به گزارش خبرگزاریها، محاصره اقتصادی بر پایه یک فرض اساسی استوار است؛ اینکه اعمال فشار بر طرف مقابل باید از ادامه تحمل آن ارزانتر باشد. زمانی که این معادله تغییر کند و فشار برای اعمالکننده گران تمام شود، محاصره به تدریج از درون فرسوده میشود.
### نفت؛ اصلیترین عامل هزینهزا
به نقل از همشهری، هیچ عاملی در تنگه هرمز به اندازه جریان نفت خلیج فارس تأثیرگذاری جهانی ندارد. کنترل عبور نفت از این تنگه به عنوان یکی از مهمترین اهرمهای فشار محسوب میشود و هدف اصلی آن ایجاد کسری پایدار در بازار جهانی نفت است. این در حالی است که اختلال کوتاهمدت معمولاً به سادگی با افزایش تولید دیگر تولیدکنندگان و آزادسازی ذخایر استراتژیک جبران میشود.
روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکند که معادل ۲۰ درصد مصرف نفت جهانی است. این در حالی است که با تکیه بر خط لولههای عربستان و امارات، ۵ میلیون بشکه از مسیرهای دیگری عبور میکند. اما به هر حال، کاهش عرضه روزانه ۱۵ میلیون بشکه چالشی جدی به شمار میآید.
نکتهای که کمتر به آن توجه میشود، تأخیر در اثرات کمبود ناشی از عبور آخرین محمولهها از تنگه است؛ چرا که این تأثیر حدود ۳۰ تا ۴۵ روز بعد نمایان میشود و در این فاصله، فروکش کردن کمبود به وسیله ظرفیت محدود خطوط لوله و ناکافی بودن ذخایر ممکن است دشوار باشد.
پس از آغاز جنگ، آمریکا به سرعت ذخایر استراتژیک نفت خود را به بازار عرضه کرد تا کنترل قیمتها را در دست گیرد. اکنون این ذخایر به ۳۱۱ میلیون بشکه رسیده و تنها حدود ۶۰ میلیون بشکه تا رسیدن به حد بحرانی فاصله دارد؛ بهطوری که بسته بودن تنگه هرمز به سود آمریکا نیست.
نرخ بالای انرژی میتواند باعث افزایش تورم، فشار بر نرخهای بهره و سنگینتر شدن بار بدهیهای دولتی در آمریکا شود. همچنین افزایش فشارهای مالی بر بازار سهام و بدهی نیز ممکن است زنجیرهای از اثرات منفی را به وجود آورد.
بنا به آمار، عمده خریداران اوراق قرضه آمریکا historically کشورهایی نظیر ژاپن، چین و بریتانیا بودهاند، اما در سالهای اخیر سهم این کشورها کم شده است. اگر فشار بر بازار بدهی آمریکا افزایش یابد و دیگر خریدار خارجی برای بدهی آن وجود نداشته باشد، این بازار ممکن است به لبه بحران نزدیک شود.
در بازار سهام که تحت تأثیر رشد شرکتهای فناوری به اوج تاریخی رسیده است، افزایش نرخ بهره از سوی فدرال رزرو میتواند خطرات زیادی را به همراه داشته باشد.**تحلیل بازارهای مالی و تنشهای ژئوپولیتیکی در خلیج فارس**
بازارهای مالی ایالات متحده به عنوان کانالی برای ریسکهای اقتصادی به شمار میروند و به شدت تحت تأثیر انتظارات سیاسی هستند. این بازارها قادرند تصمیمات واشنگتن در خصوص تنشها را تحت تأثیر قرار دهند. از سوی دیگر، هرگونه اختلال در تنگه هرمز به طور مستقیم بر درآمدهای ارزی ایران و شرکای آسیایی آن تأثیر میگذارد و میتواند تنشهای نظامی را تشدید کند.
**افزایش هزینههای کشتیرانی به عنوان یک ابزار فشار**
بستن یک آبراه و افزایش هزینههای عبور از آن، مقیاسهای متفاوتی دارند و ابزار تاثیرگذاری در این زمینه، افزایش هزینهها در مسیرهای دریایی است. بازارهای بیمه دریایی و حمل و نقل به شدت تحت تأثیر ادراک ریسک قرار دارند. افزایش تنشها در یک مسیر میتواند هزینههای سفر را به طرز قابل توجهی افزایش دهد.
این امر منجر به طولانیتر شدن مسیرها و افزایش هزینههای نگهداری موجودی میشود که در نهایت اثر منفی بر قیمت نهایی کالاها خواهد داشت. این فرایند بدون نیاز به درگیری نظامی، از طریق ایجاد ناامنی و ابهام نتيجة خوبی را به ارمغان میآورد.
گسترش تهدید به بابالمندب میتواند هزینههای ریسک را به طرز چشمگیری افزایش دهد. در این حالت، دو کانون اصلی تجارت جهانی تحت تأثیر قرار میگیرد و واکنشهایی مانند تهدید به اسکورت کشتیها، بخشی از این بازی ریسک است.
**تأثیر بر بنادر و اعتبار تجاری منطقه**
ساختار اقتصادی کشورهای همسایه بر پایه واسطهگری تجاری و ثبات لجستیکی بنا شده است و این وابستگی، بنادر منطقه را به نقاط حساس تبدیل کرده است. اعتبار این بنادر به عنوان مقاصد امن، نقشی مهم در جلب سرمایههای خارجی دارد. اگر این اعتبار خدشهدار شود، تأثیر آن بر اقتصادهای وابسته به خدمات بسیار بیشتر خواهد بود.
اکنون سؤال اصلی این است که آیا میتوان از این ابزارها بهدرستی بهرهبرداری کرد یا خیر. هر سه ابزار مورد بررسی به طور واضح نشان میدهند که هرچه اثرگذاری یک ابزار بیشتر باشد، هزینهها و خطرات آن نیز افزایش مییابد. ابزار انرژی بیشترین تأثیرات جهانی را دارد، در حالی که استفاده از ابزارهای دیگر باید با احتیاط بیشتری انجام شود تا به وسیلهای برای درگیریهای بیشتر تبدیل نشوند.
زنجیرهای که این ابزارها ایجاد میکنند به طور مستقیم به اختلال در عرضه و افزایش قیمت نفت مرتبط میشود و در نهایت بر بازارهای مالی و سیاستهای اقتصادی واشنگتن تأثیر میگذارد. سرعت تأثیرگذاری این زنجیره اهمیت بنیادینی دارد و تعیین میکند که آیا میتوان پیش از افزایش هزینهها، اهداف اقتصادی و سیاسی را تأمین کرد یا خیر.












