به نقل از همشهری، رسول نجفیان، هنرمند و تهرانشناس، در گشت و گذاری به محله عودلاجان، از قدیمیترین مناطق تهران، حضور یافت. در این محله، صداهای یادآور سقاها و قناتهایی که روزی حیات شهر را تضمین میکردند، همچنان به گوش میرسد. این برنامه نخستین از یک سلسله گشتوگذارهای نجفیان است که در آن به بررسی تاریخ تهران و روایات فراموششده میپردازد.
در این سفر، به چهارراه سرچشمه میرویم و از شلوغی بیرون میآییم تا به کوچههای قدیمی عودلاجان وارد شویم. نجفیان در کنار دیواری که نمایی از تهران قدیم دارد، از نام «عودلاجان» صحبت میکند و بیان میکند که این نام در حقیقت به معنای «آب آدلاج» بوده و از زمان آقامحمدخان قاجار، تهران با مشکل کمبود آب دست به گریبان بوده است.
وی توضیح میدهد که به رغم تلاشها، در دوران قاجار، بحث آب تهران جدی گرفته نشده و تنها در دوره ناصرالدینشاه، با توصیه پزشک مخصوص شاه، به فکر بهبود وضعیت آب افتادند. نجفیان ادامه میدهد که امیرکبیر هم برای حل این معضل دستوراتی صادر کرد و سرانجام در سال ۱۳۳۴، لولهکشی آب به تهران انجام شد.
علاوه بر سقاها، میرابها نیز در توزیع آب نقش داشتند. نجفیان میگوید که این افراد بهعنوان مدیران شبانه، مسئول تنظیم سهم آب خانوارها بودند و در هر محله به توزیع آب میپرداختند. کار آنها شامل آبیاری زمینهای کشاورزی و نظارت بر توزیع آب بود و هر ۱۰ تا ۱۵ روز یک بار، به هر محله سر میزدند تا آبرسانی را انجام دهند.### آبرسانی در تهران؛ نگاهی به گذشتهای فراموششده
در تهران قدیم، ناحیه عودلاجان به عنوان یکی از محلههای تاریخی با وجود بیش از ۴۵۰ قنات، منبع حیات شهری به شمار میرفت. یکی از نکات جالب توجه در این منطقه، فعالیت سقاها بود که نه تنها شغل، بلکه بخشی از کارکرد اجتماعی شهر محسوب میشد. این افراد به دو دسته تقسیم میشدند: سقاهای نذری و سقاهای کاسب.
رسول نجفیان، هنرمند علاقمند به تهران، در این باره میگوید: “سقاهای نذری، در ایام خاصی همچون محرم، آب خنک را بدون چشمداشت به مردم میرساندند. آنان با مشکهای بزرگ به میان جمعیت میرفتند و با کاسههای فلزی و سفالی آب توزیع میکردند؛ گاهی همراه آنها نوشتههایی مبنی بر احترام به اهل بیت نیز بود.” به گفته او، یکی از سقاهای معروف به “سیدخندان” معروف بوده است، که در کنار مظهر آب در خیابان سیدخندان ایستاده و به تشنگان یاری میرساند.
دسته دوم سقاها، سقاهای کاسب بودند که برای تأمین معیشت خود از سر چشمهها آب را در مشکهایشان پر کرده و با فروش آن به مردم کسب درآمد میکردند. این افراد در بخشهای مختلف شهر، آب مورد نیاز مساجد و قهوهخانهها را تأمین میکردند، و هر محله سقای خاص خود را داشت؛ به گونهای که اگر یک سقا بیمار میشد، جامعه از این بابت غمگین میشد.
این روایت از سقاها، یادآور نوعی همبستگی اجتماعی در تهران گذشته است، که به نوعی با تمدن شهری گره خورده است.












