به گزارش خبرآنلاین، روزنامه فرهیختگان در تحلیلی نوشت که تولید و پخش یک برنامه تلویزیونی مستلزم صرف هزینههای زیادی در زمینههای مختلف از جمله ایدهپردازی، طراحی دکور، و تامین دستمزد عوامل است. بنابراین، توقف ناگهانی یک برنامه نه تنها به معنای حذف آن از جدول پخش است، بلکه به سرمایهگذاریهای مادی و معنوی انجام شده آسیب میزند و میتواند اعتبار رسانه را تحت تأثیر قرار دهد.
برنامه «میشود» با اجرای الهام اخوان نیز تنها پس از یک قسمت، متوقف شد. در این زمینه، پرسش اصلی این است که آیا ارزیابیهای لازم قبل از پخش برنامه انجام شده بود. در رسانههایی مانند تلویزیون، تصمیمگیری برای تولید و پخش باید کاملاً مدون و بر اساس شواهد علمی باشد. آنتن آخرین مرحله فرآیند تولید است، بنابراین نباید از آن به عنوان نقطه آغاز تردیدهای مدیریتی بهره برد.
مدیران رسانه، بهویژه در ساختار پیچیده تلویزیون، باید پیش از صدور مجوز تولید، تمام الزامات برنامه را مشخص کنند. شامل مراحل بررسی محتوا، انتخاب مجری، طراحی قالب و پیشبینی واکنشها. اگر قرار است برنامهای پخش شود، شایسته است که از آن حمایت شود و در صورت وجود تردید، بهترین زمان برای توقف یا اصلاح آن در مرحله پیشتولید است.
توقفهای ناگهانی نه تنها هزینههای مالی را تحمیل میکند، بلکه به تولیدکنندگان احساس ناامنی حرفهای منتقل میکند و در نهایت خلاقیت و پویایی رسانه را به خطر میاندازد.
در ادامه، واکنشهایی که پس از پخش هر برنامه در فضای مجازی شکل میگیرند نیز باید مورد توجه قرار گیرند؛ آیا هر انتقاد باید منجر به توقف یک برنامه شود؟ اگر یک برنامه تخلف محتوایی داشته باشد، مدیر رسانه وظیفه دارد برای برخورد مناسب با آن آماده باشد. اما اگر مشکلات ناشی از سلیقههای شخصی باشد، بار دیگر پیچیدگیهای متفاوتی نمایان میشود.
تداوم این رویکردهای مقطعی میتواند به عدم ثبات در تصمیمگیری و تضعیف اقتدار مدیریتی منجر شود. رسانهای که تحت تأثیر هر موج تغییر کند، برای مخاطب پیشبینیپذیر نخواهد بود و از این رو نمیتواند اعتماد مخاطبان را حفظ کند.**نکات کلیدی درباره اعتماد درونسازمانی و مدیریت رسانه**
با تغییرات ناگهانی در تصمیمات کلان، اعتماد در سازمانهای داخلی کاهش یافته و فرآیندهای حرفهای اعتبار خود را از دست میدهند. این موضوع تجربه جدیدی نیست و پیشتر نیز برنامهای بهنام “میشود” با اجرای رضا رشیدپور به دلیل اعتراضها و واکنشهای توییتری حذف شد. حال این پرسش دوباره مطرح شده است: مرجع نهایی برای تصمیمگیری در مورد پخش برنامهها کجاست؟ آیا تصمیمات باید از مراجع رسمی مانند شوراهای تخصصی گرفته شود یا بر اساس فشار از شبکههای اجتماعی؟
مدیریت صحیح این است که تصمیمات باید بر مبنای تحلیل و بررسی دقیق باشد، نه واکنش سریع به فشارهای عوام. در این راستا، فارغ از کیفیت اجرا یا جذابیت محتوای برنامه، باید شیوه برخورد با انتقادات چالشبرانگیزتر بررسی شود. تفاوت بین شنیدن نقد و تبعیت از فشار بسیار مهم است. تبعیت فوری از فشار میتواند به کاهش جسارت در تولید محتوا منجر شود و رسانه را به جای ایجاد جریان، به دنبالهروی هیجانهای مقطعی و غیرسازنده وادار کند.
مدیریت حرفهای مستلزم ارزیابی همه جنبههای یک برنامه قبل از پخش است؛ از جمله محتوا، شخصیت مجری، حساسیتهای اجتماعی و قوانین جاری. در صورت تأیید برنامه برای پخش، باید بر تصمیم خود پایبند باشند و به انتقادها بهدقت توجه کنند. اگر خطایی رخ داد، شفافیت در توضیحات و اصلاحات ضروری است و توقف برنامه باید به عنوان آخرین گزینه در نظر گرفته شود.
رسانههایی بزرگ مانند تلویزیون با بودجه عمومی باید سیاستهای ثابتی داشته باشند تا هم اعتماد مخاطب و هم امنیت حرفهای برای تولیدکنندگان تضمین شود. برنامهسازان باید بدانند که حتی با نخستین موج مخالفت، فروش و اعتبار کارشان نباید به راحتی زیر سوال برود.
اگر تغییری در مسیر یک برنامه صورت گیرد، دلایل آن باید شفاف، مستند و مبتنی بر اصول مشخص باشد. مخاطب حق دارد از دلایل توقف یک برنامه مطلع شود و سکوت یا تصمیمات مبهم فقط به ایجاد ابهام و گمانهزنی میانجامد.
در نهایت، اصل موضوع مربوط به شیوه حکمرانی رسانهای است. رسانهای که به اثرگذاری و مرجعیت خود اهمیت میدهد باید نشان دهد که تصمیماتش بر اساس تحقیقات و اصول حرفهای است. اگر برنامهای ساخته و پخش میشود، تا پایان باید از آن دفاع کرد، مگر آنکه خطای مستند رخ داده باشد. در غیر این صورت، توقف ناگهانی برنامهها تنها بر اعتبار و اقتدار رسانه آسیب میزند.











