به نقل از خبرگزاری **خبرآنلاین** و ایبنا، محسن باقرزاده از دوران نوجوانی دریافته بود که مسیر زندگیاش از دنیای کتابها میگذرد. در حالی که بازار سراب مشهد فضای کاری برای بسیاری بود، او آن را دروازهای به جهانی دیگر میدانست. بارها با اشتیاق به ویترین کتابفروشی گوتنبرگ خیره میشد، جایی که کتابها در پشت شیشه به صف ایستاده بودند.
او در ابتدای کار حقوق کم و ناچیزی دریافت میکرد که مایه تعجب دیگران شده بود. اما بعدها با آرامش میگفت: «فرقی نمیکند که کم یا زیاد باشد. مهم این است که در کنار کتاب باشم.» این جمله بیانگر انتخابی عمیق و درونی بود که به شکلگیری مسیر حرفهای او کمک کرد. باقرزاده توانست با تکیه بر اراده و پشتکار، مراحل مختلفی را در عرصه نشر طی کند و برای او ماندن در کنار کتاب بهعنوان یک انتخاب اقتصادی نبود، بلکه بخشی از زندگی و هویتاش شد.
**تولد و تحصیل**
محسن باقرزاده در سال ۱۳۱۷ در محله سراب بازار سرشور مشهد به دنیا آمد. او از خانوادهای فرهنگی به دنیا آمده بود؛ پدرش با طنز و شعر آشنایی داشت و برخی از شخصیتهای سیاسی را به تمسخر میکشید. البته مادرش فردی سنتی و مذهبی بود. باقرزاده تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه علمیه و سپس در مدرسه خیابان جنت انجام داد و در سنین نوجوانی وارد دنیای کتاب شد.
پس از اینکه او در سال ۱۳۳۱ به دنیای کار قدم گذاشت، سه ماه از تعطیلات تابستانی را در یک مغازه طلا و نقرهفروشی کار کرد. کتابفروشی گوتنبرگ که متعلق به محمود کاشیچی بود، در نزدیکی محل کار او قرار داشت. باقرزاده پس از مدت کوتاهی علاقهاش به کتابفروشی را ابراز کرد و توانست به عنوان شاگرد با روزی دو تومان مشغول به کار شود. او در آنجا با نظمدهی به ویترین و نگهداری نام کتابها، مهارتهای ارزشمندی کسب کرد.
**زندگی حرفهای؛ مطبوعات**
با قرزاده که آرزوی روزنامهنگاری داشت، به همکاری با روزنامه خراسان و سایر نشریات فعال در تهران پرداخت. او مقالات انتقادی و اجتماعی مینوشت و به موضوعات مهمی چون اعتصاب کارگران کارخانهها میپرداخت. یکی از مطالب تأثیرگذار او تحت عنوان «گورستانی به نام زندان» به بررسی شرایط زندان مشهد اختصاص داشت که در نشریه آسیای جوان به چاپ رسید.
باقرزاده هرگز به هیچ گروه سیاسی خاصی جذب نشد و به طور مستقل فعالیتهای خود را ادامه داد. او ثابت کرد که عشق به کتاب و رسانه، میتواند زندگی و حرفهای پربار را رقم بزند.در گزارشهای متعدد خود، باقرزاده به وضعیت نگرانکننده و فلاکتبار گروههای کمدرآمد جامعه پرداخته و در دوران انقلاب سفید، گزارشی از شرایط غیرانسانی چند کارخانه، از جمله کارخانه نخریسی مشهد تهیه کرده که به اسماعیل رائین ارسال و در تهران منتشر شده است.
باقرزاده خود را به هیچ حزب یا دستهای وابسته نمیداند و اظهار میکند که همواره نظرات انتقادی و تندی داشته است. او کتاب «سرگذشت فلسطین» را با ترجمه علیاکبر هاشمی رفسنجانی در مشهد منتشر کرده و تعدادی از این کتاب را بهطور مخفی توزیع کرد. پس از تأسیس انتشارات توس، وی از دنیای مطبوعات دور نماند و به نگارش مقالاتی در مجله سخن پرداخت.
او در این باره میگوید: «یکی از کارمندان بنیاد به نام آقای بهشتیپور این بخش را به من سپرد و اینگونه پایم به محفل سخن باز شد. این محفل شامل بسیاری از چهرههای ادبی معتبر بود و موضوعات مختلفی از جمله ادبیات، طنز و مسائل اجتماعی را مورد بحث قرار میداد. حضور دکتر خانلری بهطور مرتب از دیگر ویژگیهای این جلسات بود.»
باقرزاده در تیرماه 1346 با ناهید کاشیچی، که به عنوان مترجم ادبیات روسی شناخته میشود، ازدواج کرد. این ازدواج منجر به تولد سه فرزند شد: نوشین، یاسمن و علی که به ترتیب در رشتههای هنر، نوروساینس و مهندسی الکترونیک فعالیت میکنند.
ناهد کاشیچی در آن سالها به اتفاق باقرزاده در کتابفروشی پدرش آشنا شد و نامهای عاشقانه از او دریافت کرد که آغازگر زندگی مشترک 47 ساله آنها بود.
در آن دوران، باقرزاده به محافل ادبی مشهد، از جمله محفل محمد قهرمان، شاعر مشهور، راه یافت و از این طریق با چهرههایی مانند اخوان ثالث و محمدرضا شفیعی کدکنی ارتباط برقرار کرد. او در سال 1340 اقدام به تأسیس انتشارات توس کرد و نام آن را به دلیل احساس ملیگرایی و ارادت به فردوسی، انتخاب نمود.
باقرزاده همچنین به یاد میآورد که هدایتی درباره انتخاب نام توس داشت و در نهایت تصمیم گرفت این نام را انتخاب کند. او شیوههای غلطگیری را از روی کتابهای محمدرضا حکیمی یاد گرفت و در محافل ادبی به اصلاح متنها مشغول شد.**باقرزاده از چالشهای انتشار کتاب و تجربیات سیاسی خود میگوید**
باقرزاده، ناشر کتاب، در مصاحبهای به بیان تلاشهای خود در عرصه انتشار کتاب و شرایط دشوار اجتماعی پرداخته است. او از مراحل سختی که در گردآوری و انتشار نخستین کتاب خود با عنوان *شعر امروز خراسان* تجربه کرد، یاد کرده و اعلام کرد که این کتاب پس از یک سال کوشش موفق به چاپ رسید. همچنین، او دو اثر دیگر از شفیعی کدکنی و مهرداد اوستا را منتشر کرد و به دلیل وضعیت نامناسب موجود در مشهد، تصمیم به انتقال فعالیتهایش به تهران گرفت.
باقرزاده همچنین به مشکلاتی که با سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) داشت، اشاره کرد. او تصریح کرد که به زندان اوین منتقل و مورد ضرب و شتم قرار گرفت. وی درباره عملیات توزیع نشریهای دانشجویی به نام *گاهنامه این زمان* توضیح داد که به خاطر آن بازجوییهای سختی را متحمل شد. بازجوهای او به شدت در پی شناسایی ارتباطات او با دیگر ناشران و نویسندگان بودند.
نخستین کتابی که او در تهران چاپ کرد، *یأس فلسفی* اثر دکتر مصطفی رحیمی بود. باقرزاده به علاقه روشنفکران زمان به این اثر اشاره کرد و افزود که بعد از آن، یک اثر از برتولت برشت را نیز منتشر کرد.
او در ادامه با ذکر اینکه فعالیتهایش با انتشار چند کتاب کافی نبود، به همکاریاش با دکتر احسان یارشاطر در بنگاه ترجمه و نشر کتاب اشاره کرد و توضیح داد که زیر نظر دکتر جعفر شعار مشغول نمونهخوانی بود. باقرزاده به تدریج با دیگر نویسندگان و محافل ادبی آشنا شد و در جلسات بحث سیاسی شرکت کرد، جایی که مباحث روز و وضعیت سیاسی کشور مورد نقد و بررسی قرار میگرفت.
از این طریق، او با علیاصغر حاج سیدجوادی و دیگر شخصیتهای مهم ادبی و سیاسی ارتباط پیدا کرد و به تبادل نظر در خصوص مسائل روز پرداخت. این محافل بهعنوان یکی از نقاط کانونی روشنفکری در آن زمان شناخته میشد و به باقرزاده فرصتهای زیادی برای پیشرفت در زمینه نشر و ادبیات فراهم آورده بود.محسن باقرزاده، نویسنده و ناشر مشهور، با انتشار کتابی مرکب از نمادهای فرهنگی ایرانی نظیر صلیب شکسته و چشم بسته، به سرعت تحسین خوانندگان را به خود جلب کرد و این اثر چندین بار به چاپ رسید. همچنین، او کتاب «بعد از اعماق» و عناوین دیگری همچون «ارزیابی ارزشها» و «مبانی فرهنگ در جهان سوم» را منتشر کرد. یکی از آثار او به نام «بحران ارزشها» به دلیل مشکلات قانونی توقیف و در نهایت نابود شد.
باقرزاده در بنیاد فرهنگ تحت هدایت پرویز ناتل خانلری فعالیت میکرد و در مواقعی که نیاز بود، با خانلری بدون تشریفات دیدار میکرد. خانلری با شخصیت موقر و مؤدبش، در بین همکارانش همواره مورد احترام بود و به ترویج فرهنگ ایرانی کمک میکرد.
ناهید کاشیچی، همسر باقرزاده، در رابطه با پیوستن او به بنیاد فرهنگ توضیح داد که بهدلیل علاقه او به کار فرهنگی و توصیه برخی افراد، به این بنیاد پیوست. باقرزاده که پس از ورود به تهران با خانلری و احسان یارشاطر آشنا شد، از طریق علیاکبر سعیدی سیرجانی با اصول ویرایش و تصحیح متون آشنا گردید.
اولین کتابی که باقرزاده نمونهخوانی کرد، «تاریخ بیداری ایرانیان» ناظمالاسلام کرمانی بود. او از نویسندگانی مانند دکتر اسلامی ندوشن و علیاصغر حاج سیدجوادی آثار منتشر کرده و در زمینه نشر کتاب اصول مدونی داشته است.
باقرزاده به همکاری با جلال آلاحمد نیز اشاره کرد و گفت که در دوران پیش از انقلاب، توجه ویژهای به مشکلات مردم فلسطین داشت و تعداد زیادی کتاب در این زمینه چاپ کرد. او در نهایت با آلاحمد آشنا شد و فرصتی برای چاپ کتابی از وی فراهم کرد.### طرز فکر صریح محسن باقرزاده و تلاشهای او در نشر ادبیات ایران
محسن باقرزاده، فردی با شهامت و صراحت، همواره بر اهمیت کار فرهنگی تأکید داشت. او در مورد کتابی که به وزارت فرهنگ و هنر آن زمان ارسال کرده بود، با موانعی روبرو شد. این کتاب که متعلق به ماکسیم رودنسون، نویسنده فرانسوی در مورد فلسطینیها بود، به دلیل مخالفتهای موجود توقیف شد. باقرزاده در این خصوص با آلاحمد تماس گرفت و در پاسخ به وی گفت: “رئیس، هر که خربزه میخورد، پای لرزش هم مینشیند.” نهایتاً این کتاب موفق به انتشار شد.
پس از درگذشت آلاحمد، باقرزاده به شمس، برادر او پیشنهاد داد تا کتابهای آلاحمد منتشر شود. شورای سهنفرهای شامل سیمین دانشور، شمس آلاحمد و باقرزاده تشکیل شد و به مراحل نشر چند کتاب از جمله “سرگذشت کندوها” و “زن زیادی، پنج داستان” اقدام کردند. با این حال، یکی از کتابها به دلایل اداری در وزارت فرهنگ و هنر معطل ماند.
در این زمان، باقرزاده ابتدا به رئیس اداره کتاب، زندپور، و سپس به پرویز رائین، برادر رئیس خبرگزاری آسوشیتدپرس، مراجعه کرد. این دو نفر سعی کردند تا مشکل انتشار کتاب را برطرف کنند اما جباری، معاون پهلبد، به دلیل محتوای کتاب که انتقادی از مقامهای بلندپایه بود، مانع چاپ آن شد. در نهایت، باقرزاده توانست کتاب را به صورت غیر رسمی منتشر کند.
باقرزاده، که به عنوان مدیر انتشارات توس شناخته میشود، آرزو داشت آثار مهم نویسندگان روس مانند تولستوی و داستایوفسکی را منتشر کند اما به دلیل مشکلات پیش آمده، این امر محقق نشد. وی همواره نسبت به تصمیمات غیرکارشناسانه مسئولان در حوزه نشر شکایت داشت.
در مورد شیوه انتخاب کتاب توسط باقرزاده، فتحالله بینیاز اظهار میدارد که نشر توس در زمینه ایرانشناسی یکی از بهترینها به شمار میرود و آثار باارزشی از سفرنامهها و زندگینامههای سیاسی نیز به چاپ رسانده است. پس از درگذشت باقرزاده، حسن کیائیان، مدیر نشر چشمه، تأثیر او را در ارتقاء فرهنگ و ادبیات کشور قابل توجه دانست و به دغدغههای فرهنگی او اشاره کرد.
### کتابفروشی توس
کتابفروشی توس در خیابان انقلاب، علیرغم رقابت با دیگر کتابفروشیها، توانسته است توجه بسیاری از خوانندگان را جلب کند. این مکان به عنوان یکی از نقاط مهم فرهنگی در این خیابان شناخته میشود و با وجود چالشها، همواره در تلاش برای ترویج ادبیات و فرهنگ ایرانی بوده است.**کتابفروشی توس، نمادی از فرهنگ و تاریخ ایران**
کتابفروشی توس، واقع در ابتدای خیابان دانشگاه تهران، از جمله کتابفروشیهای معتبر و با سابقه در ایران به شمار میآید که بیش از چهار دهه از تأسیس آن میگذرد. این کتابفروشی، به رغم تمام تغییراتی که در این سالها داشته، هنوز هم نشانههایی از تاریخ و گذشته خود را حفظ کرده است.
محسن باقرزاده در سال ۱۳۵۰ کتابفروشی توس را در مقابل دانشگاه تهران تأسیس کرد. این مؤسسه به عنوان یکی از مراکز مهم در زمینه ایرانشناسی، تاریخ و فرهنگ شناخته میشود و به عنوان منبع مرجع برای کتابخانههای داخلی و خارجی مطرح است. باقرزاده در سال ۱۳۸۷ بیش از یکصد عنوان کتاب ایرانی در حوزه ادبیات فارسی را به مرکز عربی اسلامی اینچئون در کره جنوبی اهدا کرد.
**آثار مکتوب**
محسن باقرزاده علاوه بر فعالیتهایش در حوزه نشر، در جوانی مقالهها و گزارشهای متعددی نوشته است. او در دوران نشر خود نیز یادداشتهای متنوعی در مطبوعات به چاپ رساند.
**تاریخچه نشر**
نخستین کتاب منتشر شده از انتشارات توس، “شعر امروز خراسان” بود و آخرین کتابی که در زمان حیات او منتشر شد، “مقالات تقیزاده” به کوشش ایرج افشار است. انتشارات توس در مجموع ۷۰۱ عنوان کتاب منتشر کرده است.
**درگذشت باقرزاده**
محسن باقرزاده که ۵۳ سال در حوزه نشر فعالیت کرد، در ۱۴ بهمن ۱۳۹۳ و در سن ۷۶ سالگی به دلیل بیماری درگذشت. او تا آخرین روزهای زندگیاش به فعالیتهای خود ادامه داد و در یادداشتی گفته است: «کار کردن به من توانایی میدهد و باعث میشود زمان را از یاد ببرم.» او با وجود بیماری، روزانه ده ساعت به کار نشر میپرداخته است.
منبع: مجموعه «مشاهیر نشر کتاب ایران» جلد ۱۸











