وبسایت خبری
خبردونی

پارلمان و چالش‌های آزادی: چه عواملی موجب کاهش روحیه «مشروطه» در قوانین اخیر شده است؟

پارلمان علیه آزادی؟ / چرا روح «مشروطه» از قانون‌گذاری‌های اخیر رخت بربسته است؟

**تجزیه و تحلیل مصوبات جنجالی مجلس شورای اسلامی**

اخیراً، مصوبات قابل تامل و نگران‌کننده‌ای از سوی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده که با واکنش شدید دولت روبه‌رو شده است. این مصوبات، بحث‌هایی را در حوزه فلسفه سیاسی و حقوق به راه انداخته و پرسش‌های بنیادینی را مطرح می‌کند: پارلمان چیست و قانون چه کارکردی دارد؟ آیا وظیفه قانون، محدود کردن آزادی‌هاست و آیا می‌توان به بهانه امنیت، حقوق مردم را نادیده گرفت؟

سوال درباره «پارلمان» در واقع به یکی از مسائل کلیدی در فلسفه سیاسی مرتبط می‌شود که به شناسایی حق تصویب قوانین و محدودیت‌های آن مربوط است. این مسئله، به مفهوم حق طبیعی و آزادی فردی بازمی‌گردد و نشان می‌دهد که چگونه قدرت سیاسی باید تحت قواعد مشخصی عمل کند.

پارلمان‌های مدرن فراتر از یک نهاد تصمیم‌گیری ساده عمل می‌کنند. اصول تاریخی آن بر این تأکید دارد که قدرت سیاسی نباید به پادشاه یا یک فرد خاص تعلق داشته باشد. در این چارچوب، پارلمان ابزاری برای انتقال قدرت شخصی به یک قدرت عمومی و قانونی به شمار می‌آید.

وارد شدن به بحث «حق طبیعی» نیز نشان می‌دهد که انسان‌ها به طور ذاتی دارای حقوقی هستند که مستقل از دولت وجود دارند. این حقوق شامل حق حیات، آزادی، مالکیت و دیگر موارد از این دست است. اگر دولت منبع این حقوق نباشد، دیگر نمی‌تواند به عنوان حاکم مطلق عمل کند و باید حقوق اولیه را به رسمیت بشناسد.

از سوی دیگر، همین دولت می‌تواند به تهدیدی علیه حقوق افراد تبدیل شود. بنابراین، ضرورت محدود کردن قدرت دولت یک موضوع کلیدی است. پارلمان و دیگر نهادهای قانونی باید به این هدف خدمت کنند تا قدرت سیاسی را از اراده فردی دور سازند و به قانون پایبند کنند.

قانون به خودی خود دشمن آزادی نیست. برعکس، قوانین مشخصی برای حفاظت از آزادی‌های افراد طراحی شده‌اند. به عنوان مثال، قوانین منع قتل و سرقت به خاطر تأمین امنیت دیگران وضع شده‌اند و به این ترتیب امکان آزادی را برای عموم فراهم می‌کنند.

سؤال اساسی در اینجا به جای اینکه «آیا قانون آزادی را محدود می‌کند؟» باید به این سمت برود که «چه چیزهایی محدود می‌شوند و به چه منظور؟» و اینکه آیا می‌توان به سادگی پشت نام قانون از حقوق مردم سلب کرد. قانونی خوب باید به‌گونه‌ای عمل کند که قدرت را محدود کرده و حقوق فردی را حفظ کند. در یک نظام مشروطه، وظیفه قانون این است که همزمان رفتار شهروندان را تنظیم کرده و حقوق یکدیگر را محترم شمارد.در راستای تحکیم حقوق شهروندان، نظام‌های حکومتی باید به قوانین خاصی پایبند باشند. این امر نشان‌دهنده تفاوت میان “قانون” و “حکومت قانون” است، موضوعی که مرحوم دکتر سیدجواد طباطبایی نیز به آن اشاره کرده است.

با وجود وجود قوانین متعدد، ممکن است حکومتی در مسیر اجرای واقعی حکومت قانون ناکام بماند. در واقع، مفهوم حکومت قانون به معنای آن است که حتی قانون‌گذاران نیز باید تحت قواعد و محدودیت‌های خاص عمل کنند.

این مسئله اصلی به وجود می‌آید: اگر پارلمان می‌تواند آزادی‌های فردی را محدود کند، پس چه نهادی می‌تواند بر فعالیت‌های پارلمان نظارت و کنترل داشته باشد؟ پاسخ این سوال در سنت مشروطه‌گرایی نهفته است که به اصولی نظیر قانون اساسی، حقوق بنیادین، تفکیک قوا و نظارت قضایی اشاره دارد. پارلمان به عنوان نماینده مردم نمی‌تواند به صورت مطلق قدرت خود را اعمال کند و اکثریت نیز نمی‌تواند حقوق فردی را به سادگی نادیده بگیرد.

این نکته بیان‌گر این است که دموکراسی فراتر از حکم اکثریت است. دموکراسی مشروطه به معنی حکومت اکثریتی است که به اصول بنیادین و قانون اساسی احترام می‌گذارد.

این موضوع در زمینه مشروطه ایران اهمیت زیادی دارد. در انقلاب مشروطه، دو زبان سیاسی عمده برخورد کردند: زبان قانون، متشکل از مفاهیم ملت، آزادی و حقوق، و زبان شریعت، با تأکید بر عدالت و نظم دینی. مشروطه ایران نتیجه تلاش برای ترکیب این دو جهان بود و نمی‌توان آن را صرفاً به عنوان نسخه‌ای از لیبرالیسم غربی یا ادامه نظم اسلامی دانست.

در سنت اسلامی نیز مفاهیمی شبیه حقوق بنیادین وجود دارد که به مسائلی چون کرامت انسان و عدالت اشاره دارد و می‌تواند به محدودیت قدرت سیاسی کمک کند. اما “حق طبیعی” در معنای مدرن خود، مسیری تاریخی را از فلسفه یونان و روم تا متفکرانی مانند آکویناس و لاک طی کرده است و این دو مفهوم به هیچ‌وجه یکسان نیستند.

تفاوت تاریخی میان “مجلس شورای ملی” و “مجلس شورای اسلامی” نیز از همین منظر قابل درک است. “مجلس شورای ملی” بر نمایندگی ملت تأکید داشت، در حالیکه “مجلس شورای اسلامی” علاوه بر این، فعالیت‌های خود را در چارچوب اصول قانون اساسی و موازین اسلامی قرار می‌دهد.

این مباحث می‌تواند در زمینه مصوبه اخیر مجلس درباره مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و نهادهای خارجی به کار گرفته شود. در این زمینه تأکید بر اهمیت حفظ امنیت عمومی و همزمان رعایت آزادی‌های فردی یک چالش اساسی است.

برای مثال، در صورتی که یک فرد اطلاعات محرمانه نظامی را در اختیار یک سرویس اطلاعاتی خارجی قرار دهد، مداخله دولت برای حفاظت از امنیت جامعه موجه است. اما در مواردی که فردی با رسانه‌ای خارجی به گفتگو بپردازد، مسأله پیچیده‌تر می‌شود، زیرا سوال این است که چه حق یا حقی از چه کسی نقض شده است.

این نکات به اصل “تناسب” می‌رسد. هرچه فاصله یک عمل از آسیب مستقیم به حقوق دیگران بیشتر باشد، توجیه استفاده از مجازات کیفری و زندان برای دولت دشوارتر می‌شود. همچنین، اگر مفهوم “نفوذ” به شکلی گسترده تعریف شود که شامل ارتباطات علمی و عادی باشد، خطر امنیتی شدن حوزه‌های اجتماعی افزایش می‌یابد.مسئله آزادی و امنیت همواره یکی از مباحث مهم اجتماعی است. این موضوع نمی‌تواند به سادگی به دو گزینه «آزادی یا امنیت» تقلیل یابد، چرا که هیچ جامعه‌ای بدون امنیت قادر به بهره‌مندی از آزادی نیست و از طرفی هیچ ملاحظه‌ای برای امنیت نمی‌تواند به توجیه حذف تمام آزادی‌ها بیانجامد. در این راستا، سؤالات اساسی به وجود می‌آید: چه میزان آزادی لازم است تا چه مقدار امنیت تأمین شود و با چه قید و شرط‌هایی این محدودیت‌ها قابل اعمال هستند؟

در این زمینه، فلسفه وجود پارلمان دوباره اهمیت خود را نمایان می‌سازد. هدف اصلی مجلس تنها افزایش تعدد قوانین نبوده و بلکه یکی از وظایف کلیدی آن، ساماندهی و محدود کردن قدرت سیاسی است.

بنابراین، زمانی که مجلسی قانونی تصویب می‌کند که آزادی‌های شهروندان را محدود می‌سازد، باید دو سؤال همزمان مطرح گردد: آیا این محدودیت به منظور حفاظت از حقوق عمومی ضروری است و آیا مجلس در تصویب این محدودیت، به اصول بالاتری از اراده خود پایبند است؟

در نهایت، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که در نظام مشروطه، قانون باید از قدرت جلوگیری کند تا دست شهروندان بی‌جهت بسته نشود. اگر قانون برای حفاظت از حیات، مالکیت، امنیت و آزادی افراد وضع شود، آن‌گاه محدودیت‌های قانونی می‌تواند زمینه‌ساز آزادی باشد. اما اگر قانون به منظور گسترش دخالت‌های دولت وضع گردد، صرف وجود پارلمان به تنهایی نمی‌تواند آن را به قانونی منصفانه تبدیل کند.

از این رو، پرسش کلیدی درباره پارلمان این نیست که «آیا مردم در آن نمایندگانی دارند؟» بلکه سؤال اساسی‌تر این است که چه کسی قدرت قانون‌گذاری را محدود می‌کند؟ پاسخی به این سؤال می‌تواند تفاوت‌های میان «پارلمان» و «مشروطه»، «قانون» و «حکومت قانون»، و «حاکمیت اکثریت» و «آزادی سیاسی» را پرتوی تازه ببخشد. پارلمان تنها زمانی در راستای اهداف مشروطه قرار می‌گیرد که صرفاً به مکان اعمال قدرت اکثریت تبدیل نشود، بلکه یکی از ابزارهای اصلی مهار قدرت عمومی و حفاظت از حقوقی باشد که دولت، مجلس و حتی اکثریت نیز نمی‌توانند به سلیقه خود از آن‌ها سلب نمایند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *