وبسایت خبری
خبردونی

**امیرمهدی نادری:** امیرعباس هویدا در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۵۶، پس از نزدیک به ۱۳ سال تصدی مقام نخست‌وزیری، جای خود را به جمشید آموزگار داد. اگرچه این جابه‌جایی به عنوان «استعفا» اعلام شد، شواهد تاریخی نشان می‌دهد که شاه پیش از این تصمیم خود را گرفته و جانشین هویدا را برای تشکیل کابینه آماده کرده بود. عوامل متعددی از جمله بحران اقتصادی، نارضایتی سیاسی و فشارهای بین‌المللی در زمینه حقوق بشر، نیاز حکومت پهلوی به تغییرات ظاهری را افزایش داده بودند و نهایتاً این دوره طولانی نخست‌وزیری در ایران معاصر به پایان رسید.

در عصر ۱۵ مرداد ۱۳۵۶، پرویز راجی به ساختمان نخست‌وزیری رفت تا با هویدا دیدار کند. نشانه‌های تغییر در اتاق منشی نخست‌وزیر خود را نشان داد، جایی که افسانه جهانبانی در حال جمع‌آوری وسایلش بود. راجی از وضعیت هویدا پرسید و او در پاسخ به‌طور آرام گفت: «فکر نمی‌کنی موقعش رسیده بود؟». او اشاره کرد که در دیدار با محمدرضا پهلوی در نوشهر، شرایط تازه کشور را نیازمند نیرو و روحیه‌ای نو دانسته و در نهایت شاه استعفای او را پذیرفته بود.

این ماجرا، پایانی آرام برای یکی از طولانی‌ترین دوره‌های سیاسیت در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌آید. در کتاب «معمای هویدا»، عباس میلانی به این نکته اشاره می‌کند که شاه حدود یک هفته پیش از این دیدار، از جمشید آموزگار خواسته بود درباره ترکیب کابینه آینده تفکر کند. این روایت نشان‌دهنده آن است که دیدار نوشهر بیشتر مرحله پایانی اجرای یک تصمیم از پیش تعیین‌شده بود.

هویدا از زمان ترور حسنعلی منصور در بهمن ۱۳۴۳ به ریاست دولت رسید. پس از این واقعه، او که وزیر دارایی منصور بود، به عنوان نخست‌وزیر انتخاب شد و کابینه‌اش از حمایت قوی مجلس شورای ملی برخوردار گشت. بسیاری در آن زمان تصور نمی‌کردند که او در این مقام برای مدت طولانی بماند و برخی او را نخست‌وزیری موقت می‌پنداشتند.

با این حال، هویدا از ۷ بهمن ۱۳۴۳ تا ۱۵ مرداد ۱۳۵۶ در مقام نخست‌وزیری باقی ماند و این دوره رکورد طولانی‌ترین زمان تصدی این مقام از زمان مشروطه را به ثبت رساند. این در حالی است که پیشینه‌اش بیشتر از یک مسیر اداری و دیپلماتیک خبر می‌دهد، با تحصیلاتی در اروپا و لبنان و سابقه‌های کاری در وزارت امور خارجه و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل.### ماندگاری بی‌سابقه امیرعباس هویدا در نخست‌وزیری

امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر پیشین ایران، توانست به مدت ۱۳ سال در این سمت باقی بماند که این امر به سه عامل کلیدی نسبت داده می‌شود. اسفندیار آهنجیده در مقاله‌ای به بررسی این عوامل پرداخته و بر اهمیت رابطه هویدا با شاه به عنوان عامل اصلی تأکید می‌کند. به گفته وی، هویدا با درک این موضوع که استمرار کارش به جلب اعتماد سلطنت بستگی دارد، برتری شاه در تصمیم‌گیری‌ها را پذیرفته و سعی کرد خود را به عنوان مجری دستورات شاه معرفی کند.

آنتونی پارسونز، سفیر بریتانیا در زمان هویدا، بیان کرده که او حکومت را به یک شرکت تشبیه می‌کرد که با شاه به عنوان رئیس و نخست‌وزیر به عنوان مجری آن کار می‌کند. محمد یگانه، وزیر آبادانی و مسکن وقت، نیز با ذکر خاطره‌ای یادآور شده که هویدا به او گفته بود، مسایل را باید با شاه در میان بگذارد و خود را تنها رئیس دفتر او می‌دانست. این رویکرد در عین افزایش ماندگاری هویدا، استقلال نهاد نخست‌وزیری را تضعیف کرد و نام او را به سیاست‌های اتخاذ شده در کاخ شاه متصل کرد.

آهنجیده همچنین به شیوه‌های مدیریت حرفه‌ای هویدا در مقابل رقبای سیاسی‌اش اشاره می‌کند. استراتژی‌هایی چون ترمیم کابینه، تغییر وزرا و استفاده از مدیران وفادار، به وی کمک کرد تا موقعیت خود را تثبیت کند. این محقق توضیح می‌دهد که هویدا چندین بار کابینه‌اش را تغییر داد، اما به گونه‌ای عمل کرد که امکان شکل‌گیری رقبای قوی در داخل دولت را کاهش دهد.

چهره عمومی هویدا نیز به عوامل موفقیت او افزود. ویژگی‌هایی نظیر پیپ، عصا، و لحن آرامش از او شخصیتی متمایز می‌ساخت. برخی منابع به سادگی ظاهری او تأکید کردند، در حالی که روایت‌های متضادی درباره تجملات وی نیز وجود دارد، این موضوع نشان‌دهنده قدرت مدیریت تصویر او در عرصه سیاسی است.

### سیاست‌مداری دوگانه و چالش‌های رسانه‌ای

یکی دیگر از عواملی که باعث ماندگاری هویدا شد، تلاش او برای حفظ ارتباط با نویسندگان و روشنفکران بود. در سال‌های اولیه صدارت، او با نویسندگانی نظیر احمد شاملو و رضا براهنی دیدار کرده و خود را مخالف سانسور نشان می‌دهد. اما کارنامه او در زمینه مطبوعات با این تصویر همخوانی ندارد؛ در سال ۱۳۵۳، تعداد قابل توجهی از رسانه‌ها تعطیل شدند.

پژوهشگران معتقدند این اقدامات ناشی از سیاست‌های کنترل رسانه‌ها در دولت هویدا بوده که او آن را با نیاز سامان‌دهی فضا توجیه می‌کرد. این تضاد در سخنان هویدا نیز مشهود است؛ او از لزوم انتقاد و آزادی بیان سخن می‌گوید، در حالی که دولت وی به اعمال محدودیت بر نشر کتاب و مطبوعات می‌پردازد.

رابطه هویدا با ساواک نیز پیچیده بود. اگرچه برخی منابع از ارتباط نزدیک او با پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک می‌گویند، اما این نهاد تحت کنترل شاه و رئیس آن بود. این حقیقت، مسئولیت سیاسی هویدا را تحت‌تأثیر قرار نمی‌دهد؛ او در رأس دولتی قرار داشت که باید به تمامی این چالش‌ها پاسخ می‌داد.**نخست‌وزیری هویدا و چالش‌های اقتصادی ایران**

دوران نخست‌وزیری امیرعباس هویدا به عنوان یکی از دوره‌های حساس تاریخ معاصر ایران، با چالش‌های خاص خود همراه بود. یکی از مباحث کلیدی در ارزیابی عملکرد هویدا، تفاوت میان «دستور مستقیم» و «مسئولیت سیاسی» است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. در این راستا، هویدا به نام حفظ امنیت، فعالیت‌های سازمان امنیت کشور (ساواک) را توجیه می‌کرد.

در دهه ۱۳۴۰ و با افزایش درآمد نفتی، دولت هویدا از رونق اقتصادی بهره‌مند شد. این موفقیت در تنوع صنایع و پیشرفت طرح‌ها و خدمات عمومی منعکس بود و تصویری از ثبات و رشد را به نمایش می‌گذاشت. اما این روند با جهش قیمت نفت در اوایل دهه ۱۳۵۰ تشدید و مشکلات ناشی از «بیماری هلندی» ظهور کرد. این مفهوم اقتصادی به تبیین تاثیر منفی درآمدهای نفتی بر صنعت داخلی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این درآمدها می‌توانند باعث رکود تولید و افزایش وابستگی به واردات شوند.

نتایج این وضعیت به سرعت خود را نشان داد. افزایش هزینه‌های دولت و گسترش واردات، بر اقتصاد فشار وارد کرد و موجب بروز مسائلی چون تورم و کمبود کالاها شد. این وضعیت منجر به بروز مشکلاتی از جمله قطع برق در تابستان ۱۳۵۶ و محدودیت‌های ساعات کاری مغازه‌ها شد که نارضایتی‌هایی را در پی داشت.

برخی تحلیلگران می‌گویند که کسری بودجه از سال ۱۳۵۳ به بعد به شدت افزایش یافته و این مسئله باعث وخامت اوضاع اقتصادی گردید. هویدا که مدعی رشد اقتصادی دولت بود، در مواجهه با تورم و کمبود کالا به بحران رسید.

با گذشت زمان، هویدا به یک نماد از وضع موجود تبدیل شد و نام او به اکثر سیاست‌های حکومت اوایل دهه ۱۳۵۰ پیوند خورد. از جشن‌های ۲۵۰۰ ساله تا تشکیل حزب رستاخیز، همگی نشان‌دهنده فعالیت‌های او در این دوره بودند. با انحلال حزب ایران نوین و تاسیس حزب رستاخیز از سوی شاه، موقعیت هویدا تحت فشار قرار گرفت.

از این رو، هویدا در سال ۱۳۵۶ دیگر تنها یک مدیر اجرایی نبود، بلکه به نماد دوره‌ای تبدیل شده بود که حکومت تمایل به فاصله‌گیری از آن داشت. تغییر نخست‌وزیر می‌توانست پیامی از بازنگری در حکومت ارائه دهد، در حالی که ساختار سیاسی همچنان پابرجا باقی می‌ماند.### تغییرات سیاسی در ایران: ظهور آموزگار از سایه هویدا

تغییر نخست‌وزیری که به مدت نزدیک به ۱۳ سال در راس امور بود، می‌تواند نشانه‌ای از نیاز به اصلاحات و نوسازی سیاسی تلقی گردد. جیمی کارتر، رئیس‌جمهور جدید آمریکا، که در ژانویه ۱۹۷۷ به قدرت رسید، تأکید زیادی بر حقوق بشر داشت و این موضوع فشارها بر حکومت ایران را به دنبال داشت. به ویژه، در اردیبهشت ۱۳۵۶، سایروس ونس، وزیر امور خارجه، دیداری با شاه در کاخ نیاوران داشت و پیام کارتر درباره حقوق بشر را منتقل کرد. این امر به تدریج منجر به رفع برخی محدودیت‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و تسامح با اعتراضات شد.

نظرها در مورد تأثیر دولت آمریکا بر برکناری هویدا متفاوت است. برخی منابع دیپلماتیک نشان می‌دهند که آمریکا خواهان تغییر کابینه بوده و جمشید آموزگار را گزینه‌ای مناسب‌تر می‌دیدند. با وجود این، مدرک روشنی مبنی بر اینکه کارتر به‌صورت مستقیم دستور برکناری هویدا را صادر کرده باشد وجود ندارد. به نظر می‌رسد تغییر نخست‌وزیری، که می‌توانست نشانه‌ای از اصلاح باشد، همزمان با بحران‌های داخلی و نارضایتی‌های پیشین از قبل شکل گرفته بود.

به گفته شاه، هویدا به آرامی از سمت خود کناره‌گیری کرد و گفت هیچ نخست‌وزیری نباید بیش از پنج سال در این مقام باشد.

### ماجرای نوشهر: استعفای بی‌اختیار

هویدا در اوایل مرداد ۱۳۵۶ تعطیلاتی در یونان گذراند، اما به‌نظر می‌رسید که آگاهی از وضعیت نامناسبش پیش از بازگشتش به تهران داشته است. در یک دیدار از شاه، او به تغییرات لازم برای «خون و روحیه تازه» اشاره کرد و شاه، استعفایش را قبول کرد و آموزگار را مأمور تشکیل دولت جدید نمود. به‌ویژه نکته‌ای تعیین‌کننده در روایت ماجرا، این است که شاه یک هفته قبل از این دیدار، به آموزگار دستور داده بود تا به ترکیب کابینه آینده فکر کند.

تفاوت‌های موجود در روایت‌ها بیشتر به این برمی‌گردد که چه کسی اولین بار در مورد استعفا صحبت کرد. اما در نهایت تصمیم‌گیری در این باره به شاه مربوط بود. بنابراین، می‌توان استعفای هویدا را به عنوان «استعفای هدایت‌شده» یا «برکناری تحت پوشش استعفا» توصیف کرد.

### دلایل انتخاب جمشید آموزگار

آموزگار، تکنوکراتی با تجربه در وزارتخانه‌های مختلف و دبیرکلی حزب رستاخیز، سال‌ها به عنوان یکی از گزینه‌های نخست‌وزیری مطرح بود. شاه امیدوار بود که دولت جدید بتواند انضباط اقتصادی را برقرار کند و چهره‌ای جدید در مقایسه با حکومت هویدا به نمایش بگذارد. اما تغییر در ریاست دولت محدود باقی ماند و مشکلات اقتصادی و سیاسی برای آموزگار همچنان پا برجا بود. همچنین، تمرکز قدرت در دست شاه و آسیب‌پذیری نهادهای مستقل و ساختار حزب برطرف نشد.تغییر رویه در سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی ایران به دوران هویدا به نرمی قابل مشاهده است. دولت جدید با هدف کاهش هزینه‌ها و اجرای انضباط مالی اقدامات خود را آغاز کرد و همزمان فضای سیاسی کمی بازتر شد. این تغییر ناگهانی منجر به واکنش‌های اجتماعی شد؛ به طوری که در کنار فشار اقتصادی، شهروندان فرصتی برای بیان نارضایتی های خود پیدا کردند.

ریشه‌های انتقادات از دولت هویدا نیز به تدریج نمایان شد. نمایندگان مجلس با پیش‌بینی رقابتی شدن انتخابات آتی، به شدت به انتقاد از دولت و سیاست‌های قبلی پرداختند. مشکلاتی نظیر فساد اداری، انتخابات کنترل‌شده و بحران‌های اقتصادی به گفتمان عمومی تبدیل شد و هویدا به نماد این مسائل تبدیل گردید. در این برهه، روشن نیست که این انتقادات به صورت خودجوش شکل گرفته یا دربار و رقبای سیاسی در آن نقش داشته‌اند.

پس از پایان دوره نخست‌وزیری، شاه هویدا را به وزارت دربار منصوب کرد؛ سمتی که پیشتر در اختیار امیراسدالله علم بود. این اقدام نارضایتی علم را به همراه داشت، اما شاه به نقش هویدا در سیاست خارجی تأکید کرد. هویدا نیز به نظر می‌رسید که به این سمت تمایل چندانی نداشته و بعداً از دستگاه دولت به عنوان فاسد و دربار به عنوان “لانه افعی” یاد کرد. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که این انتصاب بخشی از سیاست‌های موازنه‌گرایانه شاه بود تا هویدا را در مقابل رقبایش حفظ کند.

اما در سال ۱۳۵۷ با افزایش اعتراض‌ها، هویدا از وزارت دربار کناره‌گیری کرد. دو روایت درباره علت این استعفا وجود دارد؛ برخی آن را ناشی از اعتراض به حوادث میدان ژاله میدانند و دیگران به فشار اردشیر زاهدی اشاره می‌کنند. شاه پس از استعفای هویدا، سمت سفارت ایران در بلژیک را به او پیشنهاد داد ولی هویدا به دلایل شخصی و سیاسی این پیشنهاد را رد کرد.

نهایتاً، با ورود دولت نظامی غلامرضا ازهاری، بازداشت‌های گسترده‌ای در میان مقامات پیشین صورت گرفت که هویدا در صدر این لیست قرار داشت. روایت‌ها حاکی از آن است که در یک جلسه با حضور شاه و مشاوران، موضوع بازداشت او به بحث گذاشته شد و آینده سیاسی هویدا به شکل غیرقابل پیش‌بینی تغییر کرد.در رویدادهای تاریخی اخیر، مخالفت جدی با اصل بازداشت مطرح نشد. به‌عبارتی، میلانی بر این باور است که شاه پیش از اتخاذ تصمیم، نظر جمعی را صرفاً برای توجیه انتخاب خود به کار گرفته بود. عصر همان روز، محمدرضا شاه با تماس با هویدا، از انتقال او به مکانی امن به‌منظور «حفظ سلامت»ش خبر داد. هویدا در هفته‌های گذشته تحت نظر قرار داشت و محافظان او مأمور شدند تا از نزدیک شدنش به فرودگاه مهرآباد جلوگیری نمایند.

پس از این تماس، دو افسر ارتش به منزل مادر هویدا رفتند. او درخواست کرد که با خودروی شخصی‌اش به محل بازداشت برود. پس از تأمین اجازه، چمدانی کوچک شامل لباس، دارو و چند کتاب برداشت و سوار بر خودروی پیکان آبی‌رنگ خود شد، در حالی که دو خودرو نظامی او را همراهی می‌کردند.

محمدرضا پهلوی در کتاب خود «پاسخ به تاریخ» مسئولیت این بازداشت را به گردن دولت ازهاری انداخت و خاطرنشان کرد که نخست‌وزیر نظامی برای کاهش نارضایتی‌ها از این تصمیم استفاده کرد. این روایت با تحلیل میلانی از جلسه دربار متفاوت است و نقش شاه را در این تصمیم تا حدی کمرنگ‌تر کرده است.

بازداشت هویدا، که نزدیک به ۱۳ سال در مقام نخست‌وزیری مشغول به کار بود، از جنبه‌های سیاسی تبعات دوگانه‌ای به‌دنبال داشت. حکومت امیدوار بود با معرفی چند مقام سابق به‌عنوان مقصران فساد، بخش‌هایی از خشم عمومی را کاهش دهد، اما این رویکرد باعث تضعیف اعتماد دیگر کارگزاران به حمایت شاه شد.

در بررسی تاریخی از هویدا، دو تصویر متضاد وجود دارد: در یک سو، او به عنوان کارگزار بی‌اختیار شاه توصیف می‌شود و در سوی دیگر، تمام بحران‌های آن دوره به او محول می‌گردد. شواهد نشان می‌دهند که هویدا در حوزه‌هایی مانند ارتش و سیاست خارجی استقلال محدودی داشت، اما او ساختار حکومت را پذیرفت و بیش از ۱۲ سال در رأس دولت باقی ماند.

هرچند اطاعت از شاه به بقای او کمک کرد، اما همین تقدیم منافع به شاه در نهایت به نقطه‌ضعف وی تبدیل شد. هویدا با کاهش بخشی از اختیارات قانونی خود، بقا در مقام را ضمانت کرد، غافل از این‌که این مسیر مسئولیت‌های سنگینی به دوش او می‌گذارد.

موضوع خاتمه ریاست هویدا به یک عامل خاص بازنمی‌گردد و فاکتورهایی چون تورم، فساد و محدودیت‌های سیاسی همگی در این تصمیم نقش داشتند. تغییر نخست‌وزیر مشکلات را حل نکرد، چرا که بسیاری از آن‌ها ریشه‌های عمیق‌تری داشتند و تغییرات سیاسی به تنهایی قادر به رفع این مسائل نبود.

پیش از استعفا، او به ضرورت ورود نیروی جدید پی برد و سعی کرد با اتخاذ رویکردی کم‌تنش، از برکناری خود جلوگیری کند. در نتیجه، این واقعه می‌توانست به‌عنوان «برکناری در قالب استعفا» به حساب آید. پس از کناره‌گیری از نخست‌وزیری، هویدا به وزارت دربار منتقل شد و به تدریج به بحران بازداشت رسید. این روند نمایانگر تلاش حکومت پهلوی در سال‌های پایانی خود به‌منظور تغییر چهره‌ها بود.**اعلام مقامات سابق به‌عنوان مقصر مشکلات، تلاشی برای مدیریت بحران**

در حالی که مقام‌های پیشین به‌عنوان مقصر مشکلات معرفی می‌شوند، این اقدام به‌منظور مدیریت بحران و بازگرداندن اعتماد از دست رفته انجام شده است. با این حال، این رویکرد نتوانسته است به نتایج مطلوبی منجر شود و اثرات عمیق‌تر بی‌اعتمادی در جامعه باقی مانده است.

**فهرست منابع**

۱. راجی، پرویز؛ «خدمتگزار تخت طاووس»، ترجمه ح.ا. مهران، تهران: اطلاعات، ۱۳۶۴.
۲. میلانی، عباس؛ «معمای هویدا»، تهران: نشر اختران، ۱۳۸۰.
۳. آهنجیده، اسفندیار؛ «دلایل طولانی شدن صدارت امیرعباس هویدا»، پژوهشنامه تاریخ، ۱۳۸۹.
۴. پارسونز، آنتونی؛ «غرور و سقوط»، ترجمه منوچهر راستین، تهران: هفته، ۱۳۶۳.
۵. اختریان، محمد؛ «نقش امیرعباس هویدا در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران»، تهران: انتشارات علمی، ۱۳۷۵.
۶. طلوعی، محمود؛ «بازیگران عصر پهلوی»، جلد دوم، تهران، ۱۳۷۳.
۷. زونیس، ماروین؛ «شکست شاهانه»، ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، ۱۳۷۰.
۸. ازغندی، علیرضا؛ «تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷»، تهران: سمت، ۱۳۸۴.
۹. هویدا، فریدون؛ «سقوط شاه»، تهران: اطلاعات، ۱۳۸۸.

این منابع حاکی از بررسی‌های عمیق‌تری در خصوص مقاطع حساس تاریخی و نقش شخصیت‌های کلیدی در تحولات ایران است.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *