اثر سینمایی «خواب» به شایستگی یکی از دلایل مهم طلاق در جامعه ایران امروز را بررسی میکند. این فیلم به تحلیل از دست رفتن تعادل در نقشهای جنسیتی سنتی و اثرات منفی آن بر روابط صمیمی میپردازد و با مخاطبانی که تجربههای مشابهی داشتهاند، ارتباط عمیق و امیدبخشی برقرار میکند.
قدرت اصلی فیلم در نیمه نخست و میانه آن مشاهده میشود؛ جایی که کارگردان بهطور ظریف چالشهای زوج اصلی را به تصویر کشیده است. مردی که نه قادر به ایفای نقشهای عاطفی و اقتصادی است و نه به انتظارات سنتی در تولیدمثل پاسخ میدهد و زنی که بار زندگی را به تنهایی حمل میکند و از نبود یک همپشتی راستین رنج میبرد. این تقابل میان ارزشهای سنتی و واقعیتهای زندگی یک درام روانشناختی عمیق را شکل میدهد. مخاطب با انتظار از فیلم برای پرداختن به ابعاد روانشناختی این بحران و مطرح کردن راههای ممکن برای خروج از آن، به تماشای آن مینشیند.
با این حال، نیمه دوم فیلم دچار کاستیهایی میشود. به جای ارائه تحلیلهای عمیق یا پیشبرد داستان به سمتی روشن، «خواب» به فضایی رویاگونه و ذهنی وارد میشود. این انتخاب زیباییشناختی، اگرچه احتمالاً نشاندهنده آشفتگی ذهنی شخصیت اصلی است، اما در عمل بیننده را با سردرگمی و حس رهاشدگی مواجه میکند. حتی نقش نمادین یک روانشناس نیز آنقدر سطحی است که به جای غنای تحلیل، احساس بیپاسخی بیشتری را ایجاد میکند.
ضعف اصلی فیلم در نبود تحقیق روانشناختی عمیقتر مشهود است. «خواب» با امکان بررسی دقیق ترسها، تابوها و انتظارات درونی که میتوانست به یک اثر تأملبرانگیز تبدیل شود، در نهایت در سطحی کلی از نقد اجتماعی متوقف میشود. این فیلم بهدرستی به خراب بودن اوضاع و تغییر نقشها اشاره میکند، اما از بررسی چرایی این مسائل و راههای ممکن برای بازتعریف نقشها غفلت میکند.
در مجموع، «خواب» فیلمی با شروعی درخشان اما پایانی ناامیدکننده است. مانی مقدم با شجاعت به بررسی مشکل عمیق اجتماعی پرداخته، اما در ورود به جزئیات و لایههای عمیقتر متوقف میشود. این اثر بیشتر بهعنوان هشداری اجتماعی مورد توجه قرار میگیرد که اگرچه واقعیت تلخی را به تصویر میکشد، اما در نهایت به دلیل فقدان عمق و تحلیلی قاطع، مخاطب را بدون پاسخ و در وسط تاریکی تنها میگذارد. «خواب» روایت ناتمامی است که میتوانست به تفسیر مشکلات جمعی بپردازد، اما خود به نوعی کابوس بیپاسخ تبدیل میشود.











