به گزارش خبرگزاری ایبنا، نشست تخصصی با عنوان «ناصرالملک؛ صدایی که شنیده نشد» به منظور بررسی زندگی و جایگاه ناصرالملک از شخصیتهای برجسته سیاسی و فرهنگی دوران مشروطه در تهران برگزار شد. در این نشست که با حضور داریوش رحمانیان، علیرضا ملاییتوانی و مجید تفرشی (بهصورت آنلاین) برگزار گردید، ابعاد مختلف زندگی، اندیشه و تأثیرات ناصرالملک در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران مورد بررسی قرار گرفت. میثم امانی نیز دبیری این برنامه را بر عهده داشت که با همکاری سازمان جهاد دانشگاهی تهران و مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه برگزار شد.
ابوالقاسم خان قراگوزلو همدانی، مشهور به ناصرالملک، در همدان متولد شد و به عنوان یکی از رجال مهم دوره قاجار، اولین ایرانی تحصیلکرده در دانشگاه آکسفورد به شمار میرود. او به عنوان سیاستمدار و نخستین وزیر مالیه ایران، نقش موثری در تحولات عصر مشروطه ایفا کرد و تحصیلات خود را در کالج بالیول آکسفورد به پایان رساند. ناصرالملک در زمان سفر دوم ناصرالدینشاه به اروپا، به همراه پدربزرگش به لندن رفته و در آنجا مشغول به تحصیل شد. او نه تنها در آن زمان همکلاس سر ادوارد گری، وزیر خارجه آینده انگلستان بوده، بلکه تجربههای قابلتوجهی نیز به عنوان وابسته سفارت ایران در لندن کسب کرده است.
در نشست، مجید تفرشی یادآور شد که ناصرالملک به عنوان یک شخصیت اصلاحطلب و مدرنیست، انتقادات جدی به مشروطهخواهی زودهنگام داشت و این نکته حاکی از عمق شناخت او از وضعیت فرهنگی و اجتماعی ایران در آن دوران است. تفرشی همچنین به سفر ناصرالدینشاه به بریتانیا اشاره کرد که در آن، ناصرالملک به تحصیل در آکسفورد تشویق شد. این رویداد تاریخی، ورود او به دانشگاه آکسفورد را رقم زد، حيث این دانشگاه بهطور غیرمعمول به دانشجویانی با پیشینههای مختلف اجازه ورود میداد. ورود ناصرالملک به آکسفورد، نقطه عطفی در تاریخ آموزش ایران کاهش دهید.### تسلط ناصرالملک بر زبان و ادبیات انگلیسی
ناصرالملک، شخصیت تاثیرگذار ایران در دوره قاجار، به خاطر تحصیل در دانشگاه آکسفورد تسلط قابل توجهی بر زبان و ادبیات انگلیسی پیدا کرد و با علوم نوین آشنا شد. پس از اتمام تحصیلات، به عنوان دیپلمات و وابسته سفارت در لندن مشغول به کار شد. او از همکلاسیهای سرشناسی چون «سر ادوارد گری» (وزیر خارجه بریتانیا) و «سیسیل اسپرینگ رایس» (وزیر مختار بریتانیا در ایران) برخوردار بود، افرادی که نقش مهمی در عرصه سیاست ایران ایفا کردند.
نامهای از ملکمخان به ناصرالدینشاه وجود دارد که در آن به شرح اهمیت تحصیل در آکسفورد و آیندهٔ ایران به وسیلهٔ حضور ابوالقاسمخان تاکید شده است. این موضوع در جامعه ایران نیز بازتاب زیادی داشت و موجب شد برخی رجال از ناصرالدینشاه درخواست کنند فرزندانشان را برای ادامه تحصیل به بریتانیا بفرستند. اما شاه با این درخواستها مخالفت کرد. عینالسلطنه، یکی از رجال ایرانی، با انتقاد از این تصمیم، به تبعیض ناصرالدینشاه میان خود و ناصرالملک نیز اشاره کرده است. این موضوع همواره سایهای بر زندگی ناصرالملک انداخت.
### برکناری و تبعید در آستانه به توپ بستن مجلس
در دوران مشروطیت، ناصرالملک به چند مقام وزارتی دست یافت. تا پیش از قرارداد ۱۹۰۷، برخی بر این باور بودند که بریتانیا در تسریع روند مشروطیت نقش داشته که این امر موجب شد ناصرالملک به عنوان شخصیتی محبوب در میان روشنفکران به حضور در کابینههای پس از مشروطه ادامه دهد.
پس از مرگ مظفرالدینشاه و آغاز سلطنت محمدعلیشاه، ناصرالملک در تلاش بود تا میان مشروطه و سیاستهای طرفدار روسیه شاه، تعادل ایجاد کند. تاریخنگاران به این نکته اشاره میکنند که پس از ترور میرزا علیاصغرخان و با توجه به فشارهای موجود، محمدعلیشاه، ناصرالملک را به ریاست دولت منصوب کرد تا تنشها را کاهش دهد، اما این تلاشها به بینتیجه ماند.
روایتهای مختلفی از برکناری و تبعید ناصرالملک در آستانه به توپ بستن مجلس وجود دارد. پس از خروج از سیاست، او به ترجمه آثار کلاسیک، از جمله آثار شکسپیر پرداخت و دو نمایشنامه مهم را به فارسی ترجمه کرد. ترجمههای او برای نخستین بار توسط پسرش، حسینقلی قراگوزلو، در سال ۱۳۳۷ در پاریس منتشر شد. دختر او نیز با «حسین علا» (نخستوزیر و دیپلمات ایرانی) ازدواج کرد و نوهاش، دکتر فریدون علا، از چهرههای علمی برجسته کشور به شمار میآید.
### شخصیت مناقشهآمیز ناصرالملک
ناصرالملک به عنوان یک شخصیت مناقشهآمیز و چالشبرانگیز در تاریخ ایران مطرح است. او نه تنها در دورهای حساس از تاریخ ایران فعال بود، بلکه در سه مقام مهم شامل وزارت، صدارت و نیابت سلطنت نقشی اساسی ایفا کرد. فعالیتهای او همچنان مورد بررسی و بحث پژوهشگران قرار دارد.ناصرالملک، شخصیت تاریخی شناختهشدهای در عرصه مالیه و دارایی است که در طول دورههای مختلف کابینه مسئولیتهای زیادی را بر عهده داشته است. صدارت او در برههای بحرانی از تاریخ کشور صورت گرفت و همچنین تجربه نایبالسلطنه بودن را هم دارد. سؤال اساسی این است که آیا میتوان فعالیتهای سیاسی ناصرالملک را تحت چارچوب مفهومی خاصی تحلیل کرد؟ یکی از مفاهیم مناسب در این زمینه، «دولتمرد میانجی» به شمار میآید. آیا ناصرالملک را میتوان به عنوان دولتمردی میانجی تصور کرد؟ آیا این مفهوم میتواند همه ابعاد کلیدی زندگی و اثرگذاریهای او را توضیح دهد؟
به عقیده من، این ساختار تحلیلی میتواند کلید خوبی باشد، اما مفاهیم دیگری نیز برای توصیف او وجود دارد. ناصرالملک را میتوان تحت عناوینی مانند «دولتمرد وفاقساز»، «دولتمرد اجماعساز»، و «اعتمادساز ملی» نیز بررسی کرد. این نقشها در سطوح مختلف فعالیت او قابلیت تحلیل دارند. به زودی، مقاطع مختلف زندگی او را به ترتیب تاریخی مرور خواهیم کرد و خواهیم دید که چگونه در هر مرحله چنین نقشی را ایفا کردهاست. اما قبل از این، نیاز به توضیح ویژگیهای یک دولتمرد میانجی یا اجماعساز داریم.
در ابتدا، باید بگوییم که چنین سیاسی باید در ساختار قدرت حضور داشته باشد. secondly، حفظ دولت و مدیریت کشور به عهده اوست. سومین ویژگی این است که او باید نسبت به نیازهای اصلاحی و خواستههای اجتماعی حساس باشد. چهارم، او نمیتواند حامی بیقید و شرط وضعیت موجود باشد و از تغییرات رادیکال نیز بپرهیزد. پنجم، هدف اصلی او حفظ امکان اصلاح در چارچوب نظم سیاسی و جلوگیری از فروپاشی دولت است.
افزون بر این، یک دولتمرد اجماعساز باید بهطور کلی از شرایط جهانی آگاه باشد و بتواند پیچیدگیهای نظام بینالملل و سیستمهای سیاسی جهانی را درک کند. همچنین، نسبت به مسائل تاریخی و بحرانهای ملی آگاهی کافی داشته باشد و از ظرفیتها و چالشهای موجود در کشور مطلع باشد. شناخت دقیق از کنشگران سیاسی و جریانهای تاثیرگذار در جامعه نیز از الزامات مهم است.
این فرد باید در شرایط خاص میان نیروهای اجتماعی و کنشگران مختلف، نقش میانجی را ایفا کند و از افراط و موجهای هیجانی دوری کند. خودآگاهی تاریخی و درک از موقعیت و جایگاه خود در تاریخ نیز از دیگر ویژگیهای اوست. در نهایت، فرد باید دارای افق دیدی روشن از آینده باشد و مسیر مناسب برای حرکت کشور را شناسایی کند. متعادلکننده بودن و توانایی جلب اعتماد اجتماعی نیز از دیگر ویژگیهای کلیدی محسوب میشود. چنین فردی باید همواره بتواند اعتماد کنشگران سیاسی و عموم جامعه را به دست آورد.### مخالفت با خشونت، ضرورت مدیریت اجتماعی
در تاریخ معاصر کشورها، خشونت به شکلی مداوم وجود داشته و چالشهای زیادی را ایجاد کرده است. اما سوال اینجاست که چگونه میتوان این پدیده را مدیریت کرد و جامعه را از آسیبهای آن دور نگه داشت.
### اهمیت نقش میانهرو در شرایط بحرانی
در این زمانه، ایفای نقشهای معتدل و میانهرو اهمیت بسیاری دارد. در تاریخ معاصر، به ندرت افرادی را یافتهایم که توانستهاند چنین نقشی را به خوبی ایفا کنند. امیدواریم این جلسه به شناسایی و معرفی شخصیتهای با چنین خصوصیات کمک کند. به نظر میرسد که ویژگیهای اجماعی در چنین شخصیتهایی نهفته است. در این راستا، تأثیرات این ویژگیها را در زندگی ناصرالملک بررسی خواهیم کرد و چگونگی ایفای نقش مدیریتی او در کشاکشهای سیاسی تاریخ معاصر ایران را توضیح خواهیم داد.
ملاییتوانی ادامه داد: اگر به دوران پیشامشروطه برگردیم، متوجه میشویم که کشور در آستانه مشروطه به اصلاحات گستردهای نیاز داشت. بخشی از این اصلاحات از سوی حکومت و بخشی دیگر به دست روشنفکران بیرون از حاکمیت انجام میشد. در این شرایط، دو جریان مخالف و طرفدار اصلاحات وجود داشتند و نیاز به فردی بود که بتواند میان این دو جریان تعادل برقرار کند و اجماع ایجاد کند. این مسأله به ویژه در آستانه پیروزی انقلاب مشروطه ملموس بود.
### پیچیدگیهای انقلاب مشروطه و تعاریف عدالت
انقلاب مشروطه روندی پیچیده داشت و متون فراوانی درباره آن نوشته شده است. در اوج اعتراضات، تعدادی از کنشگران حرکت تحصن را در حرم عبدالعظیم آغاز کردند و خواستههای خود را در اینجا مطرح کردند. در ابتدا، شاه به ایجاد عدالتخانه رضایت داد، اما وعدهها عملی نشد و این امر به افزایش تنش میان مخالفان و مشروطهخواهان منجر شد.
ملاییتوانی بیان کرد: مشروطهخواهان، تفسیر گستردهتری از مفهوم عدالت داشتند، در حالی که دولت تنها به اصلاحات قضایی اکتفا میکرد. آنها درصدد تبدیل مفهوم عدالتخانه به یک پارلمان و اصلاحات قانونی وسیعتر بودند. در پی این بحران، حکمران و صدراعظم با بررسی کلی بحران، شخصیتی را جهت گفتگو انتخاب کردند.
در این میان، دو دیدگاه اصلی به وجود آمد. یک دیدگاه، نمایندهای چون امیر بهادر داشت که بر مبنای سرکوب منتقدان تأکید میکرد. در مقابل، احتشامالسلطنه بر لزوم توجه به خواستهای ملت تأکید داشت و میخواست به گسترش جنبش انقلابی پاسخ مناسب دهد. ناصرالملک نیز در این میان، خواستهها را مشروع دانسته و بر ضرورت فراهم کردن مقدمات و زمینههای لازم برای تحقق آنان تأکید میکرد.### تحولات سیاسی ایران در دوران مشروطه
ایجاد آگاهی و انجام تغییرات اداری لازم، از جمله اقداماتی است که به توسعه مدارس جدید و احیای ساختارهای اجتماعی کمک میکند. در این راستا، دولتمردانی چون ناصرالملک و عینالدوله نقشهای مهمی ایفا کردهاند. با پیروزی مشروطه، عینالدوله به رغم درخواستها از سمت خود استعفا نداد و در نهایت، کابینه به این نتیجه رسید که تنها ناصرالملک میتواند وی را مجبور به استعفا کند. با کنارهگیری عینالدوله، مسیر مشروطه در ایران هموار شد.
در زمان پیروزی مشروطه، مشیرالدوله به عنوان وزیر خارجه و سپس مسئول سرپرستی دوران پسامشروطه قرار گرفت. ناصرالملک نیز بار دیگر هدایت وزارت مالیه را بر عهده گرفت و به ارائه مشاورههای لازم برای مشروطهخواهان شتافت. او با انتقال تجارب خود در زمینههای سیاسی، به فعالان مشروطه در تدوین قوانین اساسی و انتخاباتی یاری رساند، به ویژه با استفاده از الگوهایی چون نظام سیاسی انگلستان.
این استاد تاریخ از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بیان کرد که با تأسیس مجلس، تنشها میان مجلس و محمدعلیشاه افزایش یافت. زمانی که مشروطهخواهان قدرت را به دست آوردند، شاه دیگر نمیتوانست بهخودسرانه تصمیمگیری کند. در این شرایط، شاه از اتابک خواست تا به کشور برگردد و ناصرالملک نیز در کابینه بار دیگر به مقام خود بازگشت.
ملاییخواهی در ادامه گفت، اتابک گاه با مشروطهخواهان همراهی میکرد، اما در مواقعی دیگر رفتاری داشت که با اصول مشروطهخواهی سازگار نبود. تنشها میان اتابک و محمدعلیشاه بهحدی رسید که برکناری اتابک خواسته شد و سرانجام وی ترور شد. پس از آن، به پیشنهاد مجلس و درخواست شاه، ناصرالملک به صدارت رسید و سعی کرد آرامش را میان محمدعلیشاه و مجلس برقرار سازد. اما اصلاحات ناصرالملک، به ویژه کاهش درآمدهای دربار، به خشم شاه انجامید.
در نخستین بودجهای که ناصرالملک به تصویب مجلس رساند، عواطف منفی شاه و درباریان به اوج خود رسید و موجی از نارضایتیها در کشور بهوجود آمد. ناصرالملک تلاش کرد تا شاه به قانون اساسی احترام بگذارد و خواستههای مجلس را بپذیرد. ولی تنش بهحدی رسید که ناصرالملک مجبور به استعفا و ترک کشور به شکل محترمانه شد.
این استاد دانشگاه تصریح کرد که ناصرالملک پس از حدود ۴۰ روز صدارت در وضع بحرانی، نتوانست اوضاع را مدیریت کند. در این مدت، حادثههایی نظیر توپ بستن مجلس رخ داد که نقطهعطفی در تاریخ ایران و آغاز دورهای به نام «استبداد صغیر» بود. این وضعیت حدود ۱۱ ماه ادامه یافت و تأثیرات عمیقی بر روند تاریخ سیاسی کشور گذاشت.### تحلیل رویدادهای مشروطهخواهی در ایران
در انگلستان، یک فعال سیاسی که سابقه فعالیتهای ضد استبدادی در ایران را دارد، از نزدیک روند تحولات در کشورش را پیگیری میکند. او نه تنها به فعالیتهای مشروطهخواهان تندرو در اروپا نمیپیوندد، بلکه به نوعی سکوت سیاسی را انتخاب میکند. در این میان، حضور او در مراسم تشییع ملکمخان، که دارای اهمیت سیاسی است، قابل توجه است. همزمان با این تحولات، جریان فکری انقلاب مشروطه آغاز به احیا میکند و فعالیتهای کانونهای مشروطهخواه در نجف و دیگر نقاط شروع میشود. علمای دین نیز وارد عرصه شده و مسائلی نظیر منع پرداخت مالیات به شاه را مطرح میکنند.
### انتخاب ناصرالملک برای تشکیل دولت
پس از فتح تهران، فاتحان تصمیم میگیرند ناصرالملک را به عنوان رئیس دولت جدید معرفی کنند. او ابتدا تمایلی به برگشت به تهران ندارد، ولی نهایتاً به دعوت آنان پاسخ مثبت میدهد. در حالی که گروهی دیگر به ریاست سپهدار کابینه را تشکیل میدهند، ناصرالملک با تأخیر وارد عمل میشود و در یک کمیته عالی مشورت میدهد. با افزایش تنشها و خشونتها در ایران، او تصمیم به سفر به اروپا میگیرد. پس از درگذشت عضدالملک قاجار، نام ناصرالملک دوباره برای نیابت سلطنت مطرح میشود و با رأی خوبی از سوی مجلس، به عرصه سیاست وارد میشود. این مراحل نشان میدهد که ناصرالملک تلاش میکند تا در میانه دو جریان استبداد و مشروطهخواهی، جایگاهی متعادل را حفظ کند.
### چالشهای مشروطهخواهی در ایران
در ادامه، داریوش رحمانیان به نقد دیدگاههای رایج پیرامون “توانمندسازی حاکمیت” پرداخته و بر ضرورت توانمندسازی جامعه و مردم تأکید دارد. او با اشاره به متون کهن ایران و ارزشهای انسانی در شاهنامه، مفاهیمی چون آبادانی، رفاه و امنیت ملت را مورد تأکید قرار میدهد. این نظرات به وضوح حاکی از لزوم توجه به نیازهای اجتماعی و اقتصادی مردم در راستای تحقق یک نظام سیاسی پایدار است.### قدرت حاکمیت و نقش جامعه در آن
در بررسی قدرت واقعی حاکم، اهمیت وجود جامعهای قوی و همسو با حکومت به وضوح مشهود است؛ بهطوریکه در شاهنامه از مقایسه رعیت و شاه عادل میتوان به این نتیجه رسید که رعیت در واقع نیرویی مشابه لشکریان برای حاکم به شمار میآید.
در ادامه، یکی از تحلیلگران به اصل «اصلاح نامها» در اندیشه کنفوسیوس اشاره کرده و بر ضرورت دقت در نامگذاریها تأکید کرد. او بیان داشت که اگر عنوان یک نهاد با عملکرد واقعی آن ناهمخوانی داشته باشد، در ابتدا باید تناقض موجود اصلاح شود. عنوان فرعی همایش «صدایی که شنیده نشد» به نامهای نسبت داده شده به ناصرالملک خطاب به سیدمحمد طباطبایی ارجاع دارد. بر اساس این روایت، ناصرالملک در نامه خود هشدار میدهد که طرح مشروطه بدون فراهم شدن مقدمات لازم ممکن است ایران را به بحران دچار سازد؛ زیرا جامعه از نظر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای چنین تغییری آماده نیست. او روند اصلاحات را از آموزش و فرهنگ آغاز کرده و بر توسعه مدارس و تربیت انسانهای آگاه تأکید میکند.
رحمانیان برای توضیح این دیدگاه به اصلاحات میجی در ژاپن اشاره کرده و آن را الگویی از اصلاحات آموزشی میداند که قبل از تحولات قانونی و مشروطه وارد عمل شده است. اما این پرسش مطرح میشود که آیا مشروطه در ایران زودتر از فراهم شدن مقدمات لازم به وقوع پیوست و آیا اجرای اصلاحات آموزشی، فرهنگی و اجتماعی پیش از آن میتوانست مسیر مشروطه را تغییر دهد؟ این نامه به تنهایی به عنوان «صدای ناصرالملک» قابل قبول نیست، زیرا فاقد امضا و معرفی مؤلف است و در تاریخ بیداری ایرانیان توسط ناظمالاسلام کرمانی منتشر شده است. اندیشه مطرحشده در آن، ریشهای قدیمی دارد و اختصاص به ناصرالملک ندارد و نشان میدهد که جامعه باید ابتدا آموزش ببیند و سپس به پیشرفت و توسعه دست یابد.
### سازوکار شنیده شدن اندیشهها
نگاه رحمانیان به این موضوع انتقادی است و او بر این باور است که نوعی دیدگاه سادهانگارانه و خطی در توسعه وجود دارد که به ترتیب خاصی برای پیشرفت اعتقاد دارد؛ مانند اینکه ابتدا آموزش، سپس توسعه و بعد از آن آزادی و رفاه باید ایجاد شود. او به نمونههایی در تاریخ معاصر ایران اشاره میکند که بر همین اساس شکل گرفتهاند. سؤالی که باید مطرح شود این است که آیا ممکن است توسعه همیشه اینگونه مرحلهای باشد؟
سؤالات دیگری نیز درباره ناصرالملک و صدای او وجود دارد. اگر این صدا مورد توجه قرار میگرفت، چه تغییراتی به وقوع میپیوست؟ آیا واقعا مردم متوجه آن نمیشدند یا انقلابیون تندرو بودند؟ ناصرالملک به عنوان یک فرد تحصیلکرده، آیا به درستی توصیه میکرد یا دیگران نادان بودند؟ این دیدگاه به سادگی نمیتواند پاسخگو باشد و نیاز به بررسی ساختارهای اجتماعی، سیاسی و ویژگیهای فردی ناصرالملک دارد. شنیده شدن یا نشدن یک اندیشه به درستی آن وابسته نیست و تحت تأثیر ساختارها، منافع و شرایط تاریخی قرار دارد.
در نهایت، این گفتمان باید به عنوان «صدای ناصرالملک» مرسوم نشود، چرا که پیش از او نیز وجود داشته و بعد از او هم ادامه یافته است. هم محافظهکاران و هم برخی جریانات دیگر، توسعه را با همین ساختارهای مرسوم توضیح دادهاند. باید مهمتر از آن درک کنیم که چرا این صدا شنیده نشد و گفتمانهای مرتبط با آموزش، توسعه و آزادی چگونه و چرا به وجود آمدند. این سؤالات میتوانند بحثهای اساسیتری را درباره ناصرالملک و تحولات مشروطه و توسعه در ایران ایجاد کنند.در گفتگوهای اخیر، این موضوع مطرح شده که برای دستیابی به توسعه پایدار، ابتدا باید عرصههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بهطور همزمان پیشرفت کنند. از دوران فتحعلیشاه، برخی بر این عقیده بودند که ابتدا باید یک ارتش قوی ایجاد شده و امنیت مرزها حفظ شود، و سپس به اصلاحات دیگر پرداخته شود. اما این رویکرد به نظر میرسد که مفهومی نادرست دارد، زیرا در جوامع انسانی نمیتوان ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را از یکدیگر جدا کرد. به همین دلیل، محوریت بحث باید حول موفقیت در توسعه زندگی مردم باشد.
### چالشها و ناکامیهای توسعههای پیشین
در این راستا، اهمیت امنیت مردم به هیچ وجه نباید به قیمت آزادی آنها گرفته شود. اگر هدف واقعی توسعه برای مردم باشد، باید به ارتباط میان امنیت، آزادی، آموزش، اقتصاد و فرهنگ توجه کرد. پس از بررسی برخی نواقص در نامهای که به این موضوع اشاره دارد، میتوان گفت که دولت قاجار از زمان فتحعلیشاه تا دوران مشروطه در زمینه اصلاحات آموزشی تحول جدی ایجاد نکرد. در این دوران چهرههای مهمی چون امیرکبیر و امینالدوله نیز در تلاش برای اصلاحات بودند. سوالی که مطرح میشود این است که چرا این تلاشها نتوانستند به نتایج مورد انتظار منتهی شوند.
در ادامه، نویسنده به نوعی تناقض در وضعیت آموزشی اشاره دارد. وی وضعیت مدارس را ناخوشایند توصیف میکند، اما در عین حال به وجود استعدادها و مدارس متعدد در مناطق مختلف اشاره دارد. اینجا سوال اصلی اینکه منظور از «مدارس ملی» دقیقا چیست؟ به نظر میرسد که بسیاری از این مدارس، مدارس دینی و سنتی بودهاند. لذا باید به مفاهیم و تعاریف این نامه دقت بیشتری شود.
نویسنده اشاره میکند که به سیدمحمد طباطبایی گفته میشود میکادو در ژاپن با داشتن قدرت سیاسی و نفوذ مذهبی توانست اصلاحات را پیش ببرد. در ایران نیز گرچه شاه دارای اختیارات زیادی است، اما به تنهایی قادر به انجام این اصلاحات نیست و از روحانیان میخواهد که در راستای توسعه آموزشی قدم بردارند.
### ناکامی ناصرالملک و درسهایی از تاریخ
مقایسه این پیشنهاد با تجارب پیشین اصلاحات آموزشی از زمان تأسیس دارالفنون تا حال، نشان میدهد که مشکلات فراتر از کمبود مدرسه یا علم جدید است. این ادعا که تنها با افزایش تعداد مدارس میتوان به توسعه سیاسی دست یافت، واقعبینانه نیست. همچنین اگر ناصرالملک خود در موقعیت مسئول قرار دارد، این سوال مطرح میشود که چرا نمیتواند اصلاحات مورد نظر خود را در عمل پیاده کند.
در مجموع، این مباحث ما را به پرسش اساسیتری میرساند: حتی در تاریخ، حکومتهایی با متخصصان و علمای برجسته وجود داشتهاند که همواره مردمی یا دموکراتیک نبودهاند. لذا صرفاً وجود افراد تحصیلکرده برای تحقق توسعه سیاسی کافی نیست، بلکه به انسانهایی نیاز داریم که در عین داشتن علم و تخصص، دغدغه مردمسالاری را نیز در پیش بگیرند.در تحلیل مسائل تاریخی ایران، این سؤال مطرح میشود که آیا صدای اعتراضات و مطالبات اجتماعی به درستی شنیده شده است یا خیر. اگر فرض کنیم که این صدا نادیده گرفته شده، لازم است بررسی کنیم که چه علتی در پس آن وجود دارد. حتی اگر این صداها شنیده میشدند، آیا بهراستی به این نتیجه منجر میشد که جامعه از اصولی همچون مشروطه، عدالت، و آزادی چشمپوشی کند و به جای آن بر روی آموزش و مدرسهسازی تمرکز کند؟ شواهد تاریخی نشان میدهد که این فرض به حقیقت نپیوسته است. در زمان رضاشاه، شاهد گسترش سریع مدارس و دانشگاهها بودیم، اما آیا این گسترش توانست چالشهای مربوط به آزادی و رابطه مردم با حکومت را حل کند؟ در دوران محمدرضاشاه چه تحولی در سرنوشت مشروطه ایرانی اتفاق افتاد؟ بنابراین، نتایج تاریخی بیانگر این است که در حالی که آموزش و علم از اهمیت بالایی برخوردارند، به تنهایی نمیتوانند کافی باشند. فهم بهبود و توسعه در ایران مستلزم در نظر گرفتن همزمان تعامل بین علم و قدرت، مردم و دولت، امنیت و آزادی، و همچنین ساختارهای سیاسی و اجتماعی است.











