به گزارش خبردونی، در اینجا به مرور خاطرات آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، از کتاب «خون دلی که لعل شد» میپردازیم.
آیتالله خامنهای روایت میکند که در خانهاش که به شیوه سنتی ایرانی با قالیهای زیادی تزئین شده بود، تصمیم به فروش این قالیها گرفت. او پس از فکر کردن دریافت که این قالیها نیازی ندارد و فقط دو مورد را برای اتاق مهمان همسرش نگه داشت تا یادآور قالیهای جهیزیه باشد. بدین منظور، موضوع فروش قالیها را از خانواده همسرش که تجارت فرش در پیش داشتند، پنهان کرد. او یکی از برادران همسرش، حاجی صفاریان، را برای انجام این کار دعوت کرد و به او گفت که قالیها را بفروشد و به جای آنها زیرانداز خریداری کند. حاجی صفاریان با کمال میل این کار را انجام داد و چندین زیرانداز تازه تهیه کرد.
آیتالله خامنهای برای توزیع زیراندازها بین طلبهها، به یکی از شاگردانش، شهید کامیاب، مأموریت داد و گفت که به هر طلبه به مقدار نیازش یک یا دو مورد از این زیراندازها داده شود. همسرش در این میان تنها به او گفت که چرا دو قطعه قالی را در اتاق خود نگه داشته است و از او خواست تا آنها را نیز بفروشد. آیتالله خامنهای در نهایت به حاجی صفاریان دستور داد این دو قالی را نیز بفروشد و اتاق مهمان را با موکت فرش کرد. او اشاره میکند که از آن زمان تنها نُه قطعه زیرانداز در منزلشان باقی مانده است و به جز یک استثنا هیچ قالی دیگری وجود ندارد.
بعد از فروش قالیها، داییها و برادران همسرش بر این کار خرده گرفتند و آن را ناپسند دانستند. آیتالله خامنهای به آنها گفت که او این کار را به دلیل الگویی بودن برای دیگران انجام داده و قصد دارد زندگی سادهای را با زیرانداز داشته باشد.
یکی از آنها پیشنهاد کرد که قالیهای ارزانتری وجود دارد که باید خریده شود. آیتالله خامنهای در پاسخ گفت که چنین قالیهایی به نام قالی کَل پیدا میشود. او دو مورد از این قالیها خرید و در دفتر خود نگهداشت. لایه پویششده این قالیها به گونهای بود که بسیاری گمان کردند اینها به اشتباه پشت و رو قرار گرفتهاند.
این روایتها از زندگی ساده و تقید به اصول اسلامی آیتالله خامنهای در زمانهای مختلف زندگیاش دلالت میکند.
منبع: «خون دلی که لعل شد»، گردآوری: دکتر محمدعلی آذرشب.











