به گزارش خبردونی، گروههایی از بیابانگردان با نامهایی چون غربتی، لولی و کولی، به زندگی در صحرا مشغولند و سقف خانههایشان آسمان و زمینهای سخت صحرا به عنوان کف اتاقشان است. این افراد آداب و رسوم خاصی دارند و به عشق و وفاداری به آن ایمان دارند، به طوری که در مواقع خاص، اقداماتی خارقالعاده انجام میدهند.
کولیها گاهی به مناطق شهری نیز میآیند. مردان این گروه با استفاده از ابزارها و سازهای ساده موسیقی، آهنگهای دلنشینی مینوازند و زنان نیز با رقص و پایکوبی آنها را همراهی میکنند.
زنان کولی، استعداد ویژهای در استفاده از واژههای مترادف دارند که به آنها در فالبینی و پیشگویی کمک میکند و مخاطبان را مجذوب میسازد.
در زمستان ۱۳۴۹، تعدادی از کولیها در نزدیکی تهران چادرهایی برپا کردند و تصمیم گرفتند به مدت چند روز در این محل بمانند. جمشید صداقتنژاد، خبرنگار مجله «سپید و سیاه»، برای تهیه گزارشی از زندگی این گروه به آنها ملحق شد و مشاهدات خود را در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۴۹ منتشر کرد.
چادرهای کهنه و چهرههای غریب این افراد مورد توجه قرار گرفت. با نگاهی عمیقتر مشخص شد که کولیها تلاش دارند زندگی سنتی را با دنیای مدرن ترکیب کنند. لباسهای رنگارنگ و زینتآلات متنوع زنان کولی، به وضوح در چهرههای آنها نمایان بود، که ترکیبی از طراوت و خستگی را منعکس میکرد.
در این گفتوگوها، مشخص شد که زنان کولی بیشتر از مردان بار زندگی را به دوش میکشند و سعی دارند با تحمل مشقات، آسایش را برای خانواده فراهم کنند. در عین حال، مردان اکثراً در حال استراحت یا نشسته در چادرهایشان دیده میشدند.
پس از نزدیک شدن به محل اقامت کولیها، سروصدای بچههای کولی و نگاههای کنجکاو خانوادهها را حس کردم. در این میان، صدای یک زن کولی توجهام را جلب کرد که به جمعیتی که اطرافشان بود، خدمات فالبینیاش را ارائه میکرد.
بعد از حضور در چادر، با یک منقل آتش و ظروف غذا روبرو شدم. زن کولی با دقت به خطوط دست من نگاه کرد و پیشگوییهایش را با بیان کرد که اگرچه خط اقبال چندان خوبی نداشتم، اما به واضحی از وجود زنان در آیندهام خبر داد.در گفتوگویی نزدیک با خانوادهای کولی، یکی از اعضای خانواده به نام «دمسگی» اعلام کرد که آنها از نواحی مختلفی به تهران آمده و برنامه سفر به شهرهای دیگر نظیر شیراز و بوشهر را دارند. دمسگی ضمن معرفی همسرش «زندگی» و فرزندانش، اطلاعاتی درباره اوضاع زندگی و رسوم فرهنگی خود ارائه داد.
او گفت که تقریباً پنجاه خانوار با جمعیتی نزدیک به دویست و چهل نفر هستند و بزرگترین فرد جامعه آنها را خدا میداند. در مورد دین و مذهب، دمسگی توضیح داد که با وجود تنوع دینی در میان کولیها، آنها از شیعه دوازدهامامی پیروی میکنند.
این خانواده همچنین نکاتی درباره آداب و رسوم ازدواج خود بیان کردند و مشخص کردند که مخارج عروسی معمولاً بین صد تا پانصد تومان است. دمسگی تاکید کرد که طلاق در بین آنها نادر است و زندگی آنها بر اساس عشق شکل میگیرد.
در ادامه، او درباره چگونگی تأمین هزینههای زندگی توضیح داد که مردان به تولید ابزار میپردازند و زنان نیز اشتغال به بافت کلمات، جاجیم و فالگیری دارند. در مورد درمان بیماریها، آنها خاطر نشان کردند که خودشان اقدام به معالجه بیماران میکنند.
در پایان صحبتها، فردی بلند قامت به جمع پیوست و از دمسگی پرسید که آیا او در روزنامه کار میکند. بعد از خواندن یادداشتهایش، او از نوشتههای دمسگی قدردانی کرد و خواست که از قول «حاج ناصر»، یکی از اعضای دیگر خانواده، خواستهها و شرایط سخت زندگی آنها در مقالهای مطرح شود.
در حین خروج از چادر، نگاههای اعضای خانواده به خبرنگار دیگر حالت پرسشی نداشت و نشان از تعامل مثبت داشت.











