**فیلم «گیس»؛ سرگردانی در ساختار دراماتیک**
فیلم «گیس» به کارگردانی محسن جسور، که در چهارمین جشنواره ملی فیلم فجر نمایش داده شد، نشاندهنده تلاشی برای تلفیق مباحث اجتماعی با یک پیرنگ جنایی است. این اثر، به رغم ایدههای جالبی که درونمایه آن را تشکیل میدهد، در جنبههای ساختاری با چالشهایی مواجه است.
در دومین تجربه بلند خود، جسور تلاش کرده تا رویداد تلخ انفجار پتروشیمی مارون را قابلی دیداری کند و به چالشهای روز جامعه بپردازد. اگرچه در ابتدا فیلم به مسائل معیشتی کارگران و اعتراضات صنفی توجه میکند، اما در نهایت با مشکلاتی در زمینه پرداخت نهایی مواجه میشود. از جمله نقاط ضعف بزرگ فیلم، ناتوانی در ایجاد «تعلیق» و «گرهافکنی» است که از عناصر کلیدی درامهای جنایی به شمار میروند.
در ادامه فیلم، چالشهای میان شخصیت عماد و همسرش، که نقش او را بهنوش طباطبایی ایفا میکند، انتظار میرود به نقطه عطفی تبدیل شود؛ اما این اتفاق به شکل سادهای روایت میشود. شتابزدگی در پرده سوم داستان و سکانسهای پایان در قصه، به وضوح مشهود است و این مورد ممکن است احساس کلی داستان را تحتالشعاع قرار دهد.
سردرگمی شخصیتپردازی به ویژه در بخش «سروش» با بازی حامد بهداد، دیگر ضعف قابل توجه این فیلم است. این شخصیت به صورت متناقضی بین نقشهای مثبت و منفی حرکت میکند که باعث سردرگمی تماشاگر میشود. همچنین، در زمینه فنی و اجرا نیز، نداشتن دقت در هدایت بازیگران و نواقص در ادای لهجهها به آسیب به باورپذیری فیلم منجر شده است.
علاوه بر این، تحتالشعاع قرار گرفتن اثر توسط سرمایهگذار در برخی بخشهای موسیقی و صحنهها، لحن فیلم را از قالب داستانی به سمت مستندات تبلیغاتی تغییر میدهد و این تغییر ناگهانی به انسجام کلی اثر آسیب میزند.
در نهایت، «گیس» نشان میدهد که داشتن یک ایده خوب به تنهایی برای ایجاد یک اثر تأثیرگذار کافی نیست. اگر در مراحل مختلف تولید، دقت و صبوری بیشتری به کار گرفته میشد، ممکن بود شاهد یک فیلم موفقتر در پرداختن به موضوع حساس این اثر باشیم.











