**تحلیل کوروش احمدی از کتاب “در تیررس حادثه؛ زندگی سیاسی قوامالسلطنه”**
کوروش احمدی، دیپلمات سابق، در بررسی کتاب «در تیررس حادثه؛ زندگی سیاسی قوامالسلطنه» اثر حمید شوکت اظهار کرد که این کتاب، با وجود نکات مثبتش، خالی از نقص نیست. طبق گفته احمدی، این اثر به برخی ابعاد تاریخ معاصر ایران نور میافکند، اما همچنین دچار یکسویهنگری و تعصب نسبت به قوامالسلطنه و برخی دیگر از شخصیتهای سیاسی آن دوره است.
احمدی قوامالسلطنه را سیاسی میهنپرست میداند و اقدامات او در راستای حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشورش را مثبت ارزیابی میکند. او تصریح میکند که قوام از جمله سیاستمداران دوران پهلوی بود که دارای رای مستقل و شخصیتی قوی بود و هیچگاه برای حفظ مقام و ثروت خود از اصول خود عقبنشینی نکرد.
این دیپلمات، با ذکر جزئیات، اشاره میکند که دریکی از بخشهای کتاب، شوکت به بحران آذربایجان و نحوه مدیریت قوام در این زمینه پرداخته است. احمدی به انتقاداتی که به قوام وارد شده، اشاره میکند و میگوید که نویسنده موفق به بیان کامل آنها نشده است. او همچنین بر اهمیت این موضوع تاکید دارد که شوکت نباید از ارائه گزارش کامل سفر قوام به مسکو، به ویژه در مورد انتقادها، غافل میشد.
وی به نقل از شوکت، بیان میکند که قوام تصمیم به ارجاع موضوع آذربایجان به شورای امنیت گرفت، در حالی که شواهد موجود این ادعا را تایید نمیکند و نمایندگان ایران در سازمان ملل نظر دیگری دارند. بهعلاوه، تناقضاتی در نوشتههای شوکت وجود دارد که نیازمند بررسی دقیقتری است.
در پایان، احمدی به این نکته اشاره دارد که اظهارات دیگر شخصیتها در این مورد میتواند به درک بهتری از موضوع کمک کند و قوام باید با رعایت ابعاد مختلف و پافشاری بر واقعیتهای تاریخی، بهطور کامل مورد تحلیل قرار گیرد.تقیزاده در یک جلسه، مرا احضار کرد و روزنامه دیلیتلگراف را به من نشان داد. در این روزنامه، مصاحبهای از قوام موجود بود که در آن اعلام کرده بود: «دستور میدهم شکایت ایران را از سازمان ملل پس بگیرند.» تقیزاده همچنین تلگرافی که او خطاب به قوام نوشته بود، به من نشان داد و تأکید کرد که نه تنها این تلگراف را ندیده، بلکه روزنامهها را نیز مطالعه نکرده است. او تاکید کرد که من باید این موضوع را به کسی نگوییم و سپس به پیگیری شکایت ایران در شورای امنیت پرداخت.
در خاطرات تقیزاده، او به دورهای پس از انتقال تشکیلات سازمان ملل به نیویورک و تلاشهای حسین علاء در برابر دیپلماتهای شوروی اشاره میکند. او بیان میکند که متأسفانه حمایت کامل از علاء در تهران وجود نداشت و مظفر فیروز، که به گفته وی شخصی مشکلساز بود، تلگرافی از قوام ارسال کرد که به او توصیه کرده بود در این مورد کوتاه بیاید. در آن زمان، تقیزاده در ژنو بود و شب هنگام، علاء از نیویورک با او تماس گرفت و از تلگراف تهران به شدت نگران و مضطرب بود. تقیزاده به علاء پیشنهاد کرد که تلگراف تهران را نادیده بگیرد و به فعالیت خود در شورای امنیت ادامه دهد. در نهایت، این تصمیم به تخلیه ایران از نیروهای شوروی توسط مجاهدتهای علاء منجر گردید.
اگرچه مشخص نیست که جناب شوکت چگونه به مسائلی درباره قوام و پس گرفتن شکایت از شورای امنیت پرداخته است، برخی بر این باورند که قوام به قصد فریب شوروی، توافقی با سفیر شوروی در تهران منعقد کرده بود و تمایل نداشت تا این توافق در مجلس رد شود. همچنین، قوام در مسأله شکایت به شورای امنیت و امتیازاتی که در مذاکرات با پیشهوری به او داده شده بود، به عنوان دلایل مطرح شده مورد توجه قرار گرفته است. کتاب شوکت نیز به نظر نمیرسد که این ابهامات را رفع کند.
مشکل دیگر این است که شوکت بارها بر «نقش تعیینکننده قوام در حل مسئله آذربایجان» تأکید کرده و به نقش آمریکا و شورای امنیت در این قضایا اهمیت کمتری میدهد. این نظر محل تردید است، چرا که شوکت در کتاب خود به اولتیماتوم ترومن به استالین اشاره میکند، اما بر این باور است که به عدم وجود سند مکتوب، این موضوع معتبر نیست.
از سوی دیگر، با توجه به کمبود اسناد مکتوب، بیانات ترومن اهمیت یافته و به عنوان سند مسلم در نظر گرفته میشود. ترومن در هر دو سال 1952 و 1957 تأکید کرد که آمریکا برای اقدام نظامی پیرامون ایران آماده بود و شورویها در پایان از آذربایجان خارج شدند. با این حال، شوکت به عدم وجود سند معتبر از اولتیماتوم هستهای به استالین اشاره کرده و برخی بر این باورند که ممکن است این اولتیماتوم تنها به صورت شفاهی مطرح شده باشد.### تحلیل تاریخ سیاسی ایران و نقش شخصیتها
در دوران جنگ سرد و پیشرفتهای تاریخی، توجه به وضعیت شوروی و ایالات متحده و تأثیر آن بر کشورهایی چون ایران از اهمیت خاصی برخوردار است. در این زمینه، شوروی با چالشهایی از جمله بازسازی اقتصادی و تحکیم موقعیت خود در کشورهای اروپای شرقی روبرو بود. این وضعیت باعث میشد تا این کشور نتواند به مسائل بزرگتری نظیر آذربایجان و ایران بپردازد.
در این راستا، شخصیتهایی مانند مظفر فیروز، فرزند نصرتالدوله، که دارای ویژگیهای خاص و قابلتوجهی بودند، نقش کلیدی داشتند. مذاکرات او با سران فرقه آذربایجان در خرداد ۱۳۲۵ امتیازات زیادی را به این گروه اعطاء کرد و حتی این مسئله باعث شگفتی سفیر شوروی در تهران شد. جدایی این شخصیت از تاریخ و عدم توضیح درباره تأثیرات منفی این امتیازات بر سیاست داخلی و تصمیمات دولت قوام، از جمله موارد قابل تأمل است.
نکته دیگری که نیاز به بررسی بیشتری دارد، رویکرد محمد مصدق در قبال قانون مفسد فیالاض شناختن قوام است. برخلاف ادعای برخی نویسندگان، مصدق از ابتدا به این قانون اعتراض داشت و دلائل متعددی را علیه آن ارائه کرد. این موضوع نشاندهنده احترام و پایبندی او به اصول قانونی و حقوق بشر بود.
علاوه بر این، اقدام دولت مصدق در ارائه لایحهای برای پیگیری قوام را نیز بخشی از تلاشهای او برای خنثی کردن فشارها توصیف کرد. این اقدام بهعنوان یک دفاع از اصول قانونی در برابر خشونت مطرح شد و باری بر دوش دولت مصدق ایجاد کرد، به گونهای که او با انتقادات جدی در این زمینه مواجه شد.
در نهایت، اطلاعات نادرست درباره خلیل طهماسبی و درخواست آزادی او از دیگر آسیبها به تحلیلهای ارائه شده در این دوره تاریخی است. به نظر میرسد تحلیلها در مورد این شخصیتها و رویدادها به دلیل نبود دقت کافی، نیازمند بازنگری و بررسی مجدد هستند.در ادبیات تبلیغی مخالفان مصدق، طرحهایی همچون طرح آزادی خلیل طهماسبی مطرح شده که به ویژه توسط حمید شوکت بارها تکرار شده است. این طرح، که وجاهت قانونی آن تردید دارد، به مجلس ارائه نشد و به طور عمده تحت تأثیر آیتالله کاشانی بود. شمس قناتآبادی، که از پیروان کاشانی است و پس از وقایع سیاسی مرداد ۳۱ به حامیان دربار پیوست، این طرح را به مجلس ارائه داد. ارائه این طرح در روزی صورت گرفت که آیتالله کاشانی با اکثریت آراء بر رقیب اصلی خود، دکتر معظمی، پیروز شد. اکثر مقامهای مؤثر در تصویب این طرح از حامیان بقایی بودند و مخالفتشان با مصدق نشان از تغییر در استراتژیهای سیاسی آن زمان داشت.
همچنین، درگیریهای سیاسی در این دوران با تصویب این مصوبه تشدید شد و در طول یک کارزار تبلیغاتی وسیع، طوماری با امضای حدود ۵۰ هزار نفر به مجلس تقدیم گردید. مصدق بعداً در دادگاه نظامی تأکید کرد که موافق این قوانین و مصوبات نبوده و آنها را برخلاف اصول جدایی قوای سهگانه میدانست.
از سوی دیگر، کتاب شوکت انتقادات بیشتری نیز به همراه دارد؛ خصوصاً در مورد کمتوجهی به تحولات اساسی دولت قوام. به نظر میرسد که نویسنده در بررسی انتخابات مجلس پانزدهم و تأسیس حزب دمکرات ایران به بسط و تفصیل کافی نپرداخته است. این در حالی است که مدیریت قوام بر انتخابات، منجر به نتایج نامطلوب و تلاشی برای تقلب شده است. مصدق، که در انتخابات قبلی پیروز بود، از ورود به مجلس پانزدهم بازماند. در مورد حزب دمکرات ایران نیز، شوکت به اختصار اشاره کرده است، در حالی که این حزب به تجربهای تأسفبار در تاریخ قوام تبدیل شد و اعضای آن برخی از عوامل سقوط دولت وی را تشکیل میدادند. مصدق نیز در نامهای به قوام، مشکلات فساد حزبی را متذکر شده بود.











