تماس با ما

تسلیم هویدا به نیروهای انقلابی: جزئیات و نخستین مصاحبه او پس از بازداشت / «نمی‌خواهم پنهان شوم»

تسلیم هویدا به نیروهای انقلابی: جزئیات و نخستین مصاحبه او پس از بازداشت / «نمی‌خواهم پنهان شوم»

### دستگیری امیرعباس هویدا؛ روایت‌ها و شواهد مختلف

به گزارش فهیمه نظری، درباره چگونگی دستگیری امیرعباس هویدا در روز یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، روایت‌ها و شواهد متعددی وجود دارد که گاه متناقض به نظر می‌رسند. محسن رفیق‌دوست در کتاب خاطراتش با عنوان «برای تاریخ می‌گویم»، به وقایع این روز اشاره می‌کند و می‌نویسد: «صبح روز ۲۲ بهمن، تعداد زیادی از سران پهلوی دستگیر شدند و ما در مدرسه رفاه چند اتاق را به زندان تبدیل کردیم. در آن روز حجت‌الاسلام حقانی مسئول تلفن‌خانه بود که با تماس آقایی از باغ شیان، متوجه شدیم هویدا تمایل دارد خود را تسلیم کند.»

در روایتی دیگر، نقش دستگیری هویدا به شهید علیرضا موحددانش نسبت داده می‌شود. به گفته وی، در حین نگهبانی بر روی برجک، او نصیری و هویدا را که از کاخ خارج می‌شدند، دید. موحددانش با پرتاب یک تکه آجر به سوی نصیری، توجه مردم را جلب کرد و این اقدام سبب بازداشت آن‌ها شد.

ابوالفضل توکلی‌بینا از اعضای جمعیت مؤتلفه اسلامی نیز در کتاب «دیدار در نوفل‌لوشاتو» تأکید می‌کند که بازداشت هویدا و دیگر عوامل رژیم پهلوی به طور عمده از سوی مردم انجام می‌شد و پس از دستگیری، آن‌ها به مدرسه رفاه منتقل می‌شدند. همچنین نقل‌هایی از تماس هویدا با آیت‌الله طالقانی و تسلیم او به واسطه داریوش فروهر نیز وجود دارد.

در مقابل، مرحوم خسرو سیف، عضو حزب ملت ایران، روایت متفاوتی از دستگیری هویدا ارائه می‌دهد. او جزئیات بیشتری را در مورد تسلیم هویدا از طریق خواهرزاده‌اش، فرشته انشا، بیان می‌کند. سیف از جلسه‌ای با داریوش فروهر یاد کرده و می‌گوید خواهرزاده هویدا پیغام تسلیم او را منتقل کرده است. این روایت تأکید می‌کند که اگرچه برای تسلیم کارهای دیگری نمی‌شد انجام داد، اما سعی شد تا به نحوی از بی‌احترامی به هویدا در حین بازداشت جلوگیری شود.در پی اعلام وضعیت اضطراری از سوی ارتش، اقداماتی برای تأمین امنیت امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر پیشین ایران، آغاز شد. یک آمبولانس با حضور یک پزشک و وکیل دادگستری به نام داریوش فروهر از مشهد، به همراه یک روحانی، برای انتقال هویدا آماده شد. حسن هادی‌فر نیز با خودروی خود به محل اختفای هویدا رفت و علی‌اصغر بهنام و چند نفر دیگر او را همراهی کردند. پس از رسیدن به محل مورد نظر، هویدا در کف آمبولانس جابه‌جا و به دفتر حزب ملت ایران در خیابان سپند منتقل شد. در این مکان، جمعی از مردم با نگرانی از وضعیت او سؤال می‌کردند و هویدا در پاسخ بارها به مقصر بودن سیستم اشاره می‌کرد.

داریوش فروهر در این مورد به گفت‌وگو نپرداخت و وظیفه را به سایرین سپرد. پس از احوال‌پرسی، هویدا به اتاقی منتقل شد. علی‌اصغر بهنام، دبیر مدرسه‌ای در تهران، برای گفتگو وارد اتاق هویدا شد. در همین حین، با سرهنگ توکلی از مدرسه رفاه تماس برقرار شده و درخواست انتقال بی‌مشکل هویدا انجام شد.

در ادامه، هویدا به مدرسه رفاه منتقل گردید. در این مکان، برخی از همکاران بازداشت‌شده او حضور داشتند و اتاق مجاور نیز به دستور سرهنگ توکلی برای نگهداری هویدا آماده شد. در این زمان، او با وجود شلوغی فضای مدرسه، همچنان به اشاره و تعظیم به سوالات بی‌شمار پاسخ می‌داد و بر مقصر بودن سیستم تأکید می‌کرد.

فرشته انشا، که به عنوان دخترخواهر هویدا شناخته می‌شود، در مصاحبه‌ای با تاریخ شفاهی هاروارد روابط خانوادگی خود با هویدا را تشریح کرده و اعلام کرد که مادرش و هویدا پسرعمو و دخترعمو هستند.

انشا به روایت تسلیم هویدا به نیروهای انقلابی نیز اشاره کرد و گفت: در روز دهم فوریه، وقتی که او به تلفن دسترسی پیدا کرده بود، به اطرافیان خود اطلاع داد که چنین شرایطی پیش آمده است. هویدا در آخرین تماس‌هایش به عدم وجود نیروهای امنیتی و لزوم یافتن راهی برای رسیدن به او اشاره کرد. پس از مذاکرات با دوستانش، تصمیم گرفته شد تا با تأسیس تشکیلاتی، او را در نقطه امنی پنهان کنند. جابر انصاری و دکتر شاهقلی در این فرآیند همکاری داشتند و در نهایت به دنبال هماهنگی‌هایی، تماس‌هایی با یاران هویدا گرفته شد تا بتوانند او را به مکانی امن منتقل کنند.در روزهای اخیر، یک روحانی با عمامه سیاه و ظاهری چاق و بلندقد به همراه چند شخصیت دیگر از جمله یک قاضی دادگستری و وکیل معروف به نام میرکلالی، به صورت گروهی به طرف لویزان حرکت کردند. این گروه شامل چند چریک مسلح و چند نفر از جبهه ملی نیز می‌شد. در مسیر، خیابان‌های تهران به دلیل ایجاد موانع و آتش‌سوزی‌های عمدی بسته بود و پاسداران مسلح ایستاده بودند.

این روحانی به دفعات از خودرو پیاده می‌شد و برای عبور از موانع توضیحات لازم را ارائه می‌داد. به نظر می‌رسید که هویدا از وضعیت موجود اطلاع داشته و خطر عبور از این موانع برای افراد عادی بسیار بالا بود. پس از رسیدن به یک اقامتگاه مورد نظر، حضور تعداد زیادی از مردم در خیابان مشاهده شد. در این مکان، هویدا برای پذیرایی از میهمانان چای سرو کرد و در حین گفتگو، روحانی نیز به انتقاد از او پرداخت.

با نزدیک شدن به غروب، این گروه تصمیم گرفتند با احتیاط به نقطه‌ای دیگر برگردند. آن‌ها بر حسب ضرورت به آمبولانس منتقل شدند، در حالی که هویدا به دلیل تمایل به عدم قایم شدن، در مقابل اصرار دیگران مقاومت نشان می‌داد. آمبولانس با آژیر به راه افتاد، اما به دلیل کنجکاوی مردم، مسیر تهران را از این طریق پیش نبردند.

پس از توقف در یک گاراژ برای انتظار تا شب، دوباره این گروه به آمبولانس منتقل شدند تا به میدان ژاله حرکت کنند. در این مسیر، آمبولانس مورد تیراندازی قرار گرفت و ضربات گلوله احساس گردید. با این حال، گروه بدون توقف به طرف مدرسه علویه پیش رفتند.

در مدرسه، عبور آنها از در اصلی امکان‌پذیر نبود و به همین دلیل از در فرعی وارد شدند. با ورود به فضای داخلی، روحانی به عنوان نماینده گروه، از مردم خواست آرامش خود را حفظ کنند و در نهایت به حیاط مدرسه وارد شدند. در اینجا نیز جیغ و فریادهای مردم نشان‌دهنده هویت هویدا بود.در یک حادثه غیرمنتظره، نخست‌وزیر سابق ایران، هویدا، پس از تسلیم به نیروهای انقلابی، به مقر دولت موقت منتقل شد. در زمان ورود به ساختمان، وضعیتی عجیب حاکم بود؛ دیوارها با چادر و انبوهی از کیسه‌های نان، سرنگ، دوا و دیگر وسایل بدون نظم خاصی پر شده بود. در این میان، سرهنگ توکلی، که به عنوان مسئول تشکیلات شناخته می‌شود، جلوی هویدا را گرفت و با فریاد گفت: «این‌جا من دستور می‌دهم». اقدامات اولیه و گفت‌وگوهای این دو در راه‌پله انجام گرفت.

پس از آن، هویدا به طبقه اول هدایت شد، جایی که یک اتاق با فرش و تختخواب وجود داشت. سرهنگ توکلی به هویدا اعلام کرد که باید مورد بازرسی قرار گیرد. این جلسه، پس از این مقدمه، به مصاحبه‌ای با خبرنگاران تبدیل شد. هویدا که به مدت ۱۳ سال نخست‌وزیر شاه بود، سعی کرد در برابر پرسش‌های خبرنگاران خونسردی خود را حفظ کند.

در مصاحبه‌ای که در ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ در کیهان منتشر شد، هویدا به سؤال‌ها پاسخ داد. وقتی از او پرسیده شد که چه کسی را در وضعیت پیش آمده مقصر می‌داند، پاسخ داد: «سیستم را». او همچنین در مورد عدم محاکمه‌اش و تصمیمش برای تسلیم شدن به نیروهای انقلابی توضیح داد و گفت: «من تصمیم گرفتم که خودم را تحویل دهم».

در پاسخ به این سؤال که آینده شاه را چگونه می‌بیند، هویدا اشاره کرد که باید با خود او تماس بگیرند. در ادامه، او از عدم آشنایی با رزمندگان انقلاب سخن گفت و درباره دادگاه ملی نیز ابراز بی‌اطلاعی کرد، اما گفت که پاسخگو خواهد بود.

پاسخ هویدا به موضوع ساواک نیز بیانگر این بود که اگرچه زیر نظر نخست‌وزیر قرار داشت، اما مسئولیت آن را متوجه خود ندانست. او این اظهارات را به عنوان بخشی از توضیحاتش در برابر افکار عمومی بیان کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *