فصل اول سریال «بامداد خمار» به طور ناگهانی و با بلند شدن محبوبه از سر سفره عقد پسر خان والا به اتمام میرسد و این واقعه به شدت بر زندگی خانواده بصیرالملک تأثیر میگذارد. در این لحظه، تمام خوشیها و شادابیها از میان میرود و نمایی از افول و ناامیدی در چهره نازنین، شخصیت اصلی داستان، نمایان میشود. مادری که در آغاز سریال نمایانگر زیبایی و جذابیت بود، به وضوح دچار فرسودگی روحی و جسمی میشود و این روند در قسمتهای اخیر فصل دوم به اوج خود میرسد. تغییرات چشمگیر نازنین، به خوبی هنر بازیگری لاله اسکندری را منعکس میکند.
نازنین در فصل اول با ظاهری آراسته و زیبایی اشرافی معرفی شده است. او به صورت خود رسیدگی کرده و تلاش میکرد تا در خانه بصیرالملک، فضایی شاداب و پرنشاط ایجاد کند. او نه تنها به زیبایی دخترانش مینازد، بلکه از توجه دیگران نیز افتخار میکند. اما با مرور فصل اول، به راحتی متوجه میشویم که تغییرات در چهره و حالت نازنین به وضوح قابل مشاهده است.
در پایان فصل اول، با بلند شدن محبوبه از پای سفره عقد، نازنین وارد دورهای کابوسوار میشود که هرگز تصور آن را نمیکرد. او در این دوران به شدت دچار عجز و ناتوانی میشود و احساس شکست در رفتار و حرکاتش کاملاً مشهود است. تغییر در سبک بازی لاله اسکندری از این مرحله آغاز میشود و او به تدریج از اوج زیبایی و عظمت به سویی دیگر حرکت میکند.
حتی با فاش شدن دلیل اصلی به هم خوردن عقد، نازنین همچنان در حالتی خالی و ناامید باقی میماند. او با وجود اینکه میداند دخترش به زودی ازدواج میکند، در حالت اضطراب و ناامیدی به سر میبرد و احساس میکند که بدبختیهایش ریشه در خرافات دارد. حال او به کلی تغییر میکند و به جای آرایش و لباسهای زیبا، به سادگی و سکوت میگراید.
در قسمت چهارم فصل دوم، وضعیت نازنین دستخوش تغییراتی میشود. زمانی که نزهت به همراه محبوبه خبر مهمی را اعلام میکند، نازنین به شدت نگران و مضطرب میشود. با فاش شدن راز عاشقی محبوبه، او به شدت عصبانی و ناراحت میشود و واکنشهای پرخاشگرانهای از خود نشان میدهد. این سکانس با بازی طبیعی و تأثیرگذار لاله اسکندری توانسته احساسات عمیق نازنین را به زیباترین شکل به تصویر بکشد.در پایان قسمت چهارم سریال «بامداد خمار»، بازی لاله اسکندری توجه مخاطبان را به خود جلب میکند. او که معمولاً در کنار همسرش در حال گفتگو بوده، این بار به دلیل وضعیتی خاص قادر به صحبت نیست. چهره او نشاندهنده تنش عاطفی و فشاری است که احساس میکند، و او به طور مکرر آب دهانش را قورت میدهد. در پاسخ به پرسشهای همسرش سکوت میکند تا اینکه سرانجام تصمیم میگیرد داستان را نقل کند. در این لحظه، او به زانو نشسته و با حرکات دستش به نوعی نمایش احساس مشکل در بیان میپردازد، به گونهای که گویی در حال خفگی است. این صحنه به واسطه بازی فوقالعاده اسکندری، بار تنش و تعلیق را به اوج میرساند و بینندگان را برای ادامه داستان مشتاق میکند.












