ناصرالدینشاه قاجار در خاطرات خود از روز سهشنبه ۱۱ شوال ۱۲۸۷ (۱۳ دی ۱۲۴۹) به وقایع روز مرهاش پرداخت. او در یعقوبیه اردو زده و به تماشای عکسهای قدیم و برخی فعالیتهای وقت گذران مشغول بود. وی اشاره کرد که پاشا خبر از شیوع بیماری وبا در عماره و بصره داده و گفت که در نجف و بغداد نیز مواردی از این بیماری وجود دارد.
در ادامه، تیمورمیرزا بیان کرد که در شب عزیمت به سامره در کاظمین حضور داشته و شاهزادهای از هند به بغداد رسیده است. او اشاره کرد که این شاهزاده برادر شاهزادهای است که در تهران بوده و همچنین برادر دیگری که در کربلا ملاقات کردهاند. تیمور به جزئیات مراسم شب اشاره کرد که در آن، دوتن از همراهان شاهزاده با استفاده از آفتابگردان هندی، سایهای به او میافکندند و دو نفر دیگر هم پرهای طاووس را به کار میبردند تا مزاحمتی برای او پیش نیاید. شاهزاده تاجی بر سر داشت و دو شمشیر نیز به خود بسته بود.
توصیفات وی از فضای شبانه شامل حضوری همگانی از زنان و بازی غلامبچهها و به خصوص بازی «اشتراشتران» بود که فضایی شاد و شلوغ ایجاد کرده بود. بعد از شام، مهمانی به حالت مردانه تغییر یافته و در نهایت آن شب با خواب به پایان رسید.
این روایت در روزنامهای به چاپ رسیده و به تجارب زندگی روزمره ناصرالدینشاه قاجار و وضعیت اجتماعی و فرهنگی آن زمان پرداخته است.











