کتاب «مرگ بود، بازگشت هم بود» با موضوع تاریخچه فرقه دموکرات آذربایجان و حزب کومله کردستان به قلم نجفقلی پسیان توسط انتشارات نگارستان اندیشه منتشر شد. این اثر به بررسی تلاشهای فرقه دموکرات آذربایجان و پیوستگی آن با تحولات کردستان میپردازد و بهویژه به آرزوی جداسازی بخشهایی از ایران اشاره دارد.
مسعود عرفانیان، پژوهشگر تاریخ معاصر، در گفتگو با ما درباره محتویات این کتاب توضیحاتی ارائه کرد. پسیان در کار خود به شعار معروف فرقه دموکرات اشاره کرده که بر پایه این عبارت ترکی «اوُلمک وار، دُونمک یوخدور» یا «مرگ هست، برگشت نیست» نامگذاری شده است.
عرفانیان به این نکته تأکید کرد که این کتاب صرفاً تاریخچه فرقه دموکرات نیست و بلکه بهعنوان گزارشی جامع از رویدادهای آذربایجان از ابتدا تا زمان پذیرش شکست این گروه و مهاجرت بخشی از آنها به جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان به شمار میآید. پسیان که بارها به آذربایجان سفر کرده بود، گزارشهای دقیقی را برای روزنامه اطلاعات فراهم کرد که مبنای نگارش این کتاب قرار گرفت.
درباره نجفقلی پسیان نیز اظهارات جالبی مطرح شد. وی متولد ۱۲۹۸ شمسی و فرزند یکی از افسران میهنپرست ایرانی به نام ژنرال حمزه پسیان است. پسیان به تحصیل در رشتههای مختلف از جمله ادبیات و روزنامهنگاری پرداخته و به عنوان خبرنگار و سردبیر در رسانههای مختلف فعالیت کرده است. وی در سال ۱۳۵۰ به مجلس شورای ملی راه یافت و تسلط کاملی به زبانهای فرانسه و انگلیسی داشت.
این کتاب علاوه بر بررسی فرقه دموکرات، به تأثیرات و زمینههای تاریخی این حرکتها نیز میپردازد.در میان افرادی که به آذربایجان سفر کرده بودند، نجفقلی پسیان به عنوان یکی از آنان به شمار میرفت. به همین دلیل، اداره سیاسی فرقه دموکرات آذربایجان به او مشکوک شد و او را دستگیر و به تهران تبعید کرد. پسیان به طور کلی سه بار در مراحل مختلف فعالیتهای فرقه دموکرات به آذربایجان سفر کرده بود.
بر اساس ادعایی، پسیان در سال 1378 در مصاحبهای اعتراف کرده است که در آن سالها در رکن 2 ارتش فعالیت میکرد.
فرقه دموکرات آذربایجان در تاریخ 12 شهریور 1324 با انتشار بیانیهای 12 مادهای در تبریز اعلام موجودیت کرد. صدر فرقه، سیدجواد جوادزاده (پیشهوری) به همراه گروهی از مبارزان و آزادیخواهان که در جنبشهای تاریخی ایران شرکت داشتند، فعالیتهای فرقه را پیش میبردند. از میان این افراد میتوان به میرزا علی شبستری، سلامالله جاوید و تعدادی دیگر اشاره کرد.
پس از اعلام موجودیت فرقه، کمیته ایالتی حزب توده ایران در آذربایجان به فرقه پیوست. به گفته عنایتالله رضا، تعداد اعضای این کمیته بین 30 до 50 هزار نفر بود که نشاندهنده قدرت فراوان فرقه در آن زمان بود. همچنین، به تدریج اقشار مختلفی از جامعه، از جمله کارگران و دهقانان نیز به عضویت فرقه درآمدند.
این فرقه موفق شد ارتشی از اعضای خود تشکیل دهد که شامل افسران شرکتکننده در قیامهای نظامی و نظامیان بومی آذربایجان بود. نام این نیروها «قشون قزلباش و فدایی خلق حکومت ملی» بود و یونیفرمها و درجات نظامی آنان شبیه ارتش سرخ شوروی بود.
اگرچه در بیانیه اول فرقه بر حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران تأکید شده بود، اما در واقعیت اهداف دیگری در پس این فعالیتها قرار داشت. در آستانه تجاوز شوروی به ایران در سال 1941، افراد غیرنظامی و دانشمندانی از شوروی به ایران گسیل شده بودند که نشانهای از برنامهریزیهای از پیش طراحیشده شورویها برای آذربایجان بود. پژوهشگرانی همچون جمیل حسنلی اسناد بسیاری در این زمینه منتشر کردهاند که صحت و سقم این برنامهها را تأیید میکند و تلاشهای رهبران شوروی برای ایجاد آذربایجان واحد را بازتاب میدهند.**فرقه دموکرات آذربایجان و رویکردهای آن: نگاهی به دیدگاههای نجفقلی پسیان**
براساس تحلیلهای نجفقلی پسیان، بنیانگذار فرقه دموکرات آذربایجان، این گروه در نهایت به دنبال جداسازی آذربایجان از ایران بوده است. پسیان با اشاره به مداخله شوروی در این زمینه، نقش آن را حداقل دانسته و در یکی از کتابهای خود به این نکته اشاره کرده که دولت شوروی مسئولیت چندانی در وقایع آذربایجان نداشته و این بحران نتیجه تحریک گروهی از افراد خائن بوده است. او بر این باور است که برخی از اعضای شوروی که در این مسئله خطا کرده بودند، بعداً به محاکمه و اعدام نیز کشیده شدند.
امّا، اسناد و مدارک معتبر نشان میدهند که شخص استالین و دیگر سران شوروی، بهویژه میرجعفر باقروف، در جریان تحولات آذربایجان بودهاند و از طریق کانالهای دیپلماتیک، اوضاع را به دقت زیر نظر داشتند. بر اساس تحقیقات جمیل حسنلی، دو گروه اعزامی از آذربایجان و کادرهای دیپلماتیک شوروی گاهی ناهماهنگیهایی نیز داشتند.
حسنلی بهعنوان یک پژوهشگر برجسته در این زمینه، چندین کتاب تحقیقی در مورد دخالتهای شوروی و نحوه شکلگیری فرقه دموکرات آذربایجان منتشر کرده است. این متون شامل اسنادی از نقش استالین و دیگر مقامات شوروی در حوادث آذربایجان بین سالهای ۱۳۱۹ تا ۱۳۲۵ هستند.
کتابهای حسنلی شامل عناوینی همچون «آذربایجان جنوبی در میان تهران- باکو و مسکو» و «مکان آغاز جنگ» میباشند که به تحلیلهای عمیق در مورد تحولات این منطقه پرداختهاند. لازم به ذکر است که اصطلاح «آذربایجان جنوبی» که ایشان در آثارش بهکار برده، بهعنوان یک عبارت ساختگی و بیپایه قلمداد میشود که تلاشهای ادعایی برای تصاحب اراضی ایرانی را نمایان میسازد. عمیقاً مشخص است که استمرار استفاده از این اصطلاح در مسیر انحرافی از واقعیتهای تاریخی است.
در نهایت، محتوای دو کتاب نخست حسنلی بهتازگی با عنوان «فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان» ترجمه و منتشر شده است و ادامه این آثار نشاندهنده لزوم توجه به ابعاد تاریخی و سیاسی تحولات آذربایجان است.مقالات متعددی در حوزه فرقه دموکرات آذربایجان از سوی پژوهشگر برجسته، آقای کاوه بیات، منتشر شده است. این آثار به ویژه در فصلنامه گفتوگو، شماره ۴۰، سال ۱۳۸۳ و در کتابی تحت عنوان «فرامین تاسیس، اداره و انحلال فرقه دموکرات آذربایجان، مجموعهای از اسناد شوروی» که در سال ۱۴۰۰ توسط نشر شیراز کتاب ما منتشر شده، قابل مشاهده است.
در مورد عملکرد دولت مرکزی نسبت به فرقه دموکرات آذربایجان، نجفقلی پسیان اشاره میکند که کتابش گزارشی نسبتاً دقیق از تحولات سیاسی، اجتماعی و نظامی آذربایجان پس از تشکیل فرقه دموکرات ارائه میدهد، هرچند تحلیل عمیقتری در آن مشاهده نمیشود. پسیان به مذاکرات هیأت آذربایجانی با نمایندگان دولت، از جمله مظفر فیروز و معاون وزارت جنگ و همچنین سرتیپ علویمقدم، اشاره میکند. این هیأت شامل چهرههای مهمی همچون سلامالله جاوید و ژنرال پناهیان بوده که به تهران سفر کرده و به تبادل نظر درباره مسائل مختلف پرداختهاند. مذاکرات آنها منجر به توافقاتی در ۱۵ ماده شد که در تاریخ ۲۳ خرداد سال ۱۳۲۵ به امضای مظفر فیروز و پیشهوری رسید. پسیان معتقد است که در این مذاکرات دولت مرکزی انعطافپذیری از خود نشان داده است.
در زمینه مسائل نظامی، پسیان به پذیرش درجات نظامی ۳۵۰ نفر از فداییان فرقه دموکرات آذربایجان اشاره میکند. برخی از نظامیان مانند سرلشکر رزمآرا و محمدرضا پهلوی به شدت با این درخواست مخالفت کرده و آن را خیانت به ارتش و مردم ایران میدانستند و اذعان داشتند که این اقدام میتواند به انحلال ارتش منجر شود.
پس از این مذاکرات ناموفق، هیأت آذربایجانی به تبریز بازگشت و دولت مرکزی به دنبال راهکار دیگری برای حل بحران آذربایجان بود که این تلاشها در نهایت به درگیری نظامی انجامید. در اوایل سال ۱۳۲۵، ارتش ایران برنامهریزی برای عملیات در آذربایجان و کردستان را آغاز کرده و در آذرماه همان سال نیروهای دولتی جایگزین نیروهای فرقه دموکرات شدند و به تدریج اوضاع آذربایجان به حالت عادی بازگشت.











