به گزارش خبرگزاری **خبرآنلاین**، مصطفی دهپهلوان، دانشیار گروه باستانشناسی دانشگاه تهران، در مقالهای به توصیف پیوند عمیق میان انسان و خاک پرداخته است. او باور دارد که تاریخ تنها ثبت رویدادها نیست، بلکه زنده است و نبضی در دل خاک وجود دارد که روایتگر داستانهای باستانی است.
دهپهلوان اظهار میکند که در انجام کاوشهای باستانی، احساس میکند خاک به او درس میآموزد و او به دنبال درک پیامدهای تاریخی و فرهنگی سرزمینش است. او در هر لایه از خاک، نشانههایی از ایستادگی و استقامت ایران میبیند، حتی در روزگاری که کشور با چالشها و بحرانها روبرو است.
وی به درک عمیق خود از وقایع تاریخی اشاره میکند و از تپه حسنلو یاد میکند، جایی که شاهد تغییرات و حوادث تاریخی گذشته بوده است. او معتقد است که خاک حافظهای از تمدنهای گذشته را نگه داشته و به انسانها میآموزد تا دوباره سر برآورند.
دهپهلوان در سفر خود به پرسپولیس، با احساس گرمای تاریخ و روایات باستانی بینایی عمیقتری نسبت به قدرت و استقامت این سرزمین پیدا کرده است. او بیان میکند که ایران هرگز در برابر یورشها تسلیم نشده و همواره نشانههایی از تحصیل، بازسازی و استمرار را نمایش میدهد.
او به سرگذشت اشکانیان اشاره میکند که در سده سوم پیش از میلاد با قیامهای تاریخی چهرهای نو به تاریخ ایران بخشیدند. این قوم که با دیگر قدرتهای آن زمان به مقابله پرداختند، نه تنها در شمار سپاه، بلکه به دلیل مهارتهای رزمی خود به پیروزیهای بزرگی نائل آمدند. دهپهلوان باور دارد که مظاهر شکوه ایران در تاریخ نه تنها به مواد اولیه، بلکه به فرهنگ و روح جامعه بازمیگردد.### تاریخ ایران؛ نماد پایداری و استمرار
ایران، در طول تاریخ خود، نشان داده که با تلاش و استقامت، توانسته است در برابر چالشها و تغییرات مختلف ایستادگی کند. میراث اشکانیان به خوبی نمایانگر این موضوع است که آغاز آنها با چابکی همراه بود، اما استمرار آنها به خرد و استقامت بستگی داشت.
در سفرهای اخیر به گیلان و مناطق شمالی، بخصوص در نزدیکی دیوار بزرگ گرگان، به بقایای این سازه عظیم دست یافتم. این دیوار که به طول صدها کیلومتر، نقش مرز دفاعی ساسانیان را در برابر اقوام مهاجم ایفا میکرد، خود گویای تاریخ غنی و روایتهای نهفته در دل خود است. این تاریخ نه تنها شامل جنگها، بلکه به نظم، سازماندهی و مهندسی نیز مربوط میشود. در حالی که اکثر مردم به داستان شاهنامه و قهرمانان آن میپردازند، احساس میکنم که این مهندسان گمنام، رستمهای واقعی تاریخ هستند که چنین سازهای را در دل محیطی دشوار بنا کردهاند.
ساسانیان نیز همچون دیگر دورهها، با شکستهایی همراه بودند، اما هرگز به طور کامل از بین نرفتند. میراث آنها در زمینههای معماری، نظام اداری و شهرسازی هنوز در ایران به چشم میخورد. طاق مدائن با وجود تمام سختیها و چالشهای تاریخی، همچنان پابرجا است و به روایت اندیشههای ساسانی ادامه میدهد. ظرفیت و توانمندی خاک ایران شگفتآور است؛ هر دوره جنگ و آشوب، نه تنها موجب تخریب نشده بلکه هر بار داستانی جدید به تاریخ کشور افزوده است.
هرگاه لایههای یک محوطه باستانی حفاری میشود، معمولاً با بقایای یک لایه سوخته روبهرو میشویم؛ لایهای که نشاندهنده تاریخ و بازسازی است. این تکرار تاریخ ایران به وضوح نمایان است: تخریب و سپس بازسازی. در شرایط کنونی که مردم با دغدغههایی از آینده روبرو هستند، این برداشت از تاریخ به من آرامش میدهد. ایران در طول تاریخ بارها از شرایط سخت جان سالم به در برده است.
درک تاریخ موجب امیدواری عمیقتری میشود؛ امید ناشی از آگاهی از تابآوری این سرزمین است. پیوند بین گذشته و حال، میان انسانهای امروز و اجدادشان، منبع آرامش من است. اگر چه در ادبیات معاصر از «ققنوس» بسیار صحبت میشود، اما در باستانشناسی میتوان نمونههای عینی آن را مشاهده کرد.
شهرهایی که ویران شدهاند و دوباره ساخته شدهاند و تمدنهایی که سقوط کردهاند، اما دوباره به حیات بازگشتهاند، نشاندهنده تعبیر ققنوس در تاریخ ایران هستند. این ملت با گذر از جنگها و بحرانهای متعدد، توانسته هویت خود را حفظ کند. این امر نشاندهنده قابلیت تمدن والای ایرانی است. در آینده، باستانشناسان ممکن است با سفال یا دیگر بقایای مادی در لایههای زیرین ایران مواجه شوند، اما پیام تاریخ نهفته در این نواحی برآمده از تلاش انسانها خواهد بود.
نگاهی به تاریخ نشان میدهد که رمز بقای ایران در سازگاری و استحکام آن نهفته است. به جبر تاریخ معتقد نیستم، اما باور دارم که ریشههای یک تمدن در شکلگیری سرنوشت آن بسیار اثرگذار است. ریشههای ایران در زبان، ادبیات، اسطورهها و فرهنگ آن نهفته است. این ریشهها بهعنوان انتخابی آگاهانه در طول تاریخ، موجب پایداری و بقا شدهاند. وقتی که از دل خاک، آثار باستانی را بیرون میآورم، به این واقعیت پی میبرم که ایران همیشه انتخاب «بودن» را برگزیده است.در یک تحمیل، به وضوح بزرگی این انتخاب را درمییابم. هر قطعه سفال، سنگ و استخوان گواهی بر این است که ایران تصمیم به ماندگاری گرفته است و تا زمانی که این تصمیم ادامه یابد، هیچ طوفانی نمیتواند این سرزمین را از ریشه خود جدا کند. این موضوع را نه به عنوان پژوهشگر، بلکه به عنوان فردی که خود صدای تاریخ را شنیده، بیان میکنم. ایران بار دیگر ایستادگی خواهد کرد، همانطور که در هزاران سال پیش نیز ایستاده است. تاریخ غنی ایران، از طریق کاوشهای باستانشناسی و شواهد مستند، همواره با رویکردی دفاعی در ارتباط بوده است. در عمق این سرزمین، جنگ هیچگاه به عنوان ابزاری برای گسترش قدرت نبوده، بلکه به عنوان پاسخی اجتنابناپذیر در برابر تهاجمات خارجی تلقی شده است. از نبردهای هخامنشیان گرفته تا مقاومتهای اشکانی و ساسانی، الگوی استراتژیک غالب بر این سرزمین همواره بر تابآوری، حفظ مرزها و پاسداری از فرهنگ در برابر بحرانها متمرکز بوده است. این «خاک ایستاده» هرگز به عنوان آغازگر جنگ ظاهر نشده، بلکه همچون دژی مقاوم در برابر حملات خارجی ایستاده تا هویت خویش را از میان ویرانیها بازسازی کند.











