به گزارش خبرآنلاین، روزنامه جوان خاطرنشان کرده است که در زمینه درگذشت آیتالله سید محمود طالقانی، فرزندان او به مسائلی نظیر شکنجهها و فشارهای فراوان او در دوران پس از انقلاب اشاره کرده و هیچ یک از آنها به مشکوک بودن رحلت وی نپرداختهاند.
خبر فوت آیتالله طالقانی در ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ به سرعت منجر به انتشار شایعاتی از سوی مخالفان نظام، بهویژه گروه مجاهدین خلق شد، که بر این باور بودند این درگذشت طبیعی نبوده است. بسیاری از مردم نیز بر این عقیده بودند که این گروه نقش موثری در ایجاد این ابهام دارند. عملیات روانی گروه مذکور علیه خط امام و شخصیتهایی همچون شهید آیتالله بهشتی، به باور این قشر دامن زده است. این در حالیست که شعارهای معترضان در زمان حیات آیتالله طالقانی نیز نشاندهنده وجود تنشها و نارضایتیها بود.
در مجلسی که پس از انقلاب اسلامی تشکیل شد، این اتهام دوباره مطرح گردید، به خصوص در جلسهای که گفته شد: «پدر طالقانی را به شهادت رساندند تا خودشان رئیس مجلس خبرگان شوند». این ادعا به شدت غیرمنطقی به نظر میرسید، چرا که رئیس مجلس خبرگان مستقر نیز پیش از فوت آیتالله طالقانی برگزیده شده بود.
در این میان، اسکندر دلدم، یکی از روزنامهنگاران آن دوره، با انتشار کتابی به نام «آیتالله طالقانی، رحلت یا شهادت»، دوباره این موضوع را به سطح بحث و جدل کشاند. او در آثارش به زندگی و مبارزات آیتالله طالقانی پرداخته ولی در سالهای بعد به انتقاد از مواضع او پرداخت.
در نهایت، موضعگیریهای فرزندان آیتالله طالقانی و برخی شخصیتهای سیاسی نشاندهنده این است که آنها فوت پدر را به دلایل طبیعی نسبت دادند و به شایعات و تئوریهای توطئه توجهی نکردند.مرحوم آیتالله طالقانی در طول زندگی خود با چالشهای زیادی روبهرو بود و به تازگی فرزندان او، اعظم و ابوالحسن طالقانی، به بررسی دلایل طبیعی مرگ وی پرداختهاند. به گفته آنها، فشارهای ناشی از فعالیتهای سیاسی، ناملایمات اجتماعی و مشغلههای روزمره پس از پیروزی انقلاب اسلامی ازجمله عواملی بوده که به درگذشت او انجامیده است.
اعظم طالقانی در مکتوبی تأکید میکند که پدرش با ۴۰ سال فعالیت سیاسی، تحمل زندان و تبعید، و مشاهده رنجهای مردم از خود فشارها و ناراحتیهای زیادی را تحمل کرده است. وی میگوید که آیتالله طالقانی حتی در سالهای آخر عمر نیز به شدت درگیر مسئولیتهای مختلف بوده و ضعف جسمانیاش را نادیده میگرفت.
ابوالحسن طالقانی نیز در اظهارات خود به شدت کار و فعالیت شبانهروزی پدرش اشاره میکند و به کمتوجهی او به سلامتی خود و عدم مراجعه به پزشک درباره بیماریهایش، میپردازد.
پس از دریافت نظرات این دو، مکتوبات دیگری نیز از نزدیکان و دوستان آیتالله در خصوص مرگ طبیعی او منتشر شد که به تأیید دیدگاههای قبلی پرداختند.
در عین حال، در سالهای اخیر برخی جریانات و رسانهها تلاش کردهاند تا مرگ آیتالله طالقانی را به دلایل دیگری نسبت دهند. این وضعیت زمینهای برای شایعات و مناقشات را فراهم کرده است. برخی از این اطلاعات در فضای مجازی و رسانهها به گونهای منتشر شده که فاقد مستندات معتبر هستند و تنها بر مبنای حدس و گمان شکل گرفتهاند.
برخی از مسئولان پیشین نیز، مانند هاشم صباغیان، بر طبیعی بودن درگذشت آیتالله طالقانی تأکید کردهاند و به نوعی تمایل دارند تا حقیقت را روشن کنند.در پی درگذشت آیتالله، برخی از افراد نزدیک به وی از جمله اعضای خانواده و دوستان واکنشهایی به این رخداد داشتهاند. یکی از نزدیکترین افراد به آیتالله در گفتگو با خبرنگار ما گفت: “ما نخستین افرادی بودیم که نیمهشب بر سر جنازه ایشان حاضر شدیم. حدود ساعت ۱۲ بود که خبری مبنی بر حال نامناسب آن مرحوم به من رسید.” وی افزود: “آیتالله، به دلیل بیماریهای قلبی و دیابت و عادت به سیگار کشیدن، شرایط جسمانی مساعدی نداشت. با این حال، مرگ ایشان را طبیعی ارزیابی میکنم.”
محمد مدیر شانهچی، که از مدتها پیش در خارج از کشور به سر میبرد، در گفتگویی درباره این موضوع بیان کرد: “من هیچ مدرکی ندارم و از جزئیات آن شب اطلاعی ندارم. در زمان درگذشت آیتالله از منزل آقای شهپور خارج شدم.” او به یاد آورد که بعد از شام، متوجه خبر درگذشت آیتالله شد و به محض دریافت چندین تماس تلفنی به خانه آقای شهپور مراجعه کرده و با جنازه آیتالله مواجه شد.
مدیر شانهچی در ادامه گفت: “دوستان به ما گفتند که به دنبال دکتر شیبانی هستند. من پرسیدم که چرا به من که همسایه هستم، در اسرع وقت خبر ندادند؟ ایشان توضیح داد که شاید خبر دادن به من تأثیری نداشته باشد و نتوانسته بود هر دکتری را بالای سر ایشان بیاورد.” این اوصاف منجر به شکلگیری تردیدهایی در میان حاضران شده و برخی معتقد بودند در چنین شرایط حساسی، اقدامات بهتری میتوانست انجام شود.











