمره و معضلات شهری ارائه دهند. بهواقع، از منظر علوم اجتماعی، فهم کارکردهای واقعی دولت و مناسبات اجتماعی فراتر از شعارها و بیانات نیازمند مشاهده عمیقتری توانسته است. این فیلم نمونهای از گفتمان زاکانیسم را به تصویر میکشد و میتواند به نقد الگوهای مدیریتی موجود بپردازد.
به گفته تحلیلگران، «قایقسواری در تهران» نمادی از انتقال نرم و لیبرال نظام حکمرانی ایران به سمت تصورات جدیدی از شهروندی و نظم اجتماعی است، جایی که اعتراضات به عنوان نیروی محرکهای برای تغییر در نظر گرفته میشود. این فیلم به همراه مثالهایی از هنر اجتماعی، ابزاری برای نقد گفتمان رسمی و آشکارسازی تناقضات آن ایجاد کرده است.











