به نقل از خبرگزاری خبردونی، در صبح روز یکشنبه، ۲۹ آوریل ۱۹۴۵ (نهم اردیبهشت ۱۳۲۴)، جسد بنییتو موسولینی، دیکتاتور ایتالیایی، در میدان پیاتزاله لورتو واقع در شمال شرقی میلان پیدا شد. او در روز قبل و در مکانی نزدیک به پنجاه مایلی از این محل کشته شده بود.
بدن موسولینی در کنار تعداد دیگری از اجساد و در میان جمعیت متراکم قرار داشت. هوای آن روز آفتابی و شفاف بود، اما صدای فریاد مردم و گلولههای هوایی که به منظور پراکنده کردن جمعیت شلیک میشد، فضای میدان را پر کرده بود. با این حال، موسولینی هنوز نشانی از وقار گذشتهاش داشت و لباسهایش، شامل کت خاکستری و شلوار نظامی، همچنان نمایان بود. چهرهاش حاکی از عدم خشم و شگفتی بود و تنها نگاهی تهی داشت.
با این وجود، آثار زخمها نیز مشهود بود؛ چکمههای او گلآلود بودند و چکمه چپش به طرز عجیبی آسیب دیده بود. زمانی که شخصی نگاهم را تغییر داد، متوجه شدم که گلولهای از پشت گوش راست او خارج شده و بافتهای مغزی و استخوانش بیرون زده است.
با افزایش نور خورشید، مردم بیشتری به سوی میدان میآمدند و پیرزنها به سوی اجساد فریاد میزدند. در میانه صبح، دو جوان به سمت جسد موسولینی هجوم بردند و هر کدام سعی در زدن لگدی به سر او داشتند. صدای لگد دومی وحشتناک و همیشه در ذهن من باقی ماند. با این ضربه، چهره موسولینی به شدت آسیب دید و برای عکاسی از او، سرش نیاز به نگهداشتن با قنداق تفنگ داشت.
پس از آن، اوضاع به شدت به هم ریخت و شلیکهای بیشتر به جسد او صورت گرفت. با گذشت زمانی کوتاه، موسولینی و کلارتا پتاتچی، معشوقهاش، از پا آویزان شدند. پارتیزانها حتی لباسهای کلارتا را نیز به دقت تنظیم کردند.
یکی از شاهدان، آکیله استارّاچه، دبیرکل سابق حزب فاشیست بود که به اجبار حضور یافته بود و به سمت دیواری برده شد. صدای رگبارهای طولانی او را به دار آویخت. در نهایت، جسدهای موسولینی و دیگران به درخواست کاردینال شوستر پایین آورده شدند.
تمام پیکرها ساعت ۲:۱۵ بعد از ظهر به سردخانه منتقل شدند. زمانی که آخرین بار موسولینی را دیدم، او به شکلی ویران و غیرقابل تشخیص تبدیل شده بود. تنها یادگار باقیمانده، اشیایی بود که همراه کلارتا بود.یک مدال قدیمی با حروف اول «B» و «C» و نقوش لوزیشکل در گوشه پایین راست آن، توجههای زیادی را جلب کرده است. درون این مدال نوشتهای با مضمون عاشقانه یافت میشود که به کلارا نسبت داده شده و توسط موسولینی به وی هدیه داده شده است. متن نوشته به خوبی نشاندهنده رابطه خاص آنهاست: «کلارا – من تو هستم، تو منی – بِن».
نکته قابل توجه تاریخهای حک شده بر روی این مدال است که شامل ۲۴ آوریل ۱۹۳۲ و ۲۴ آوریل ۱۹۴۱ میباشد. این تاریخها به لحاظ تاریخی به دو مرحله مهم در دوره فاشیستی ایتالیا مربوط میشوند. در این مدت، موسولینی به عنوان یک رهبر فعال، اقداماتی نظیر فتح اتیوپی، مداخله در جنگ اسپانیا، تصرف آلبانی و اعلان جنگ به کشورهای فرانسه و بریتانیا انجام داد.
موسولینی، فرزند یک آهنگر، در منطقه رومانیا به دنیا آمد و فعالیت سیاسی خود را به عنوان یک سوسیالیست آغاز کرد، اما در دوران جنگ جهانی اول به مداخله به نفع متفقین پیوست. او در سال ۱۹۱۹ فاشیسم را بنیانگذاری کرد و در ۱۹۲۲ به قدرت رسید و نزدیک به ۲۱ سال در این سمت باقی ماند.
در سال ۱۹۳۴، او با هیتلر دیدار کرد، اما پس از قتل صدراعظم اتریش، او نخستین و آخرین بار در برابر هیتلر ایستادگی کرد. موسولینی به نجات صلح در اروپا مشهور شد، اما در جنگها از قدرت کمتری نسبت به هیتلر برخوردار بود.
در حالی که متحدین به سمت سیسیل پیشروی میکردند، موسولینی در ۲۵ ژوئیه ۱۹۴۳ توسط شورای عالی فاشیستی برکنار شد. پس از تسلیم ایتالیا در سپتامبر همان سال، نازیها او را از دولت جدید نجات دادند و او را در رأس یک جمهوری کوچک فاشیستی قرار دادند.
نهایتاً، موسولینی دست به محاکمه برخی از اعضای شورای عالی که با او مخالفت کردند، زد. او به عنوان یک دیکتاتور برجسته، نمایشی چشمگیر در برابر جمعیتها برگزار کرد و شعاری که در ایتالیا به یادگار مانده، به وضوح نشاندهنده کیفیت رهبری اوست: «ایمان بیاور، اطاعت کن، بجنگ».
این دیکتاتور، هرچند در ردیف نخستین دیکتاتورهای جنگ جهانی دوم قرار داشت، اما مردم در نهایت به دلیل نابودی کشور از او روگرداندند.در تاریخ ۱۰ ژوئن ۱۹۴۰، لحظهای سرنوشتساز برای موسولینی رقم خورد که بهعنوان «خنجر از پشت» شناخته میشود، وانمودی به سقوط اجتنابناپذیر ایتالیا بود. عواقب این شکست شامل موارد زیر بود:
– رسواییهای گسترده در آفریقا
– بمباران شهرهای بزرگ ایتالیا
– پیشروی ارتش آلمان به سمت ایتالیا
– و در نهایت نبردی ویرانگر به مدت بیست ماه که به عقبنشینی منجر شد.
این وقایع به شمار بالای قربانیان انجامید که شامل 722,000 کشته، 2,035,500 زخمی و 1,044,000 ناپدیدشده میشود. حوادثی که در پیاتزاله لورتو اتفاق افتاد، تنها چهار روز پس از ترک آخرین بار موسولینی از میلان، نزد مردم افتخارآفرین نبود. موسولینی فرمانروایی دولت دستنشاندهاش را از شهر گارنیانو، واقع در ۷۵ مایلی شرق میلان، انجام میداد. در ۲۱ آوریل ۱۹۴۵، متحدین موفق به تصرف بولونیا شدند و این به معنای پایانی قریبالوقوع برای رژیم او بود.
اعتصابها در میلان شدت گرفت و کمیته آزادی ملی و شاخه پارتیزانیاش در حال پیشبرد اهداف خود بودند. آلمانیها تنها به نفع خود عمل میکردند و پارتیزانها بیشتر به مبارزه با فاشیستهای داخلی مشغول بودند. در عصر چهارشنبه، ۲۵ آوریل، موسولینی برای جلسهای به اقامتگاه اسقفی میلان رفت. او بهدنبال راهی به سوی والتیلینا بود، که میان دریاچه کومو و گذرگاههای سوئیس جای داشت.
با غیبت هیئت آلمانی در جلسه، او عملاً از شرایط چانهزنی محروم شد. ژنرال رافائله کادورنا، فرمانده پارتیزانها، پیشنهاد تسلیم را به او داد و وعده داد که همچون یک اسیر جنگی با او رفتار شود. شواهد نشان میدهد موسولینی میتوانست با کاردینال بماند تا زمانی که نیروهای متحدین برسند، اما با ناپدید شدن نیروهای آلمانی، وضعیت برای او بغرنجتر شد.
موسولینی با عصبانیت به فرمانداری میلان برگشت، جایی که حیاط آن مملو از طرفدارانش بود. الساندرو پاولینی، دبیرکل حزب فاشیست، به او اطمینان داد که لشکری برای دفاع از او آماده است، اما این نیرو هرگز نیامد.
موسولینی در ساعت ۸:۳۰ میلان را ترک کرد و به سمت کومو به حرکت درآمد. چندی بعد، فرماندار فاشیست میلان تماس گرفت و گفت که نیروهای آلمانی از هرگونه وفاداری بیشتر به هیتلر آزاد شدهاند. چلا، یکی از شاهدان، بعدها بیان کرد که موسولینی از پشت تلفن با صدای لرزان به باسی گفت: «خیانت… دوباره خیانت از سوی آلمانیها.» این آخرین صدای او بود که در زادگاه فاشیسم شنیده شد. شب را در کومو گذراند و با همسرش، راکله، آخرین مکالمه را انجام داد و از او خواست تلاش کند به سوئیس برسد. صبح روز پنجشنبه، ۲۶ آوریل، موسولینی…حرکت در امتداد ساحل دریاچه آغاز شد و پس از طی حدود بیست مایل، گروه به مناجیو رسید. در این مکان، رودولفو گراتسیانی، که به عنوان قهرمان لشکرکشی اتیوپی شناخته میشد، از گروه جدا شد تا تسلیم خود را به متفقین ترتیب دهد.
با این حال، غیبت او با ورود کلارتا پتاتچی و برادرش مارچلو پتاتچی که هر دو دارای مدارک اسپانیایی بودند، جبران گردید. صبح روز ۲۷ آوریل [۷ اردیبهشت ۱۳۲۴]، کاروان آخر – متشکل از شش خودروی غیرنظامی و بیستوپنج کامیون ورماخت تحت یک خودرو زرهی فرسوده ایتالیایی – سفر خود را آغاز کرد.
این کاروان از یکی از زیباترین جادههای ساحلی ایتالیا عبور کرد و گریختگان از تونلهای حفر شده در دل صخرهها، که باریک و در نزدیکی آب بود، گذشتند. در ارتفاعات مشرف به جاده، تعدادی پارتیزان برای پوشش کاروان مستقر شده بودند، اما درگیریای به وقوع نپیوست.
در حین مذاکرات طولانی، فرمانده آلمانی درخواست کرد که بهطور مستقیم از منطقه عبور کند، اما پارتیزانها خواهان دریافت اطلاعاتی درباره فاشیستها بودند. در این حین، به فردی با کلاهخود آلمانی که از خودروی زرهی به کامیون شماره ۳۴ منتقل میشد، مشکوک شدند.
حدود ساعت ۱۰:۳۰ به کاروان اجازه حرکت داده شد، اما بدون خودرو زرهی. کاروان به راه خود ادامه داد. در یک درگیری کوتاه، خودرو زرهی از کار افتاد و در منطقه موسو رها شد. سه روز بعد، گزارش شد که این خودرو شبیه یک دکور مچاله شده به نظر میرسید. فاشیستهای حاضر در آن خودرو و تعداد زیادی از سرنشینان خودروهای غیرنظامی دستگیر شدند.
خانواده پتاتچی به دلیل داشتن مدارک شان توانستند فرار کنند. کامیونها مورد بازرسی قرار نگرفتند و کاروان به سمت دونگو، شهری در ساحل دریاچه، ادامه داد. در اینجا، تیپ ۵۲ گاریبالدی بازرسیها را آغاز کرد. نقشه مارچلو پتاتچی ناکام ماند چرا که یک پارتیزان به نام داویده باربیری در گفتوگو به زبان اسپانیایی از او برتری گرفت. پارتیزان دیگر، جوزپه نگری، مردی با کلاهخود را که زیر پتویی در کامیون شماره ۳۴ پنهان شده بود، شناسایی کرد.
یک آلمانی گفته بود که او تنها یک «رفیق مست» است، اما نگری مطمئن بود که آن مرد کسی جز موسولینی نیست. با افزایش تنشها، او از کامیون پایین پرید و این خبر را بهطور رمزآلود منتقل کرد.
فردی به نام اورتانو لاتسارو که به بیل معروف بود، جرات کرد تا مرد «مست» را بیدار کند. او بعداً نگهبان محل اعدام موسولینی شد. با راهنمایی پارتیزانها، موسولینی به روستایی به نام جرمازینو منتقل شد.
در نیمهشب، کلارتا نیز نزد او آورده شد و هر دو به خانه یک روستایی در بونتزانیکو منتقل شدند. در آن زمان، صاحب خانه، جاکومو دِ ماریآ، ناتوان از تشخیص هویت مهمانانش بود. همسر او، لیا، بعدها به روزنامهنگار ایتالیایی، پائولو مونلّی، گفت که روی بالش کلارتا لکههایی خاکستری پیدا کرده است که به گریه با ریمل نسبت داده میشد.
در بعدازظهر ۲۸ آوریل [۸ اردیبهشت ۱۳۲۴]، جلاد با نام سرهنگ والریو، یک حسابدار اهل پیمونته، به محل رسید. او که بعداً نماینده کمونیست در پارلمان ایتالیا شد، به موسولینی گفت: «آمدهام آزادَت کنم.»**تیراندازی به موسولینی: رویدادی تاریخی**
در حوادثی که به تیراندازی به بنیتو موسولینی مربوط میشود، مردانی که با والریو بودند، از شنیدن صدای تیراندازی در دوردست خبر دادند و او را وادار به اقدام کردند. آنها با یک خودرو فیات سیاه از خانه دِ ماریآ به ویلای بلمونته در جولینو دی مززگرا منتقل شدند. این ملک از سال ۱۹۳۸ متعلق به برناردو بِلّینی، مهندس بازنشستهای است که شباهتی به لایونل باریمور داشت.
در این زمان، جوزپّینا کورداتزو، خدمتکار خانواده بلّینی، در باغ مشغول بود که ناگهان یک پارتیزان مسلح او را به داخل فرستاد. بلّینی، که او را کمتر از ۴۸ ساعت پس از این واقعه مشاهده کردیم، گفت که خدمتکار از شنیدن صدای تیراندازی نترسد.
والریو و دو پارتیزان دیگر، گیدو و بیل، در ساعت ۴:۰۵ بعدازظهر به محل رسیدند. آنها موسولینی و کلارتا را وادار کردند در کنار یکی از دو ستون دروازه بایستند. در آن محل، گیاهان و درختان اطراف، فضایی غیرعادی به صحنه بخشیده بود.
والریو با اعلام حکم گفت: «به دستور فرماندهی کل سپاه داوطلبان آزادی، اجرای عدالت بر عهده من است.» با این حال، کلارتا با اعتراض گفت که نباید موسولینی بمیرد، اما والریو به او پاسخ داد که اگر نمیخواهد این اتفاق بیفتد، به جای خود برگردد.
پس از آن، وی سلاحش را امتحان کرد، اما سلاح اولگیر کرده بود و در نهایت، با مسلسل بیل، چهار گلوله به سوی موسولینی شلیک کرد. موسولینی به زمین افتاد و والریو پس از آن به کلارتا نیز شلیک کرد و سپس دوباره به موسولینی تیراندازی کرد تا مطمئن شود. کالبدشکافی در میلان نشان داد که موسولینی با پنج گلوله به حالت زندگی مورد اصابت قرار گرفته بود.
پس از این واقعه، والریو به دونگو برگشت و در آنجا، پانزده فاشیست دیگر نیز تیراندازی شد. ماریو پتاتچی، یکی از افراد تیرانداز، تلاش کرد از نرده فرار کند اما به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و در آب تیرباران شد.
آن شب، اجساد با کامیونی به میلان منتقل شدند، اما در بزرگراه به علت ترافیک متوقف گردیدند. پارتیزانها گمان میکردند که اجساد برای دفن محترمانه انتقال مییابند اما در نهایت، اجساد در پیاتزاله لورتو تخلیه شدند. این مکان به خاطر اعدام پانزده ضد فاشیست در هشت ماه پیش انتخاب شده بود و در حال حاضر به پیاتزاله دی کویینچی مارتیری معروف است.
رویدادهای ۲۹ آوریل [۹ اردیبهشت ۱۳۲۴] به عنوان نقطه عطفی در تاریخ ایتالیا به یادگار مانده و گلها در کنار خیابان باقی خواهند ماند.
منبع: نیویورک تایمز
* این مقاله در تاریخ ۲۴ آوریل ۱۹۵۵ به چاپ رسیده است.











