وبسایت خبری
خبردونی

**ام‌کلثوم و آغاز مسیر هنری او با یک بشقاب زولبیا**

به نقل از خبرگزاری خبردونی، ام‌کلثوم، خواننده مشهور مصری، در آغازین سال‌های زندگی‌اش، به جای رویاپردازی‌های بزرگ، به واسطه یک وعده زولبیا به دنیای موسیقی قدم گذاشت. بر اساس گزارشی که «اطلاعات هفتگی» در ششم مهر ۱۳۲۴ به رشته تحریر درآورده، این هنرمند برجسته از تشویق‌های پدرش در سن پنج‌سالگی برای شروع آوازخوانی سخن گفت. پدر سپس با ارائه آموزش‌های شعر و ادبیات، به جدیت بیشتری به مسیر هنری دخترش کمک کرد و به او یاد داد که آوازخوانی به صرف داشتن صدای خوب محدود نمی‌گردد.

در این راستا، بررسی‌ها نشان می‌دهد وقتی نام شانس و بخت به میان می‌آید، افراد به سرعت ذهن‌شان به سمت هنرمندان و بازیگران می‌رود. به طور کلی، بیشتر مردم تصور می‌کنند که موفقیت‌های هنری تنها نتیجه بخت و اقبال است. هرچند این موضوع درست است که بسیاری از هنرمندان از شانس‌های خوبی بهره‌مند شده‌اند، اما آن‌ها نیز مانند سایر افراد برای دست یابی به موفقیت، تلاش‌های بسیاری می‌کنند. این تلاش و کوشش‌های مداوم است که به آن‌ها این امکان را می‌دهد تا در زمان مناسب از شانس‌های‌شان بهره ببرند.

به گفته ام‌کلثوم، اگر شما بر این باورید که موفقیت‌های او حاصل بخت و اقبال بوده، باید اذعان کند که او نیز با یک شانس کوچک به دنیای آواز وارد شد. او به یاد می‌آورد که در دوران کودکی‌اش، زمانی که برای خواباندن عروسکش، آهنگ‌های محلی می‌خوانده، پدر و برادرش تنها شنوندگان او بودند. پدرش به او می‌گفت که با یادگیری موسیقی می‌تواند به خواننده‌ای برجسته تبدیل شود.

با گذشت مدت زمانی، در یکی از شب‌های ماه رمضان، پدرش به او خبر داد که باید به یک میهمانی بروند و از او خواست تا آواز بخواند. در ابتدا، ام‌کلثوم با ترس و تردید به این دعوت پاسخ داد، اما زمانی که پدرش اشاره کرد که در این میهمانی می‌تواند زولبیا بخورد، دخترک با خوشحالی پذیرفت.

در نهایت، او با شور و شوق به میهمانی رفت و در آن‌جا آهنگ‌هایی که آموخته بود را اجرا کرد و به عنوان پاداش، زولبیا دریافت کرد. این تجربه به یک نقطه عطف در مسیر هنری او بدل گشت و او تا دو سال آینده، بدون دریافت هیچگونه پولی، به آوازخوانی ادامه داد و تنها به شوق زولبیا و عروسک فرنگی می‌خواند.برای نخستین بار، یکی از استادان برجسته موسیقی قاهره سکه طلا به من هدیه داد. این نخستین بار بود که به عنوان یک خواننده، پولی در ازای اجرای آواز دریافت می‌کردم و من نیز بلافاصله آن را به برادرم تقدیم کردم.

لازم به ذکر است که در سال‌های ابتدایی، تمایل چندانی به آواز خواندن در برابر مردم نداشتم. برای تشویق من، پدر و برادرم معمولاً از روش‌های مختلفی استفاده می‌کردند. به عنوان مثال، یکی از دوستان خانوادگی ما را به صرف زولبیا دعوت می‌کرد تا مرا به این فضا بکشاند.

با گذشت زمان، دریافتم که این دعوت‌ها به منظور ایجاد انگیزه در من بوده و نتیجه تلاش‌های پدرم است. اگر او نبود، به احتمال بسیار زیاد نه تنها به شهرت نمی‌رسیدم، بلکه ممکن بود در نوجوانی نیز تصنیف‌های عامیانه را فراموش کنم. برنامه پدر این بود که از فردای آن شب، روزی یک ساعت به من درس‌های مربوط به شعر عربی و ادبیات دهد.

پدرم اعتقاد داشت که یک هنرمند، به ویژه یک خواننده، باید به ادبیات تسلط داشته باشد و با داستان‌های جذاب و نکات ادبی آشنا باشد. من همواره از تربیت او سپاسگزار هستم. زمانی که به اوج شهرت رسیدم و در محافل پادشاهان و بزرگان حاضر می‌شدم، بیشتر به ارزش آموزه‌هایش پی بردم.

مرحوم ملک فیصل، پادشاه عراق، نیز در یکی از جلسات به من گفت: «جامعه عربی به وجود یک خواننده چون تو که در ادبیات و نویسندگی نیز مهارت دارد، افتخار می‌کند.» این موضوع به من یادآوری می‌کند که اگر بی‌سواد بودم، چه خطرناک و وحشتناک می‌بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *