به گزارش خبرگزاری، پس از تسلیم آلمان در جنگ جهانی دوم، این کشور توسط نیروهای متفقین پیروز اشغال و میان آنها تقسیم شد. ویرانیها و تلفات انسانی به شدت گسترده بود و پس از فروپاشی حکومت نازی، حتی ساختار دولتی نیز از بین رفت. در نتیجه، دو نظام سیاسی متفاوت در آلمان پس از جنگ شکل گرفت: آلمان شرقی به صورت کمونیستی و آلمان غربی به صورت دموکراتیک. اختلافات درباره آینده این کشور یکی از عوامل کلیدی جنگ سرد محسوب میشود و تا امروز تأثیرات آن بر آلمان محسوس است.
در صبح روز هفتم مه 1945، پس از محاصره سخت برلین و خودکشی آدولف هیتلر، بازماندگان دولت آلمان سرانجام تسلیم نیروهای متفقین شدند. این تسلیم به طور کامل بود و منجر به واگذاری کنترل تمام زیرساختهای حکومتی و ارتش آلمان به متفقین گردید. این ایجاد چالش بزرگی برای متفقین بود، زیرا آنها در مورد آینده آلمان دیدگاههای一致ی نداشتند.
تنها نکتهای که میان متفقین و شوروی مورد توافق قرار گرفت، لزوم نازیزدایی از آلمان بود. نمادهای حکومتی نازی از بین رفت و قوانین نورنبرگ لغو شدند. همچنین، نیروهای مسلح آلمان منحل شدند و تعدادی از نازیهای سابق در مشاغل مختلف مشغول به کار شدند. با این حال، شوروی با سختگیری بیشتری عمل کرد و تعداد زیادی از مقامهای آلمانی و اسیران جنگی را به سیبری تبعید کرد. محاکمات جنایات جنگی نیز آغاز شد که در آن، صدها نفر به مجازات رسیدند.
مردم آلمان به شدت تحت تأثیر اشغال و ویرانیها قرار گرفتند. یک دهه پیش از آن، آنها با خوشبینی به آینده مینگریستند و حالا با بحرانهای جدی مواجه بودند. مرگ میلیونها انسان و آوارگی گسترده آلمانیها از سرزمینهای پیشین، آسیبهای روانی زیادی به بار آورد. تغییرات در مرزهای آلمان باعث شد که یکی از بزرگترین جابهجاییهای جمعیتی در تاریخ صورت گیرد. متفقین تصمیم به انتقال «فولکسدویچه» (آلمانیهای مقیم خارج) گرفتند که خود بحران انسانی جدی ایجاد کرد. بسیاری از این افراد سالها طول کشید تا در جامعه آلمان ادغام شوند و تخمینها حاکی از مرگ دو میلیون نفر در این جابهجاییها بود.به گزارش منابع تاریخی، اسیران جنگی آلمانی که به دست شورویها گرفتار شده بودند، تا دهه 1950 در اردوگاههای اتحاد جماهیر شوروی به سر بردند. این موضوع منجر به از دست رفتن تعداد زیادی از جوانان و مشکلات جدی برای اقتصاد آلمان پس از جنگ گردید. وضعیت بهویژه برای آلمان شرقی که پس از تسلیم، با تصاحب بخش عمدهای از صنایع روبرو بود، به شدت بحرانی شد. علیرغم دریافت کمکهای مالی قابل توجه، بازسازی زیرساختهای آلمان با چالشهای فراوانی مواجه بود و این فرایند تا دههها ادامه یافت.
کنفرانس پوتسدام در سال 1945 به رسمیت شناختن چهار منطقه اشغالی آلمان انجامید که شامل فرانسه، آمریکا، بریتانیا و شوروی بود. شوروی به تصاحب مناطقی از پومرانی و سیلزی پرداخته و آنها را به لهستان واگذار کرد. این تغییرات با مقاومت دولتهای آلمان شرقی و غربی مواجه شد و تا سالها بعد، به سختی پذیرفته شد. آلمان همواره در تلاش برای حفظ کنترل بر اروپا مرکزی بود و از دست دادن این اراضی که متعلق به سرزمین مادری به شمار میرفت، برای مردمش تحقیرآمیز بود. به عنوان مثال، شهر تاریخی کونیگسبرگ در پروس به کالینینگراد تغییر نام یافت و به بخش از شوروی تبدیل شد که امروزه یک برونبوم روسیه است.
در غرب رود راین، فرانسه نیز به دنبال گسترش نفوذ خود بر مناطقی بود که مدتی آنها را منسوب به خود میدانست. دولت آلمان غربی به شدت نگران ضمیمه شدن مناطق زارلند و راینلند به خاطر منابع طبیعیشان بود؛ با این حال، این موضوع با تأسیس جامعه زغالسنگ و فولاد اروپا تحقق نیافت. آلمان به ناچار منطقه آلزاس را به فرانسه واگذار کرد که درگیری چند دههای بین پاریس و برلین را تحتتأثیر قرار داد.
این تغییرات مرزی برای شهروندان آلمانی به شدت ناامیدکننده بود و حتی آلمانیهای ضدنازی نیز از دیدن چنین تکهتکه شدن سرزمین خود متأثر شدند. با این حال، مردم به تدریج بر روی بازسازی زندگی خود تمرکز کردند تا به نوعی به حالت عادی برگردند.
پس از جنگ جهانی دوم، برخلاف جنگ جهانی اول که تنها بخش کمی از آلمان اشغال شد، از سال 1949 تا 1952، کشور به طور کامل تحت اشغال قرار گرفت. بریتانیا، فرانسه، ایالات متحده و شوروی بخشهای مختلفی از آلمان را تحت کنترل داشتند. برلین نیز به چهار منطقه تقسیم شد و این مدل به گونهای طراحی شده بود که به هیچ یک از فاتحان احساس فریب خوردگی دست ندهد.
نیروهای اشغالگر با چالشهای بزرگی نظیر پاکسازی کشور و شناسایی جنایتکاران جنگی روبرو بودند. ایالات متحده و بریتانیا بر حکمرانی خیرخواهانه تمرکز کردند و هدف آنها ایجاد یک دولت مطمئن در مناطق اشغالی بود. اما شوروی و فرانسه رویکردی تنبیهی اتخاذ کردند و از آلمان غرامتهای کلانی خواستند. تا سال 1946، بریتانیا و آمریکا توانستند مناطق اشغالی خود را ادغام کرده و طرح مارشال به بازسازی آلمان غربی کمک کند. متفقین همچنین تدریجاً کنترل را به مقامات غیرنظامی محلی واگذار کردند.**ایجاد آلمان شرقی و تحولات سیاسی پس از جنگ جهانی دوم**
پس از جنگ جهانی دوم، فرانسه تصمیم به خروج از وضعیت کنونی خود گرفت، در حالی که نگرانیهای عمیقی در مورد انتقامجوییهای آلمان همچنان وجود داشت. در این میان، شوروی به طور بسیار سرسختانهای عمل کرده و با تصاحب منابع، بر کنترل سیاسی منطقهای که اشغال کرده بود، اصرار ورزید. این سیاست باعث شد تا شرق همواره در سطحی پایینتر از غرب باقی بماند، شکافی که هنوز هم محسوس است.
در دوران جنگ جهانی دوم، کمونیستهای آلمانی به همت شوروی به مسکو پناه بردند. پس از تسلیم آلمان، آنها به حاکمان جمهوری دموکراتیک آلمان تبدیل شدند. این کشور به وضوح تحت نفوذ مسکو بود و خواستههای شهروندانش کمتر از هداف شوروی در آن لحاظ میشد. کشورهای غربی به شدت با ایجاد این حکومت مخالف بودند و ایالات متحده در نهایت در سال 1955 آن را به رسمیت شناخت.
در سالهای اولیه، چندین حزب سیاسی در پارلمان جدید آلمان شرقی، موسوم به «فولکسکامر»، نمایندگانی داشتند. با این حال، حزب اتحاد سوسیالیستی در عرض چند سال کنترل کامل را بدست آورد و به اشتراکیسازی جامعه آلمان شرقی پرداخت. فضای سیاسی بسیار محدود و آزادیهای فردی به شدت تحت تأثیر قرار گرفت.
این شرایط، نارضایتی عمیق مردم را به همراه داشت و بسیاری از آلمانیهای شرقی به دنبال فرار به آلمان غربی بودند. در سال 1952، اعتراضات و اعتصابات بزرگی در واکنش به سیاستهای اقتصادی دولت صورت گرفت. شوروی به جمهوری دموکراتیک آلمان دستور داد تا تغییراتی جزئی ایجاد کند تا از فروپاشی جامعه جلوگیری کند. در پی این وضعیت، واضح بود که حکومت کمونیستی همواره با تهدید روبرو است و سرکوب به ابزاری اصلی برای کنترل جامعه تبدیل شد.
در مقابل، جمهوری فدرال آلمان، تحت رهبری کنراد آدناور، به عنوان یک قدرت دموکراتیک و اقتصادی در غرب شکل گرفت. آدناور که ریشهدار در سیاستورزی بود، هدفش تبدیل جمهوری فدرال آلمان به یکی از بازیگران کلیدی بینالمللی بود. او به ایجاد یک اقتصاد پایدار و تقویت روابط با کشورهای دیگر، به ویژه فرانسه، پرداخت.
در طول جنگ سرد، دموکراتهای مسیحی و سوسیالدموکراتها دو حزب اصلی در آلمان غربی بودند. در سال 1955، ارتش آلمان غربی به نام «بوندسور» تأسیس شد و به یکی از بنیادهای نظامی قدرتمند اروپا بدل گردید. آلمان غربی به ناتو پیوست تا همکاری نزدیکتری با ایالات متحده و بریتانیا داشته باشد. این پیوند، بقای جمهوری فدرال آلمان را برای سالها تضمین کرد، در حالی که آلمان شرقی به پیمان ورشو پیوست.### آغاز جنگ سرد با محاصره برلین و تقسیم شهر
آلمان که پس از جنگ جهانی دوم به دو قسمت تقسیم شد، شاهد نبردی ایدئولوژیک میان کمونیسم و دموکراسی لیبرال بود. برلین نیز به عنوان شهری تقسیمشده باقی ماند و ایست بازرسی چارلی، که در سال 1947 در تقاطع خیابانهای فریدریش و تسیمر تأسیس شد، به عنوان نماد آخرین مرز دموکراسی در اروپای غربی شناخته شد.
در سال 1961، با ساخت دیوار برلین، این مرز به شکل فیزیکی نمایان شد و پرده آهنینی که میان دو بخش شرق و غرب اروپا قرار داشت را تجسم بخشید. در 1948، شوروی و متحدانش بر آن شدند تا به منظور آزمایش اتحاد غربیها، برلین غربی را محاصره کنند. هدف آنها این بود که فشار بر نیروهای غربی بیاورند تا آنها را ناچار به ترک این شهر نمایند.
اما متفقین غربی به جای تسلیم، با برقراری یک پل هوایی بزرگ به تأمین تدارکات برلین غربی پرداختند. بین ژوئن 1948 تا سپتامبر 1949، نیروی هوایی ایالات متحده مواد غذایی و دیگر نیازهای ضروری را به داخل شهر ارسال کرد. پس از پایان محاصره شوروی، تقسیم آلمان به طور رسمی مسجل شد و این واقعه به عنوان یکی از اولین درگیریهای جدی دوره جنگ سرد شناخته میشود.
پس از پایان جنگ، آلمان با شکاف عمیقی روبرو شد که هیچ وقت بهطور کامل بهبود نیافت. مردم آلمان که با ویرانهها مواجه بودند، دو مسیر سیاسی متفاوت را برگزیدند: کمونیسم یا دموکراسی. در حالی که کشورهای غربی به بازسازی آلمان خود افتخار میکنند، داستان آلمان شرقی بهویژه پس از اتحاد مجدد این کشور در سال 1990، نشاندهنده رنج و مشکلاتی است که هرگز کاملاً حل نشد.
منبع: thecollector.com











