آموزش مجازی در ایران که از سال ۱۳۹۸ به دنبال شیوع ویروس کرونا بهعنوان یک راهکار اضطراری آغاز شد، به تدریج به یکی از بخشهای ثابت سیاستهای آموزشی کشور تبدیل شده است. پس از کاهش شدت بیماری، عواملی مانند آلودگی هوا در شهرهای بزرگ و نیاز به مدیریت مصرف انرژی باعث شدند مدارس گاهی بسته باقی بمانند و آموزش غیرحضوری ادامه یابد. به این ترتیب، آموزش مجازی در ایران به عنوان پاسخ به مجموعهای از بحرانهای بهداشتی و زیرساختی شناخته میشود.
با این وجود، این شیوه آموزشی با انتقادات گستردهای از سوی کارشناسان مواجه است. مدیران مدارس به این نکته اشاره میکنند که در سال تحصیلی جاری، بخش قابل توجهی از روزهای آموزشی به خاطر آلودگی و سرما به آموزش مجازی اختصاص یافته است. به طوری که دانشآموزان در چهار ماه ابتدایی سال تحصیلی یک ماه آموزش حضوری داشتهاند. متخصصان بر این باورند که آموزش غیرحضوری قادر به جبران کیفیت آموزش حضوری نیست.
حسین سلیمی بجستانی، روانشناس و استاد دانشگاه، تأکید میکند که آموزش مجازی بهطور منفی بر نمرات تحصیلی و همچنین فرایند اجتماعیشدن دانشآموزان تأثیر گذاشته است. او اشاره میکند که مدارس، صرفاً محلی برای انتقال دانش نیستند؛ بلکه بستر شکلگیری تعاملات انسانی و بلوغ اجتماعی هستند. کاهش حضور فیزیکی در مدارس منجر به افت مهارتهای ارتباطی و اجتماعی و در نتیجه کاهش سطح بلوغ دانشآموزان شده است.
دادههای رسمی نشان میدهد که میانگین نمرات امتحانات نهایی مدارس از سال ۱۳۹۸ روند نزولی داشته است. برای نمونه، میانگین نمرات رشته علوم تجربی از ۱۳.۷۷ در سال ۱۳۹۸ به ۱۱.۲۳ در سال ۱۴۰۲ کاهش یافته و افت نمرات در رشته علوم انسانی نیز مشهود است. هرچند در سال ۱۴۰۳ نشانههای بهبود نسبی دیده میشود، برخی کارشناسان نگرانیهایی از معتبر نبودن نمرات و ارفاقها برای جلوگیری از مردودی دارند.
این نگرانیها به مقطع ابتدایی نیز رسیده است. نتایج آزمونهای بینالمللی نشان میدهد حدود ۴۰ درصد دانشآموزان ابتدایی نتوانستهاند به استانداردهای لازم در مهارتهای خواندن و نوشتن دست یابند. همچنین تعداد مناطق آموزشی زیر میانگین افزایش یافته که از نظر کارشناسان به معنای وضعیت بحرانی است.
در مواجهه با این چالشها، برخی متخصصان بازگشت به آموزش حضوری را پیشنهاد میکنند، در حالی که دیگران با توجه به تداوم بحرانها و رشد فناوری، آموزش مجازی را نادیده نمیگیرند. کیومرث فرحبخش، استاد دانشگاه، بر این باور است که برای پیشبرد آموزش غیرحضوری نیاز به تغییر رویکردها وجود دارد و پیشنهاد میکند بهجای تمرکز بر «کتابمحوری»، چارچوبهای کلی یادگیری تعریف شود تا معلمان و خانوادهها بتوانند با رعایت شرایط محلی، روشهای آموزشی مناسب را انتخاب کنند. او تأکید میکند که نظام آموزشی باید از رویکرد دستوری فاصله بگیرد تا منافع معلمان و دانشآموزان لحاظ شود.











