تماس با ما

ساخت فیلمی از وقایع دی‌ماه در شرایطی که هنوز کمتر از دو ماه سپری شده، به بحث جدی تبدیل شده است؛ جامعه‌ای که ملتهب و سرشار از پرسش و خشم به سر می‌برد.

ساخت فیلمی از وقایع دی‌ماه در شرایطی که هنوز کمتر از دو ماه سپری شده، به بحث جدی تبدیل شده است؛ جامعه‌ای که ملتهب و سرشار از پرسش و خشم به سر می‌برد.

**بیانیه کانون کارگردانان سینمای ایران در پاسخ به رئیس بنیاد فارابی**

به گزارش خبردونی، کانون کارگردانان سینمای ایران اخیراً بیانیه‌ای صادر کرده است که در آن نسبت به اظهارات رئیس بنیاد فارابی واکنش نشان داده و بیان کرده است که فیلم‌های پشتیبانی شده از طرف این بنیاد در جشنواره فیلم فجر چهل‌وچهارم نتوانسته‌اند دغدغه‌های مردم و سینمای ایران را به درستی منعکس کنند.

این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که خبری مبنی بر آغاز پیش‌تولید فیلمی به نام «شب بلوا» منتشر شده است. این فیلم به حوادث دی‌ماه سال گذشته می‌پردازد و مشخص نیست که تهیه‌کننده آن کدام نهاد یا بخش خصوصی است. با این حال، داستان فیلم بر روی چهار ساعت ابتدایی روز ۱۸ دی تمرکز دارد، زمانی که اینترنت و ارتباطات در سطح کشور قطع شده بود و وقایع در خیابان‌های تهران به تصویر کشیده می‌شود.

آگاهان بر این باورند که این حرکت بیش از آن که نویدبخش یک اثر سینمایی باشد، نمایان‌گر یک رویه تکراری و ناکارآمد است که سینمای ایران را به ابزاری تبلیغاتی تبدیل کرده و به نتایج غیرقابل قبولی منجر شده است.

سازندگان این اثر به نظر می‌رسد که در حال شکل‌گیری «روایت نهایی» خود هستند، در حالی که جامعه هنوز در شوک و سؤال از آن حوادث به سر می‌برد. عجله در ساخت این فیلم نه تنها از روحیه خلاقیت ناشی نمی‌شود، بلکه به نظر می‌رسد هدف این باشد که در کوتاه‌ترین زمان ممکن از موقعیت به وجود آمده بهره‌برداری مالی شود.

بدین ترتیب، سینما به عنوان یک هنر نیازمند فاصله برای تامل و دیدن زوایای مختلف واقعیت است، اما در این پروژه‌ها به عمد این فاصله حذف می‌شود تا نتیجه‌گیری‌ها مطابق میل سفارش‌دهندگان باشد. به همین دلیل، بسیاری از این آثار پیش از اکران تاریخ مصرفشان را از دست می‌دهند.

فیلم‌های مشابه در گذشته دچار مشکلات بنیادینی بوده‌اند: آن‌ها می‌دانند چه پاسخی ارائه دهند اما سؤالاتی مطرح نمی‌کنند. نتیجه این است که از ابتدا مشخص است که قهرمان و مقصر کیست و تماشاچی نیز باید چه نگاهی به روایت داشته باشد.

سازندگان این آثار اغلب مخاطب را نادان فرض می‌کنند و تصور دارند که می‌توانند با دیالوگ‌های سطحی و شخصیت‌های غیرواقعی افکار عمومی را کنترل کنند. حال آنکه، مخاطب امروزی بسیار آگاه‌تر از آن است که این نوع پروژه‌ها اثرگذار باشد و نتیجه آن سالن‌های خالی و بی‌توجهی همگانی خواهد بود.

این واقعیت تلخ نشان می‌دهد که سازندگان هنوز در دیدگاه‌های قدیمی خود مانده‌اند و گمان می‌کنند که مردم در جستجوی توضیحات ساده‌ای برای درک وقایع جاری هستند. در حالی که مخاطبان امروز پیش از اکران فیلم‌ها با رؤیت روایت‌های متعدد و شنیدن شهادت‌های مختلف، سؤالات بی‌پاسخ زیادی دارند.

از این رو، این آثار نه تنها به درک و آرامش اجتماعی کمک نمی‌کنند، بلکه تنها بر عمق شکاف‌های موجود می‌افزایند. این رویکرد به جای طرح کردن پرسش‌ها، ثابت دارد و به جای همدلی، برچسب‌زنی می‌کند. سینمایی که این‌گونه عمل کند، دیگر هنری نیست بلکه ابزاری ناکارآمد خواهد بود.برای ساخت فیلم‌های مرتبط با حوادث اجتماعی، نیاز به صبر، مطالعه و گوش دادن به تجربیات واقعی افراد است. غیر از این، اقداماتی که صورت می‌گیرد، تنها اتلاف منابع عمومی و disrespect به درک مخاطبان خواهد بود.

تجربه نشان می‌دهد که این نوع فیلم‌ها نه تنها تأثیرگذار نیستند، بلکه نتیجه‌ای معکوس دارند. تماشاگران به هیچ وجه قانع نمی‌شوند و هیچ‌یک از زخم‌ها درمان نخواهد شد. در واقع، این آثار فقط باعث ایجاد موجی از تمسخر و بی‌اعتمادی بیشتر می‌شوند و به شکست سینما در سطح رسمی دامن می‌زنند.

تاریخ نشان داده که این‌گونه فیلم‌ها به عنوان اسناد شکست یک دیدگاه محدود به هنر شناخته می‌شوند، نه به عنوان آثار ماندگار. مشکل اصلی در تولید این نوع آثار، اصرار بر ساخت فیلم‌هایی است که از پیش محکوم به شکست هستند، در حالی که برخی هنوز درک نمی‌کنند که سینما را نمی‌شود با دستور، سرعت و ترس مدیریت کرد.

امید است که این نکته دریافت شود که سینما می‌بایست به عنوان آیینه‌ای از واقعیت عمل کند، نه به عنوان ابزاری تبلیغاتی. هر بار که تلاش می‌شود از سینما به عنوان یک بلندگو استفاده شود، تنها صدای ناهنجار تولیدکنندگان خود را بلندتر می‌کند؛ صدایی که روز به روز کمتر شنیده می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *