وبسایت خبری
خبردونی

در بحبوحه مباحث متعدد پیرامون روحانیت، سوال محوری این است که هویت واقعی روحانیت ایرانی کجاست و ظرفیت آن برای نقد درون‌گفتمانی و برون‌گفتمانی چگونه است؟ بیش از شش دهه پیش، شهید مطهری به تحلیل مشکل اصلی در سازمان روحانیت پرداخت و نقدهایی را ارائه کرد. همچنین، مرحوم حکیمی نیز در سال‌های گذشته، به هویت صنفی روحانیت اشاره کرد و انتقاداتش در مطبوعات منتشر شد، اما به‌نظر می‌رسد این نقدها همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند و روحانیت از کمبود نقد درون‌ساختاری رنج می‌برد.

امتزاج چالش‌های سنتی و ملاحظات قدرت سیاسی به پیچیدگی وضعیت روحانیت افزوده و منازعات در داخل این نهاد را تشدید کرده است. رقابت‌های داخلی و پیوندهای خانوادگی در دستگاه‌های دولتی و قضایی نیز شرایط را بغرنج‌تر ساخته به‌نحوی که برخی روحانیان از طریق وفاداری به نظام هزینه‌هایی را بر دوش جامعه می‌گذارند.

اکنون روحانیت متشکل از چند جنبه شامل معنویت، علم، قدرت سیاسی-اداری، قضاوت، صنف و روابط خانوادگی است که موجب پیچیدگی هویتی آن شده است. از این رو، اینجا چهار نوع ایده‌آل از روحانیت در دوره‌های مختلف تاریخی بررسی می‌شود:

1. **روحانیت رهایی‌بخش-علمی**: شخصیت‌هایی چون امام خمینی و دیگر آیات، این گروه را نمایندگی می‌کنند که در بسیج مردم در انقلاب تاثیر بسزایی داشتند و اکنون نیز در بدنه حوزه فعالیت می‌کنند.

2. **روحانیت فقاهتی**: این نوع از روحانیت در دهه 60 با پیروزی انقلاب به اوج خود رسید و معنویت را به موتور محرکه‌ای برای رزمندگان تبدیل کرد.

3. **روحانیت شعایری**: در پی بحران‌های داخلی و تهدیدات خارجی، این نوع روحانیت نمود پیدا کرد و ابزارهای حماسی را به کار گرفت تا نظام سیاسی را از خطرات محافظت کند.

4. **روحانیت عساکره-امنیتی**: از میانه دهه 80، روحانیت شعایری به تدریج به این نوع دگردیسی یافت.

موضوعات مرتبط با نقد درون‌گفتمانی روحانیت شامل سوالات زیر است: آیا تنوع کارکردها و افزایش قدرت سیاسی موجب فروپاشی هویت مشترک این نهاد می‌شود یا امکان بازتولید آن وجود دارد؟ آیا روحانیت علمی قادر به ارائه نقد درونی و اصلاحات است؟ آیا هویت‌های چندگانه بر نقدهای روحانیت تاثیرگذار بوده‌اند؟ و آیا تغییر در ساختار اقتصادی و معیشتی این نهاد چالشی برای نقد درون‌گفتمانی آن ایجاد نکرده است؟تحلیلگران جامعه شناسی معتقدند که هویت‌های چندگانه روحانیت باعث شده است تا این نهاد در برابر چالش‌های سیاسی و اجتماعی دارای انعطاف‌پذیری تاریخی باشد و عملاً توانسته است خود و جامعه شیعه را از بحران‌ها عبور دهد. اما پرسش اصلی این است که آیا این گوناگونی به رشد یک جریان مانند «روحانیت رهایی‌بخش-علمی» که ظرفیت نقد درونی دارد، آسیب زده و آن را از فرآیند اصلاحی دور کرده است؟

نظریه اصلاحی مرحوم محمدرضا حکیمی که اوایل دهه ۶۰ به نگارش درآمد، بر اهمیت هویت صنفی روحانیان تأکید دارد و می‌گوید که این عالمان باید متعهد به تربیت اخلاقی و مسئولیت در برابر مردم باشند. حالا با گذشت نیم‌قرن از انتشار این کتاب و تجربیات جامعه از نقش روحانیت در حیطه‌های مختلف، این هویت صنفی تغییرات زیادی را تجربه کرده و نیاز به بازنگری دارد.

چارچوب‌هایی تحلیلی برای توضیح این تجربیات و مسأله هویت روحانیت ضروری به نظر می‌رسد. حکیمی “هویت صنفی” را به عنوان ویژگی‌ای می‌سازد که روحانیان را از دیگر اقشار جامعه متمایز می‌کند. ولی با توجه به کارکردهای چندگانه روحانیت و طبقه‌بندی‌های مختلف، هویت واحدی برای این گروه باقی نمانده است که بتوان به آن تکیه کرد. طبق نظر حکیمی، شناخت هویت صنفی می‌تواند به روحانیان متعهد در اصلاح این نهاد و حذف «روحانی‌نماها» کمک کند.

اما پرسش همچنان باقی است: با توجه به تنوع هویتی در لایه‌های مختلف روحانیت، آیا فرصتی برای نقد درون گفتمانی باقی است؟ بر اساس گفته شهید مطهری، در گذشته افراط در مباحث علمی باعث شده بود طلاب به جنبه‌های جدلی متمایل شوند و واقع‌بینی کمتری در مسائل اجتماعی داشته باشند. در حال حاضر، تغییرات در هویت صنفی و ظهور هویت‌های متضاد موجب شده است تا این وضعیت ادامه یابد و واقع‌بینی روحانیان تحت تأثیر قرار گیرد، به ویژه در جدلی که میان توانگری سیاسی و دیدگاه‌های علمی برقرار است.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *