**رشد علاقه به تاریخ از طریق نامههای عاشقانه یک سرباز جنگ جهانی دوم**
به گزارش خبرنگار سایت خبری، لوئی وبر در حال یادگیری مهارتهایی بود که به او کمک میکرد تا در ارتش دوام بیاورد؛ از بیدار شدن در سحرگاه تا مشغولیت در آشپزخانه تا غروب. او همچنین باید موهایش را طبق استانداردها به طول یکونیم اینچ کوتاه میکرد تا شبیه به یک سرباز واقعی به نظر برسد. او خود را به قدری مشغول میکرد که نتواند به زندگی گذشتهاش فکر کند.
در نامهای که در تاریخ ۱۷ ژوئن ۱۹۴۲ [۲۷ خرداد ۱۳۲۱] به همسرش، فرانسیس، نوشت، ابراز کرد که این روند نبرد با دلتنگی و افسردگی به او کمک کرده است: «اینجا حتی یک دقیقه هم وقت ندارم که به چیزی جز زندگی در ارتش فکر کنم و از این نظر، این بهترین حالت برای من است» او اظهار داشت که اگر ایستاده و به خانه فکر میکرد، دیوانه میشد.
این سرباز ۲۳ ساله نیویورکی که با نام «اسپیڈی» شناخته میشد، تنها یک سال از ازدواجش میگذشت و تازه به ارتش پیوسته بود؛ در حالی که جنگ جهانی دوم در حال بسط بود، او سالهای خود را در آن سوی اقیانوس سپری میکرد. اسپییدی صدها نامه برای همسرش نوشت و فرانسیس در برانکس به انتظار او نشسته بود.
در سال ۲۰۲۲، یک جعبه مقوایی حاوی بیش از ۳۰۰ نامه این سرباز به دفتر «سازمانهای خدمات متحد» در نیویورک ارسال شد. کسی از هویت اهداکننده یا سرنوشت این زوج پس از جنگ اطلاعی نداشت. این مجموعه به دفتر مرکزی در ویرجینیا منتقل شد و توجه مایکل کیس، بایگان و مورخ، را جلب کرد.
پس از تحقیقات گسترده، یک کارآگاه آماتور توانست برادرزاده اسپییدی را شناسایی کند و اطلاعات بیشتری درباره زندگی این زوج را به پژوهشگران ارائه کرد.
کیس از زمان دریافت نامهها در تلاش برای شناسایی خویشاوندان اسپییدی بود. او به نشریه «اسمیتسونین» گفت: «معمولاً هدایای دریافتی شامل عکس، کارتپستال یا اجزای کوچک است، اما این نامهها متفاوت بودند.»
کیس در روند خواندن نامهها به این نتیجه رسید که با شخصیت اسپییدی بیشتر آشنا میشود: «او فردی عادی است که عشق و احساساتش را بیان میکند.»
اسپیدی، اگرچه شاید تحصیلات دبیرستانی را پشت سر نگذاشته بود، اما با سبکی دلنشین و روزمره، نامههایش را مینوشت. کیس به عنوانهای جذاب نامههای اسپییدی اشاره کرد، از جمله «جایی در انگلستان» و «تو همیشه در قلب منی.»
گزارشها حاکی از آن است که تعداد زیاد نامههای اسپییدی غیرعادی نبوده و در طول جنگ جهانی دوم، نامهنگاری نقش اصلی در ارتباط سربازان با خانوادههایشان را ایفا میکرد. دولت وقت نیز سربازان را به نوشتن نامه تشویق میکرد و امکانات لازم را فراهم مینمود.در سال 1944، نیروهای نظامی به طور متوسط شش بار در هفته نامه یا پیام ارسال میکردند و خدمات پست بهصورت رایگان برای آنها ارائه میشد. این نامهها شامل انواع مختلفی از جمله نامههای طولانی، کارتپستالهای کوتاه و نامههای مختصر بهنام V-Mail بودند.
در سال 2024، نامههایی که در گذشته در جعبهای در دفتر USO پیدا شده بودند، توجهات را به خود جلب کردند. این نامهها به اسپیودی و فرانسیس، دو نفر که در سال 1940 در نیویورک زندگی میکردند، مربوط میشدند. اطلاعات سرشماری نشان میدهد که خانوادههای آنها مهاجر بودند و زبان ثبتشده آنها «عبری» بوده است. پس از انتشار این خبر، هیچ اطلاعات جدیدی در دست نبود.
به تازگی، USO اعلام کرد که این نامهها را دیجیتالی کرده و از اندرو اسکات، بازیگر درام جدید «فشار»، درخواست کرد تا بخشهایی از نامهای که اسپیدی در روز D-Day نوشته بود را بخواند. در این نامه، اسپیدی روز را تاریک و سرد توصیف کرده و تاکید داشت که از هیچکس عصبانی نیست.
جنیفر پَسی، معاون ارتباطات سازمان USO، اظهار داشت که امیدوارند انتشار این نامهها بتواند اطلاعات جدیدی را بهدست آورد و از مخاطبان خواسته تا در صورت داشتن اطلاعاتی درباره این زوج، با آنها تماس بگیرند. اما هیچیک از نزدیکان این زوج اقدام نکردند.
متنی از یک تبارشناس آماتور به نام متیو براون به نام یک خویشاوند احتمالی، آرتور سروتا، رسید که خبرنگار واشنگتنپست را از این موضوع مطلع کرد. سروتا، که خود 84 سال سن دارد، گفت که اسپیدی عموی محبوب او بوده و خاطرات خوبی از او دارد.
سروتا درباره شخصیت اسپیدی گفت: «او فردی بخشنده بود و گرمای طبیعی داشت.» او همچنین فرانسیس را باوقار توصیف کرد و خاطرنشان کرد که بین خویشاوندان خود، او باهوشترین بود. سروتا سپس با کارن وبر فیگیلیس، یک خواهرزاده دیگر این زوج، تماس گرفت که خاطرات جالبی از آنها در ذهن داشت و از مهمانیها و طرز رفتار آنها یاد کرد.
کارن فیگیلیس همچنین دو عکس سیاهوسفید از این زوج نگهداری کرده بود که شامل تصاویری از آنها در جمعهای خانوادگی و بهتنهایی در حال لبخند زدن بود، که این تصاویر به زندگی آنها رنگ و بویی تازه بخشیده بود.**جستجوی هویت: کشف نامههای سرباز جنگ جهانی دوم**
موسسه اسمیتسونین به تازگی در گزارشی اعلام کرد که پس از سالها، بستگان اسپیڈی توانستهاند خوشبختانه چهرهای جدید از او به تصویر بکشند. یکی از اعضای خانوادهاش، سروتا، که خاطراتی از او دارد، به این نکته اشاره کرد که هرگز اطلاعات زیادی درباره تجربیات جنگ او در اختیار نداشت. به گفته سروتا، اسپیڈی در مورد دوران خدمت خود در ارتش صحبت نمیکرد و این موضوع پیوسته باعث ابهاماتی در خانوادهاش شده بود.
اما نامههایی که اسپیڈی به خانوادهاش ارسال کرده بود، روایتهای با ارزشی از زمان جنگ را در بر میگیرند. این نامهها از کشورهای مختلفی همچون سیسیل، انگلستان و فرانسه به دست فرانسیس، یکی از نزدیکانش، رسیده بود. با کنار گذاشتن نامههای احتمالی مفقود شده، مشخص میشود که اسپییدی سالانه نزدیک به ۱۰۰ نامه مینوشته که نشاندهنده ارتباط مستمر او با خانوادهاش است.
در نخستین نامهها، اسپیدی به شیوههای خلاقانهای برای ابراز محبت خود به فرانسیس میپردازد. او در یکی از نامهها به تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۴۲ مینویسد: «تو را میخواهم، پس اگر خودت را در یک بسته بپیچی، مطمئنم سالم به دستم میرسید.»
واژههای محبتآمیز او شامل لقبهایی چون «عزیزترینم» و «کوفته قلقلی» است که نشاندهنده نزدیکی و محبت عمیقش به فرانسیس میباشد.
با گذشت زمان، لحن نامههای اسپیدی همچنان پر از عشق و دلگرمی باقی ماند. در آستانه روز ولنتاین ۱۹۴۴، او از برنامهریزی برای سفرهای مشترک پس از جنگ خبر میدهد و بر قوت رابطهشان تأکید میکند. با این حال، او همچنین نگرانیهایی را ابراز میکند و مینویسد: «تا وقتی این ماجرا تمام نشده، ما فقط وجود خواهیم داشت و زندگی نمیکنیم.»
در نامهای دیگر، او به عبور از کانال مانش و تجربیاتش در روز دی (D-Day) میپردازد و از هیجان و احساس امنیتی که در آن لحظه داشته، مینویسد. او توصیفهایی جذاب از تعداد بالای کشتیها و هواپیماها ارائه میدهد که یکی از خاطرات به یادماندنی اوست.
اسپیدی همچنین به نقش کشیشان نظامی در زندگی سربازان اشاره میکند و به طعنه میگوید که خود کشیشها برای چه کسی درد دل میکنند. او نیز مانند بسیاری از سربازان دیگر، با چالشها و مشکلات مواجه میشود، به طوری که در اوایل سال ۱۹۴۵ از تغییر درجهاش در ارتش خبر میدهد و به عدم آگاهی خود از دلایل این تغییر اعتراف میکند.در پی انتشار نامههایی عاشقانه از یک سرباز جنگ جهانی دوم، نظرات متناقضی درباره دلایل این روایتها در میان کارشناسان وجود دارد. برخی اعتقاد دارند که دلایل ارائه شده بهوسیله افراد مختلف برای یافتن این نامهها قانعکننده نیست. یکی از این سربازان، اسپیڈی، به شوخی اشاره کرد که نگران نیست «از درجهی سرباز پایینتر برود» چرا که پایینترین درجه وجود ندارد.
اسپیڈی در تاریخ ۸ اکتبر 1944، به تصویر خانوادگی فرستاده شده از سوی خواهرش اشاره کرد که شامل مادر و دو خواهرزادهاش بوده است. او در این نامه نوشت: «اگر خواهرم نمیگفت، هرگز نمیفهمیدم که آرتور، برادرزادهام است.» یکی از همین خواهرزادهها، سروتا، بر این باور است که نامش ذکر شده است.
او همچنین به چهرهی نگران مادرش در آن عکس اشاره کرد و گفت که تغییرات ظاهری او ناشی از تاثیرات جنگ بر روح و جسم افراد است. این سرباز جوان، در حالی که تنها 26 سال داشت، خود را بسیار پیرتر از سن واقعیاش حس میکرد.
پس از پایان جنگ، اسپیڈی و فرانسیس به زندگی عادیاشان برگشتند؛ او بهعنوان راننده کامیون و فرانسیس بهعنوان مدیر اداره پست ایالات متحده فعالیت کردند. این زوج هرگز فرزندی نداشتند و زندگی خود را در فلوریدا گذراندند. آنها در سنین 78 و 87 سالگی درگذشتند و در کنار یکدیگر دفن شدند.
همچنین اطلاعاتی از نامههای فرانسیس در دست نیست و تنها دو نامه از او باقی مانده، در حالی که مکاتبات اسپیڈی نشاندهندهی ارتباط مداوم آنهاست. طبق گفتهی هایدلباو، نامههای ارسالی از سوی نظامیان نگهداری بیشتری میشوند، اما مشاهدات نشان میدهد فرانسیس برخی از نامهها را حتی باز نکرده است.
این جعبه نامهها به USO چگونه رسیده، همچنان سوالی بیپاسخ باقی مانده است. کیس فرض میکند که ممکن است این جعبه زمانی پیدا شده که فردی در حال مرتب کردن خانهای بوده که به تازگی صاحب آن فوت کرده است.
در نهایت، این نامهها تصویر روشنی از احساسات و چالشهای انسانی در دوران جنگ جهانی دوم ارائه میدهد. کیس معتقد است که روایتهای شخصی این چنینی میتواند به درک بهتر شرایط آن زمان کمک کند؛ البته اسپیڈی فقط یک فرد عادی بود که روزانه تجربیاتش را به قلم میآورد و در میان شاهدان عینی یکی از بزرگترین وقایع تاریخ قرار داشت.
این تحقیق و مستندات بهوسیلهی مؤسسه اسمیتسونین منتشر شده است.









