تماس با ما

از منظر روان‌شناسی سوگ، آیین‌های مربوط به سوگ دارای سه کارکرد اصلی هستند. نخست، این آیین‌ها به تنظیم هیجانات جمعی کمک می‌کنند و هیجان‌های شدید را به گونه‌ای ساختارمند مدیریت می‌نمایند. دوم، این مراسم به ایجاد معنا در برابر مرگ ناگهانی کمک کرده و تلاش می‌کنند تا شکاف‌های معنایی ایجادشده را پر کنند. سوم، این آیین‌ها به بازسازی هویت جمعی کمک می‌کنند و یاد فردی که از دست رفته، به نماد در حافظه جمعی تبدیل می‌شود.

با این حال، واکنش به سوگ یکسان نیست و همه خانواده‌ها یا افراد ممکن است نیازی به برگزاری آیین‌های عمومی و پررنگ نداشته باشند. برخی افراد ممکن است به سوگ در سکوت و خلوت بپردازند. در نتیجه، هر مراسم جمعی نمی‌تواند به‌طور کامل احساسات درونی تمامی نزدیکان را بازتاب دهد و ممکن است نمایانگر نیاز جامعه برای درک رنج باشد.

در این زمینه، مرز میان سوگ و اعتراض رقیق می‌شود. آیین‌های یادبودی می‌توانند هم به یاد فرد از دست رفته بپردازند و هم به عنوان ابزاری برای بیان اعتراض به وضع موجود عمل کنند. این هم‌پوشانی از دیدگاه روان‌شناسی سیاسی قابل توجیه است. اما سوگ نیازمند فضایی امن عاطفی است در حالی که اعتراض به انرژی و تحریک نیاز دارد. اگر خشم بر فرآیند سوگ تسلط یابد، فرآیند التیام را کم‌رنگ خواهد کرد.

در این وضعیت، مفهوم معنا اهمیت زیادی پیدا می‌کند. ویکتور فرانکل، روان‌پزشک اتریشی، نشان داده که انسان حتی در سخت‌ترین شرایط رنج، می‌تواند با اتکا به معنای زندگی ادامه دهد. این معنا می‌تواند از ایمان، مسئولیت یا عشق ناشی شود و انسان را به آینده‌ای معنوی متصل کند.

تجربه تاریخی ایرانیان به شدت تحت تأثیر دین و فرهنگ دینی بوده و آیین‌های سوگ، ادبیات و زبان روزمره همگی با این سنت معنوی دیرین در ارتباط‌اند. این پیوند تاریخی بخشی از هویت اجتماعی جامعه است و حتی افرادی که منتقد نهادهای رسمی هستند، در شرایط سخت به گونه‌ای از معنویت و دعا پناه می‌برند. این نگرش نشان‌دهنده نیاز لطیف به معنا است و به معنای تأیید ساختارهای قدرت نیست.

اعتراض به وضع موجود می‌تواند به‌عنوان یک رفتار اجتماعی طبیعی تلقی شود. اما اگر این اعتراض با تضعیف بنیان‌های دینی و فرهنگی جامعه مرتبط شود، پیامدهای منفی به دنبال خواهد داشت. انتقاد از نظام سیاسی نباید به معنای نفی ریشه‌های معنوی ملت باشد. ضعیف شدن سرمایه معنایی جمعی در برابر ناکامی‌ها، ممکن است باعث افزایش آسیب‌پذیری جامعه در مواجهه با بحران‌های آینده شود.

در دوران‌های پرتنش اجتماعی، واکنش‌ها سریع و گسترده هستند. خشم می‌تواند محرکی باشد اما معنا، نیرویی ماندگار است. اگر پیچیدگی زندگی جمعی تنها بر پایه هیجان بنا شود، انسجام داخلی دچار فرسایش خواهد شد. آیین‌های سوگ هنگامی مؤثرند که بتوانند پلی میان رنج و معنا ایجاد کنند و نه فقط فضایی برای تخلیه احساسات.

نکته‌ای که در رفتار «رقص سوگ» مشاهده می‌شود، ترکیبی از اندوه، هویت، اعتراض و جست‌وجوی معناست. پرسش اساسی این نیست که این کنش‌ها درست هستند یا نادرست، بلکه اینکه آیا این اقدامات به تقویت سرمایه معنوی و انسجام روانی جامعه کمک می‌کنند یا آن را تضعیف می‌سازند.

جامعه‌ای که در حال گذراندن رنج است، به شدت به معنا نیاز دارد. اعتراض می‌تواند بخشی از پویایی اجتماعی باشد، اما نباید نقاط عطف دینی و فرهنگی در طول تاریخ را تضعیف کند. در مواجهه با چالش‌های جدی زندگی، آنچه انسان و جامعه را حفظ می‌کند، همان سرمایه معنایی است که نسل‌ها آن را پرورده و نگهداری کرده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *