در بررسی تاریخ معاصر ایران، به وضوح میتوان دریافت که افرادی که از آغاز انقلاب در سال ۵۶ به صدای اعتراضات مردم توجه نکردند، امروز از تبعات آن انتقاد میکنند. به ویژه، در آبان ۵۷، شاه ایران در تلویزیون از شنیدن صدای انقلاب گفت و پس از آن، ارتشبد ازهاری را به عنوان نخستوزیر منصوب کرد که اقدام به تشکیل کابینهای نظامی کرد. این کابینه به شدت مورد بیاعتمادی مردم بود و یادآور کابینه سرلشگر زاهدی بعد از کودتای ۲۸ مرداد بود.
یکی از نخستین اقدامات دولت ازهاری، تعطیلی سه روزنامه اصلی کشور یعنی اطلاعات، کیهان و آیندگان بود که منجر به اعتصاب سایر رسانهها شد. با این حال، اکنون همان افرادی که در زمان خود بر این سانسور موج میزدند، از محدودیتهای کنونی انتقاد میکنند.
در تابستان ۵۷، با افزایش اعتراضات مردمی، فرمانداریهای نظامی در برخی شهرها به وجود آمد، که نشاندهنده تشدید اوضاع سیاسی و نظامی بود. این فرمانداریها به جای مسئولان مدنی، به دست افسران ارتش اداره میشدند. مردم با در دست داشتن شعارهایی همچون “شاه باید برود”، توانستند حکومت را به چالش بکشند و این فرایند به سرکوبهای بیشتر و اجرای حکومت نظامی منجر شد.
در ارتباط با سیاستهای شاه، باید به یاد داشت که در اسفند ۵۳، وی به طور ناگهانی تمامی احزاب سیاسی را منحل و اعلام کرد که کشور تنها یک حزب به نام “حزب رستاخیز” خواهد داشت. این اقدام، تبعات جدی برای روند سیاسی کشور داشت و مخالفان را تهدید به زندان یا خروج از کشور میکرد.
برخی از افراد که امروز به دفاع از آزادی و دمکراسی میپردازند، در زمان حکومت خود حامی حزب اجباری رستاخیز بودند و به مقابله با خواستههای مردمی پرداختند. تلاشهای آنها برای جلوگیری از سقوط حکومت، از دیدارهای سیاسی گرفته تا برنامههای نظامی، همگی در راستای حفظ قدرت بود.
تاریخ معاصر ایران باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد تا واقعیتهای تاریخی و سیاسی به درستی درک شود. این امر به ما کمک میکند تا هنگام مواجهه با ادعاهای امروزین برخی افراد از جمله فرح و دیگر حامیان سابق رژیم، با آگاهی بیشتری عمل کنیم و فریب نخوریم. اکنون زمان آن است که با توجه به درسهای تاریخ، به دقت در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی کشور بیندیشیم.











