تماس با ما

سرنوشت یک زندگی در میانه بی‌نظمی به پایان رسید – خبرگزاری مهر | تازه‌ترین اخبار ایران و جهان

سرنوشت یک زندگی در میانه بی‌نظمی به پایان رسید – خبرگزاری مهر | تازه‌ترین اخبار ایران و جهان

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: شهید محمدحسین حدادیان در تاریخ 23 دی‌ماه 1374 به دنیا آمد، پس از سال‌ها انتظار و دعا خانواده‌اش. او در حالی به دنیا آمد که خانواده‌اش قبلاً دو بار در ماه‌های ابتدایی بارداری فرزندان خود را از دست داده بودند و مادرش با بیماری نادری دست‌وپنجه نرم می‌کرد که کار حفظ بارداری را بسیار سخت می‌کرد. این شرایط، امید به زندگی را برای خانواده‌اش به چالشی بزرگ تبدیل کرده بود.

مادر شهید در یادآوری لحظات سخت این دوره می‌گوید: «چندین بار به پزشک مراجعه کردم و همواره با دلی خالی از امید بیرون می‌آمدم. دیگر نمی‌توانستم تحمل از دست دادن فرزند سه ماهه‌ام را داشته باشم و به دعا و توسل پناه بردم.»

در میانه این فشار روحی، فرارسیدن محرم شانس جدیدی برای خانواده‌اش ایجاد کرد. با توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)، سلامت فرزندشان را خواستار شدند. این بار عملیات پزشکان موفقیت‌آمیز بوده و محمدحسین به دنیا آمد، نوزادی با چهره‌ای بشاش که خانواده‌اش او را نتیجه سال‌ها صبر و تحمل می‌دانستند.

محمدحسین در یک خانواده مذهبی بزرگ شد و از سنین پایین، به همراه پدرش به مسجد و هیئت‌ها می‌رفت. این محیط مذهبی و اجتماعی نقش زیادی در شکل‌گیری شخصیتش داشت. او از چهار یا پنج سالگی در پایگاه بسیج فعالیت می‌کرد و به‌عنوان یکی از فعال‌ترین جوانان آن منطقه شناخته می‌شد.

در سن 14 سالگی، او به عنوان خادم هیئت «رایت‌العباس» انتخاب شد و از این مسئولیت بسیار خرسند بود. همچنین در دوران تحصیلی‌اش در رشته علوم سیاسی، همچنان به فعالیت‌های داوطلبانه در بسیج و هیئت ادامه داد که زمینه‌ساز شکل‌گیری شخصیت مسئولیت‌پذیر و ولایتمدار او بود.

با شروع بحران در سوریه، محمدحسین تصمیم گرفت به دفاع از حرم حضرت زینب(س) برود و با وجود موانع، از طریق نیروهای گروه فاطمیون عازم سوریه شد. پیش از اعزام، وصیت‌نامه‌اش را تهیه و به مادرش سپرد. در این وصیت‌نامه، از عشق خود به شهادت و مسئولیتش در دفاع از حرم سخن گفته بود.

پس از رسیدن به سوریه، او به خانواده‌اش خبر سلامتی‌اش را داد، اما چندی بعد همراه یکی از دوستانش که مجروح شده بود، به ایران بازگشت. این بازگشت نشان از تغییرات روحی و روانی در او داشت که خانواده‌اش متوجه آن شدند.**تأثیرات روحی بر جوانی که دیگر نمی‌خندید**

یادها و خاطرات گذشته برای او تبدیل به مینایی از اندوه شده بود؛ او دیگر آن جوان شوخ و شنگ نبود و از خبر شهادت یکی از دوستان نزدیکش به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود. این تجربه تلخ که به چشم خود مشاهده کرده بود، عمیقاً بر روحیه‌اش اثر گذاشته بود.

**رویدادهای گلستان هفتم**

در دی‌ماه ۱۳۹۶ و میان تجمعات اعتراضی در تهران، خیابان پاسداران و به ویژه گلستان هفتم، به مرکز ناآرامی‌ها تبدیل شد. تجمع دراویش گنابادی به تدریج به یک بحران امنیتی تبدیل شد. فرمانده پایگاه بسیج قائم چیذر گزارش داد که این اتفاق با بازداشت دو فرد به اتهام سرقت خودرو آغاز شد و معترضان برای آزادی این افراد به کلانتری ۱۰۲ مراجعه کردند.

شاهدان عینی گفتند که معترضان به نیروهای انتظامی هشدار دادند که تنها نیم ساعت برای آزادسازی درخواستی خود فرصت دارند. با عدم پاسخ‌گویی به این خواسته، جو تجمع به سمت تنش و درگیری پیش رفت؛ خیابان‌ها بسته شد و سطل‌های زباله به آتش کشیده شد. همچنین، ایست‌های بازرسی غیررسمی در مسیرهای منتهی به محل تجمع برقرار گشت.

به دنبال این درخواست شرایط، نیروهای بسیج به درخواست مسئولان برای برقراری نظم وارد صحنه شدند. در این میان، محمدحسین حدادیان، با تجربه‌ای از حضور در سوریه، داوطلبانه به محل رفت.

**خطر بزرگ و اقدام شجاعانه**

در ساعات پایانی شب و نزدیک به بامداد اول اسفند ۱۳۹۶، در یکی از نقاط درگیری، آتش عظیمی شعله‌ور شد که شامل دو کپسول گاز ۱۱ کیلویی بود. این شرایط به شدت خطرناک بود و می‌توانست خسارات جانی و مالی قابل توجهی ایجاد کند.

با مشاهده این وضعیت، محمدحسین به سمت آتش حرکت کرده و با وجود خطر، دو کپسول را نجات داد. آتش‌نشانان پس از این اقدام، به سرد کردن کپسول‌ها پرداختند تا احتمال انفجار کاهش یابد.

اما در ادامه، فردی با سلاح شکاری به سمت او شلیک کرد و محمدحسین به زمین افتاد. اوضاع بحرانی بیشتر شد وقتی که خودرویی از روی پیکر مجروح او عبور کرد و سپس دوباره بازگشت تا آسیب بیشتری بزند.

سپس، فرمانده پایگاه در لحظه رسیدن به او گفت که دیگر محمدحسین به شهادت رسیده بود. پیکر او به بیمارستان منتقل شد ولی شدت جراحات مانع از نجات او شد و ساعت چهار بامداد، خبر شهادت او تأیید شد.

در ساعات اولیه صبح، با حضور نیروهای انتظامی و بسیج و دستگیری تعداد زیادی از افراد حاضر در ناآرامی‌ها، تجمعات گلستان هفتم به پایان رسید.

**قصه یک جوانی که به خانه بازنگشت**در پی حادثه‌ای که منجر به شهادت محمدحسین شد، مراحل اداری و قانونی برای انتقال پیکر وی به بیمارستان انجام شد و در ادامه، تصمیم به اطلاع‌رسانی به خانواده او اتخاذ گردید. دوستان و همرزمان محمدحسین از فرمانده خواستند که خبر تلخ را به خانواده‌اش برساند. این لحظه یکی از دشوارترین ساعات آن شب به شمار می‌رفت.

در حدود ساعت ۶ صبح، پیامی به پدر محمدحسین ارسال شد که از او خواسته شده بود در اولین فرصت تماس بگیرد. تا ساعت ۱۱ صبح، پدر با فرمانده تماس گرفت و در ابتدا خبر مجروحیت او اعلام شد، اما انتقال خبر شهادت به دلیل حساسیت موضوع دشوار بود. سرانجام، تعدادی از دوستان و اعضای هیئت چیذر به صورت حضوری به منزل خانواده رفتند و خبر شهادت را به آنان اعلام کردند.

مادر شهید، خانم تاجیک، در واکنش به این خبر جمله‌ای را بیان کرد که بارها نقل شده است: «خدا را شکر. اگر صد فرزند چون محمدحسین داشتم، فدای ولایت می‌کردم.» او همچنین بر لزوم شرایط مناسب کشور تأکید کرد و گفت: «نباید اوضاع به‌گونه‌ای باشد که دل حضرت آقا را بشکند.»

بر اساس اطلاعات مسئولان معراج‌الشهدا، جراحات وارده به پیکر محمدحسین به حدی بود که در هنگام غسل و کفن‌کردن، خون‌ریزی‌های مکرر انجام می‌شد. به گفته آنان، پیکر او نیازمند حدود ۵۰ تا ۶۰ بخیه بود تا امکان کفن‌کردن فراهم گردد.

در این میان، رویدادی اتفاق افتاد که خانواده آن را نشانه‌ای معنادار تلقی کردند. کفنی که از نجف تهیه شده بود، اشتباهی به پیکر یکی از شهدای مدافع حرم پوشانده شد. پس از شفاف‌سازی این موضوع، کفن از آن شهید باز و بر پیکر محمدحسین گذاشته شد. یکی از مسئولان معراج‌الشهدا به خانواده گفته بود: «چون این کفن از نجف آورده شده بود، آن را از شهید مدافع حرم برداشتیم و بر بدن محمدحسین پوشاندیم.» این ماجرا برای خانواده به‌عنوان نشانه‌ای از ارتباط آرزوهای شهید با سرنوشت نهایی‌اش تلقی شد.

محمدحسین در شب شهادت حضرت زهرا(س) شهید شد؛ رویه‌ای که به‌گفته خانواده، برای او بسیار ارزشمند بوده است. مادر او بارها اشاره کرده که محمدحسین «بسیار به حضرت زهرا(س) ارادت داشت» و تسبیحات ایشان را به‌طور مداوم تلاوت می‌کرد. در مراسم تشییع، مادر از مداح خواست که روضه حضرت علی‌اکبر(ع) را بخواند و به درخواست او، مداح روضه «اربا اربا» را قرائت کرد.

قبل از این واقعه، محمدحسین تجربه حضور در سوریه را داشت و آرزویش شهادت در دفاع از حرم بود. مادرش بیان کرده که او همیشه آرزوی خدمت به حرم حضرت زینب(س) را داشت، اما سرنوشتش در نهایت به شهادت در شب شهادت حضرت زهرا(س) در تهران ختم شد.

در سحرگاه اول اسفند ۱۳۹۶، زندگی جوانی که به‌دوران طولانی انتظار به دنیا آمده بود، در یکی از پرتنش‌ترین شب‌های تهران به پایان رسید؛ شبی که برای خانواده‌اش نه تنها حادثه‌ای امنیتی بلکه پیوندی با دعاها و آرزوهای ناتمام بود.

محمدحسین به عکاسی علاقه‌ای نداشت، اما عکسی از او در غروب عاشورای سال ۱۳۹۶ ثبت شد که پس از شهادتش بارها منتشر گردید و به یک تصویر نمادین بدل شد. مادرش در خصوص این عکس معتقد است که در نگاه آن، «غربت و صحبت‌های ناگفته» وجود دارد.یک خانواده به تازگی از ارادت ویژه فرزندشان به حضرت زهرا(س) خبر داده‌اند. آنها شعری را که پس از شهادت او در میان نوشته‌هایش پیدا شده، به یاد آوردند؛ شعری در رثای آن بزرگوار که به گفته مادرش، نمایانگر باورهای عمیق او بوده است.

محمدحسین حدادیان، متولد ۲۴ دی ۱۳۷۴، دانشجوی رشته علوم سیاسی و فعال بسیج در محله چیذر بود. او از نوجوانی در محیط مسجد و هیئت پرورش یافته و همچنین تجربه حضور در سوریه را نیز در کارنامه خود دارد. این جوان در نهایت در جریان ناآرامی‌های گلستان هفتم، در اول اسفند ۱۳۹۶ جان خود را از دست داد.

روایت زندگی محمدحسین از تولدی که پس از سال‌ها چشم‌انتظاری به وقوع پیوست آغاز می‌شود و به شب پرالتهابی در خیابان‌های تهران ختم می‌گردد. خانواده و نزدیکان او این مسیر را به نحو قابل توجهی با اصطلاح «آغوش مادر تا عرش» توصیف کرده‌اند.

**منبع:**
«آرام جان»/ محمدعلی جعفری/ انتشارات شهید کاظمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *