تماس با ما

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در ادامه مطالب به یادماندنی از یادداشت‌های آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب، در کتاب «خون دلی که لعل شد» پرداخته می‌شود.

آیت‌الله خامنه‌ای درباره نخستین بازداشتش در اواخر بهار ۱۳۴۲ و دوباره در زمستان همان سال اشاره می‌کند. وی به تصمیم خود برای سفر به زاهدان که با استخاره از قرآن اتخاذ شده، پرداخته و آیه‌ای را به یاد می‌آورد که به او فهماند مسؤولیتش در زاهدان دشوار خواهد بود اما به موفقیت منتهی خواهد شد.

او در زاهدان هیچ آشنایی نداشت و تنها به آیت‌الله کفعمی، روحانی برجسته آن منطقه، اطلاع داده بود که از آیت‌الله میلانی در مشهد خواهش کند تا او را به کفعمی معرفی کند. آیت‌الله میلانی که از بزرگترین مراجع تقلید محسوب می‌شد، با توجه به اهداف مبارزاتی آیت‌الله خامنه‌ای، به او محبت می‌کرد.

او همچنین به روزی بحرانی اشاره می‌کند که قم را به همراه دوستانش ترک کرد و در اتوبوسی که پر از طلاب بود، به مقصد کرمان حرکت کرد. در مسیر، با دیگر طلاب هم‌سفر به گفتگو پرداختند و شب را در خانه‌ای اجاره‌ای گذراندند.

در یزد، آیت‌الله خامنه‌ای به طور اتفاقی با آقای صدوقی ملاقات می‌کند، که بعدها در انقلاب اسلامی چهره‌ای شناخته شده شد. در نهایت، او به کرمان رسید و با دوستانش ملاقات داشت که از وقایع اخیر در قم بازگشته بودند. پس از سه روز اقامت، با حسرت و اندوه کرمان را ترک کرد تا به زاهدان برود، جایی که در آنجا با سرنوشتی ناشناخته رو به رو می‌شد.اتوبوس شبانه به سمت زاهدان حرکت کرد و با طلوع صبح، به مقصد رسید. در این بین، از یکی از عابران درباره مسجد شهر پرسیدم و او مرا به مسجد آقای کفعمی هدایت کرد. در حیاط مسجد، اتاق‌هایی وجود داشت که آقای کفعمی برای اسکان مبلغانی که به زاهدان می‌آمدند، فراهم کرده بود. با گذاشتن ساکم در یکی از این اتاق‌ها، به دنبال منزل آقای کفعمی رفتم و پس از در زدن، با روحانی وارسته و متینی در میانسالی روبه‌رو شدم که با قامت بلند و محاسن باصلابت، عمامه سفیدی بر سر داشت. او با خوش‌رویی و کلمات زیبا به استقبال من آمد. به زودی متوجه شدم که این فرد در زاهدان شخصیتی تأثیرگذار و مهم است.

وی به من گفت: “آقای میلانی نامه‌ای برای من فرستاده و در آن به سفارش شما پرداخته است. همچنین در نامه، پیامی خصوصی برای شما قرار داده.”

این نامه برای من اهمیت ویژه‌ای داشت، زیرا نشانه‌ای از توجه و اهتمام آقای میلانی به کار و ماموریتم بود و با این اقدام، او می‌خواست آقای کفعمی را نیز از این توجه آگاه کند.

آقای میلانی به عنوان یک شخصیت معتبر در عرصه اجتماعی شناخته می‌شد؛ علاوه بر این، او عالم، عارف و شاعر نیز بود. از طرف دیگر، آقای کفعمی به لحاظ اخلاقی فردی بزرگ‌منش و در مدیریت امور اسلامی زاهدان، دارای نفوذ و قدرت بود.

به محض دریافت نامه آقای میلانی، متوجه شدم که او با خطی خوش و زیبا برایم آرزوی اقامت خوشی در زاهدان کرده است.

منبع: «خون دلی که لعل شد»، گردآوری دکتر محمدعلی آذرشب، ترجمه محمدحسین باتمان‌غلیچ، انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ چهاردهم، پاییز ۱۳۹۹، صفحات ۹۹-۱۰۲.

پی‌نوشت:
۱- سورۀ توبه آیه ۴۸: «در حقیقت پیش از این [نیز] در صدد فتنه‌جویی برآمدند و کارها را بر تو وارونه ساختند، تا حق آمد و امر خدا آشکار شد؛ در حالی که آنان ناخشنود بودند.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *