**انتقال شروط ایران به آمریکا در میانه تنشهای دیپلماتیک**
در یکی از پرتنشترین دورههای روابط ایران و آمریکا، انتشار شایعات درباره احتمال دیدار دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، به عنوان نشانهای از تغییر در راهبرد واشنگتن تلقی میشود. ترامپ پیش از برگزاری نشست مجمع عمومی، احتمال چنین دیداری را رد نکرد و ابراز تمایل کرد که با رئیسجمهور ایران دیدار داشته باشد. در این راستا، دولت ایالات متحده با وجود ادامه فشارهای اقتصادی و تهدیدات نظامی، اجازه ورود هیئت ایرانی به نیویورک برای شرکت در این نشست را صادر کرد.
هرچند مسعود پزشکیان بدون برقراری دیدار با ترامپ نیویورک را ترک کرد، اما این شایعات و اخبار پس از آن نشاندهنده تحولاتی در دیپلماسی دو کشور بود. بهنظر میرسد این تغییرات به رغم تناقضی که در وضعیت کنونی وجود دارد، نشاندهنده نگرانیهای جدید واشنگتن باشد.
انتشار این اخبار لزوماً به معنی تغییر بنیادین سیاست آمریکا در قبال ایران نیست. این امر میتواند به معنای تلاش برای آزمایش امکان دستیابی به توافق جدید، ارزیابی آمادگی تهران، مدیریت هزینههای جنگ و کاهش ریسکهای منطقهای باشد. به بیان دیگر، دیپلماسی ممکن است ادامهدهنده فشار باشد، نه جایگزینی برای آن.
این وضعیت در شرایط کنونی از اهمیت خاصی برخوردار است. تنشها و جنگهای اخیر با دخالتهای آمریکا و اسرائیل در ایران، تأثیرات زیادی بر معادلات امنیتی و اقتصادی واشنگتن گذاشته است. در ماههای اخیر، تلاشهایی از سوی آمریکا و ایران از طریق میانجیگریهای مختلف، به شکلگیری تفاهمهایی برای آتشبس و مذاکرات بینجامد، هرچند این تلاشها در نهایت به نتیجهای نرسید.
بنابراین، سوال اصلی این است که آیا آمریکا بهدنبال «دوستی» با ایران است یا اینکه عوامل جدیدی در واشنگتن به این نتیجه رسیدهاند که مدیریت بحران بدون رسیدن به توافق، مشکلات بیشتری ایجاد خواهد کرد.
در شرایطی که مذاکرات میان کشورهای دشمن معمولاً بر پایه اعتماد نیست، بلکه بر مبنای محاسبات شکل میگیرد، دولتها معمولاً وقتی به مذاکره میرسند که ترکیبی از فشار و گفتوگو منافع بیشتری نسبت به ادامه منازعه ایجاد کند. این رویکرد «چانهزنی اجباری» نامیده میشود که در آن، یک طرف ابتدا تلاش میکند تا از طریق فشار طرف مقابل را به تغییر رفتار وادارد، اما وقتی فشار کافی نباشد، مذاکره وارد معادله میشود.
تحلیل رفتار اخیر ترامپ نیز در این چارچوب قابل بررسی است. وی همچنان بر ادامه فشار اقتصادی و گزینههای نظامی تأکید دارد در حالیکه احتمال دستیابی به توافق را باز گذاشته است. اظهارات اخیر ترامپ شامل سه مسیر کلی برای ایران است: ادامه فشار اقتصادی، اقدام نظامی یا دستیابی به توافق. این موضع نشاندهنده این است که دیپلماسی همچنان در محاسبات واشنگتن وجود دارد و میتواند در برخی موارد به عنوان گزینهای مطلوبتر از ادامه بحران نامحدود در نظر گرفته شود.**انتشار قرارداد نظامی آمریکا و جنبههای کلیدی آن از منظر راهبردی و اقتصادی**
تحلیلگران به تازگی به بررسی چالشهای احتمالی تداوم جنگ در خاورمیانه پرداختهاند. با آغاز یک عملیات نظامی گسترده، ظرفیت نظامی ایالات متحده ممکن است در ابتدا بالا باشد، اما تداوم جنگ موضوعی است که شامل مصرف مهمات، استقرار نیروها، حفاظت از پایگاهها و تبعات اقتصادی و لجستیکی است. بر اساس گزارشی از بازرسی کل وزارت دفاع آمریکا، هزینههای مربوط به عملیات نظامی علیه ایران به شکل قابل توجهی بر تجهیزات و زیرساختهای نظامی این کشور فشار وارد کرده است، بهطوری که برتری نظامی به معنای عدم وجود هزینههای مالی و انسانی نیست.
یکی دیگر از موضوعات حائز اهمیت، تنگه هرمز است که نه تنها به روابط ایران و آمریکا وابسته است، بلکه عاملی کلیدی در تأمین انرژی جهانی محسوب میشود. هرگونه اختلال در جریان عبور کشتیها از این گلوگاه میتواند عواقب اقتصادی بزرگتری برای قیمت انرژی و امنیت کشورهای متحد آمریکا به دنبال داشته باشد. بر اساس تفاهمات اخیر، ایران بازگشایی تنگه هرمز را مشروط به اجرای تعهدات آمریکا کرده است.
مسئله دیگر فشار به متحدان منطقهای ایالات متحده است. کشورهای خلیج فارس که در همکاری با واشنگتن بهدنبال افزایش امنیت هستند، از گسترش جنگ ناامیدند. این کشورها باید از تأسیسات حیاتی خود محافظت کنند و نگرانیهای آنها در تصمیمگیریهای آمریکا باید لحاظ شود. دیدارهای اخیر مقامات آمریکایی با رهبران شورای همکاری خلیج فارس نشاندهنده نگرانی واشنگتن از وضعیت منطقهای است.
اهمیت هزینههای اقتصادی ناشی از بحرانها نیز بهویژه در حوزه تحریمها مورد توجه قرار دارد. هرچند که تحریمها میتوانند به عنوان ابزاری فشارزا عمل کنند، اما ممکن است عواقب منفی به اقتصاد آمریکا و متحدانش تحمیل کند. در حالی که فشار اقتصادی بر ایران تشدید شده است، این کشور به دنبال پیدا کردن مسیرهای تجاری جایگزین برای مقابله با چالشهاست.
در این راستا، سوال کلیدی این است که ایالات متحده از مذاکرات با ایران چه اهدافی را دنبال میکند؟ تفاوت میان «دیدار» و «توافق» در این بحث بسیار اهمیت دارد و نشان میدهد که مذاکرات فعلی ممکن است به دستاوردهای مختلفی منجر شود.در حالی که دیدار سیاسی میان ایران و آمریکا ممکن است تنها آغاز یک ارتباط باشد، دستیابی به توافق نیازمند حل یک سری مسائل پیچیده است که پس از جنگ ۲۰۲۶ حتی دشوارتر شدهاند.
مسئله هستهای ایران به عنوان مهمترین این چالشها مطرح است. واشنگتن در جستجوی راههایی برای اطمینان بیشتر در خصوص محدودیتهای هستهای تهران است، در حالی که ایران به احتمال زیاد خواهان محدود کردن یا رفع تحریمها، تضمین عمل به تعهدات آمریکا و جلوگیری از حملات نظامی خواهد بود. در این راستا، ایجاد یک “تبادل قابل راستیآزمایی” میان طرفین بررسی خواهد شد: ایران چه محدودیتهایی را برمیتابد و آمریکا چه امتیازاتی در مقابل ارائه خواهد داد.
تجربه برجام نشان داد که طراحی تعهدات اولیه به تنهایی کافی نیست و دوام توافق مسئلهای کلیدی است. خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریمها، اعتماد تهران به ضمانتهای واشنگتن را به شدت کاهش داد؛ بنابراین، هر مذاکرات جدید با چالش “قابلیت اعتماد به تعهدات آمریکا” روبهرو خواهد بود.
پس از جنگ ایران و آمریکا، این موضوع پیچیدگیهای بیشتری پیدا کرده است. ایران به دنبال کاهش فشار اقتصادی و تحریمهاست و همزمان بهدلیل تجربه حملات نظامی، مسئله امنیت و تضمین عدم تکرار این حملات را نیز در محاسبات خود لحاظ میکند. اما چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که طرفین پس از دریافت امتیازات اولیه به تعهدات خود عمل خواهند کرد؟
تفاهم اسلامآباد نمونهای از این پیچیدگیهاست. این تفاهم میبایست آتشبس را تثبیت میکرد و یک دوره ۶۰ روزه برای مذاکرات پیرامون پایان جنگ و مسائل هستهای فراهم میآورد، اما اختلافات در تفسیر مفاد آن، به انحلال چارچوب توافق انجامید.
این تجربه درس بزرگی برای مذاکرات آتی دارد. توافق آینده باید فراتر از وعدههای سیاسی باشد و نیازمند ایجاد سازوکارهای مشخص برای راستیآزمایی، اجرای تعهدات و حل اختلافها است.
در این راستا، مواضع اخیر پزشکیان نیز حائز اهمیت است. او در اوایل سپتامبر تأکید کرد که اگر آمریکا به تعهدات خود در تفاهم بازگردد، ایران نیز آماده اقدام متقابل خواهد بود. این موضع نشاندهنده آن است که تهران پیش از هر چیز به دنبال بازگشت به نوعی رابطه متقابل میان تعهد و امتیاز است.
در نتیجه، مذاکرات جاری ایران و آمریکا به این پرسش میپردازد که آیا میتوان رابطه “اقدام در برابر اقدام” را به جای “اعتماد در برابر اعتماد” به کار گرفت. این بار، در فقدان اعتماد، دولتها بیشتر به تعهدات مرحلهای و قابل راستیآزمایی متکی خواهند شد.
برای واشنگتن نیز چنین سازوکاری میتواند مفید واقع شود. توافقی که محدودیتهای هستهای ایران و مسائل مرتبط با منطقه را مرحلهبندی کند، میتواند بحرانها را قابل کنترلتر سازد، اما این امر نیازمند ارائه امتیازات مشخص از سوی آمریکا خواهد بود.
در این مقطع، تناقضهای مهمی در سیاستهای ترامپ آشکار میشود: هرچقدر فشار افزایش یابد، ممکن است قدرت چانهزنی آمریکا بیشتر شود، اما اگر این فشار بحدی زیاد شود که طرف مقابل دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، انگیزه همکاری کاهش مییابد. در فنون چانهزنی بینالمللی، فشار در کنار یک “مسیر قابل قبول برای خروج از بحران” مؤثر واقع میشود.
به همین دلیل، توافق آینده نمیتواند صرفاً متکی بر این منطق باشد که ایران باید تسلیم شود. توافق به لحاظ ساختاری نیازمند یک معامله است؛ آمریکا خواستگاههای امنیتی و هستهای خود را دارد، در حالی که ایران به دنبال خواستههای اقتصادی و امنیتی است. نقطه توافق زمانی حاصل میشود که هزینه ادامه منازعه برای هر دو طرف بیشتر از هزینه مصالحه شود.
در این میان، دیدار احتمالی میان مقامهای جمهوری اسلامی ایران و آمریکا بیتردید اهمیتی ویژه خواهد داشت. یک نشست در سطح عالی میتواند به نوعی نقطه عطف در مذاکرات تبدیل شود.در نخستین مرحله از مذاکرات، دو طرف به آزمون واقعی فاصلههای خود خواهند پرداخت. انتظار میرود اگر نمایندگان این کشورها بتوانند در زمینه چارچوب مذاکرات، میانجیگری، ترتیب اقدامات و موضوعات اصلی به توافق برسند، مذاکره به مرحله جدیدی وارد شود. اما اگر این دیدار تنها به تکرار مواضع حداکثری طرفین محدود شود، اثر آن بیشتر در سطح نمادین خواهد بود.
### دورنمای واشنگتن: پایان جنگ بدون بحران جدید
در پاسخ به سوال «چرا آمریکا به توافق با ایران نیاز دارد؟»، میتوان گفت که این نیاز نمیتواند به هر قیمتی باشد. آمریکا در حال حاضر از توان نظامی، اقتصادی و تحریمی وافر برخوردار است و میتواند گزینههای متفاوتی را برای مقابله با ایران در نظر بگیرد. اما بهطور کلی توافق میتواند به واشنگتن کمک کند تا مسائل پرهزینه و مرتبط را همزمان مدیریت نماید.
در این راستا، توافق میتواند کاهش درگیریهای نظامی، نظمدهی به تردد دریایی در خلیج فارس و تنگه هرمز، محدود کردن برنامه هستهای ایران، کاهش فشار بر متحدان منطقهای، و انتقال منابع نظامی به اولویتهای دیگر را تسهیل کند.
این موضوع بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که گزارشهای اخیر از هزینههای بالای جنگ ۲۰۲۶ بهعنوان یک عملیات غیرکوتاه و کمهزینه پردهبرداری کرده است. این هزینهها نشان میدهد که حتی یک قدرت نظامی برتر نیز در صورت مواجهه با جنگهای طولانی دچار فرسایش خواهد شد.
از این منظر، توافق اغلب نتیجه عدم موفقیت یک طرف نیست و میتواند زمانی شکل بگیرد که هر دو طرف به این نتیجه برسند که مذاکره برای دستیابی به بخشی از اهداف، منطقیتر از تکیه بر فشار و زور است. برای ترامپ، این محاسبه ابعاد دیگری نیز دارد؛ به ویژه مدیریت افکار عمومی و هزینههای سیاسی مرتبط با جنگ.
همچنین ایران نیز نمیتواند بر چالشهای ادامه بحران بیتفاوت باشد. تحریمها، محدودیت صادرات نفت و اختلال در تجارت خارجی هزینههای سنگینی بر دوش تهران میگذارند. اما این بدان معنا نیست که ایران حاضر به پذیرش هر توافقی باشد. در واقع، با افزایش هزینهها، اهمیت تضمین اجرای توافق و جلوگیری از اقدامات احتمالی تهاجمی افزایش مییابد.
اگر مذاکراتی آغاز شود، ممکن است دیدارهای ابتدایی تنها چند دقیقه به طول بینجامد، در حالی که مسائل مربوط به هستهای، تحریمها، امنیت و راستیآزمایی نیاز به مذاکراتی طولانی دارند. برای هر توافق جدید، مهم است که آن از یک تفاهم شکننده به یک چارچوب عملی و اجرایی تبدیل شود.
تجربه برجام نشان داده که متن توافق، بدون وجود سازوکارهای قوی برای اجرای متقابل نمیتواند تضمینکننده دوام آن باشد. بنابراین، اگر واشنگتن به دنبال توافقی پایدار است، باید تفاوت میان «قدرت تحمیل» و «قدرت تضمین» را مورد توجه قرار دهد. در نهایت، اعتماد دو طرف در طراحی ترتیبی خواهد بود که حتی در صورت بیاعتمادی نیز کار کند.**ایران و آمریکا؛ دیپلماسی و چالشها در نیویورک**
مقامات آمریکایی با تأکید بر ضرورت محدود کردن خطرات هستهای، کاهش هزینههای امنیتی و اقتصادی ناشی از جنگ، و حفظ اعتبار قدرت بازدارندگی این کشور در منطقه، به دنبال یک توافق احتمالی هستند. این اقدامات به عنوان اجزای اساسی هرگونه توافق در آینده مطرح میشود.
از سوی دیگر، ایران نیز موضوعاتی فراتر از صرفاً رفع تحریمها را در دستور کار دارد. برای این کشور، دستیابی به توافقی که رفع فشار اقتصادی را با تضمینهای اجرایی، احترام به حاکمیت ملی و جلوگیری از تکرار چرخههای مذاکره و تقابل پیوند دهد، از اهمیت ویژهای برخوردار است. به همین دلیل، اگر دیداری در نیویورک برگزار شود، ارزش آن نه تنها در تصاویر نمایندگان دو کشور، بلکه در توانایی آنها برای گذار از منطق «فشار در برابر فشار» به «اقدام در برابر اقدام» خواهد بود.
تاریخ نشان داده است که هیچیک از طرفین نتواستهاند دیگری را به پذیرش کامل خواستههای خود مجاب کنند. اکنون دیپلماسی میتواند به ابزاری برای تبدیل این بنبست به یک توافق مرحلهای بدل شود.
در این میان، پیگیری تحولات این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است.










