معلمی که در مدرسه با بیتوجهی مسئولان و ناامیدی دانشآموزان مواجه است، به شدت احساس نارضایتی میکند. او به این باور رسیده که تخصص او مورد ارزشیابی قرار نمیگیرد و با مشکلات معیشتی دست و پنجه نرم میکند. دانشآموزان نیز نسبت به آینده خود یأس دارند و عقیده دارند که مدیران و معلمان نمیتوانند واقعیت را بیان کنند. تنها عده کمی از دانشآموزان با وضعیت مالی ضعیف موفق به تحصیل و پیشرفت شدهاند. این معلم احساس میکند که محیط مدرسه مانند اتاقی بسته است که هیچ روح تازهای در آن وجود ندارد و افراد تنها به دنبال اهداف شخصی خود هستند.
این مسائل در ادبیات نیز منعکس شدهاند؛ بهگونهای که جلال آل احمد در داستان «مدیر مدرسه» به تضادهای موجود در اهداف آموزش اشاره میکند. در این داستان شخصی ثروتمند با هدف افزایش قیمت املاک خود، مدرسهای بنا میکند و مدیریت آن را با رشوه به نام خود ثبت میکند. همچنین کازوئو ایشی گورو در رمان «هرگز رهایم نکن» به مشکلات پنهان و عدم آگاهی دانشآموزان نسبت به آیندهیشان میپردازد.
مدرسه به عنوان نماد آموزش مدرن، تنها یک مکان نیست و نباید محدود به یک دوره خاص باشد بلکه نوعی از تفکر و سبک زندگی است. جایی که پرسشگری و نقد در آن وجود دارد، پایههای آموزش مدرن شکل میگیرد. در چنین جاهایی، شهروندان قادر هستند با آزادی به یادگیری و تعامل جمعی بپردازند و راهحلهای بهتری برای توسعه و صلح ارائه دهند.
در همین راستا، صدای گفتگو در هر مرکز آموزشی مهمترین عنصر است. این گفتوگو باید میان دانشآموزان، معلمان، والدین و همه ذینفعان واقعی باشد و هدف آن یادگیری خلاقانه و توسعه جامعه باشد. شاعران نیز مانند محمد الماغوط، مدارس را بهعنوان مکانهایی ترسناک توصیف کردهاند که شهروندانی فرمانبردار تربیت میکنند. این در حالی است که متفکرانی چون جان هالت و سهراب سپهری به نظام آموزشی خوشبین نیستند و از لزوم اصلاح آن صحبت میکنند.
به نظر میرسد تلاش برای بهبود نظام آموزشی تنها زمانی مؤثر خواهد بود که خشونت و اجبار کنار گذاشته شود و به سمت یادگیری جمعی پیش برویم. مدرسهای که بتواند به صداهای مختلف گوش دهد، میتواند راهحلهای مناسبی برای بهبود وضع موجود ارائه دهد. کشور ما نمونههایی از مدارس موفق را تجربه کرده است که میتواند به عنوان الگو مورد استفاده قرار گیرد و مدیریت نظام آموزشی باید به عهده متخصصان بیطرف و آزاداندیش باشد.











