**مقالهای درباره خیابان ناصرخسرو؛ تاریخ تهران در قاب روایتها**
به نقل از همشهری، زهرا بلندی گزارش میدهد: خیابان ناصرخسرو، یکی از معابر تاریخی تهران، مکانی است که در آن با رسول نجفیان، تهرانپژوه و هنرمند، راوی تاریخ این خیابان خواهیم بود. ناصرخسرو، با قدمت زیادش، شاهد وقایع تاریخی متعددی از جمله تأسیس دارالفنون و نخستین دکانها در تهران است.
این خیابان به سمت جنوب و از میدان توپخانه قدیم آغاز میشود و در ضلع شرقی آن، یکی از بنیانهای آموزشی نوین ایران به نام دارالفنون قرار دارد. این مرکز آموزشی که به همت میرزا تقیخان فراهانی، وزیر ناصرالدینشاه قاجار، تأسیس شد، در روز نهم دیماه سال ۱۲۳۱ شمسی افتتاح گردید. رسول نجفیان در این مکان با اشاره به تاریخچه دارالفنون بیان میکند: «امیرکبیر این مدرسه را در شمالشرقی ارگ سلطنتی ساخت و نسل جدیدی از متخصصان را تربیت کرد. ناصرالدینشاه در مورد این مدرسه گفت که با افزایش تحصیلات، مردم دیگر به حرف ما گوش نمیدهند. این مسئله عامل قتل امیرکبیر شد.»
در بخش بعدی، به قهوهخانه آینه، واقع در روبهروی مسجد امامخمینی (ره)، میپردازیم. نجفیان خاطرات خود از اولین ورود به این قهوهخانه را به عنوان محلی برای نمایش زندگی و فرهنگ بیان میکند. او همچنین اشاره میکند که در گذشته، یکی از داروخانههای معروف به نام “شورین” در نزدیکی این مکان وجود داشت که توسط یک داروساز آلمانی اداره میشد و متولی تأمین داروهای مورد نیاز اروپاییها در تهران بود.
نجفیان به نخستین دوچرخهسازی این خیابان نیز اشاره میکند و از حسینآقا شیخ به عنوان اولین فردی که در این زمینه فعالیت داشت، یاد میکند. علاوه بر این، فروشندگان سیگار و بندتنبان هم از ویژگیهای جالب این خیابان بودند. به گفته نجفیان، در آن زمان برای خرید توتون، خرید بندتنبان نیز جزو الزامات محسوب میشد.### بلندپروازی شاه در آینه تاریخ
در سفر به شمسالعماره، خیابان به یک باره حال و هوای متفاوتی پیدا میکند و به نظر میرسد که به گذشته سفر کردهایم. رسول نجفیان در این باره میگوید: «ناصرالدینشاه بعد از سفر نخست خود به اروپا، تصمیم گرفت که ساختمانهای گلی را تخریب کرده و بهجای آنها، ساختمانهایی به سبک معماری اروپایی بسازد تا از هر نقطه شهر قابل مشاهده باشند. او یکی از معماران مشهور آن زمان را برای این پروژه انتخاب کرد. اما هر بار که یکی از شاهزادگان به محل ساختوساز میآمد، دستورات جدیدی را ارائه میکرد. در نهایت، معمار به دلیل این بینظمی و فشارهای بیپایان ناچار به فرار شد. شاه که از این وضع خشمگین شده بود، تصمیم گرفت تا معمار را مجبور به بازگشت کند و لذا این بار نظارت کامل بر پروژه را بر عهده گرفت. اینگونه بود که شمسالعماره به شکل کنونیاش درآمد.»











