به گزارش خبردونی و با استناد به مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دستنوشتههای روزانه آیتالله غلامحسین جمی، امامجمعه آبادان، یکی از مستندات ارزشمند از دوران آغاز جنگ تحمیلی در جنوب کشور به شمار میرود. این متن که در زمان وقوع حوادث نوشته شده، حاوی تجربیات واقعی نویسنده است و بهویژه بر موضوع مسئولیتپذیری اجتماعی و فقهی در شرایط بحرانی تأکید میکند.
آیتالله جمی به عنوان امامجمعه، نقش اجرایی و معنوی مهمی در مدیریت بحران را بر عهده دارد. مراجعه مکرر مردم، کارمندان و رزمندگان به وی، نمایانگر تأثیر روحانیت محلی در مدیریت این بحران است. وی پرسشهایی از دفتر امام خمینی مطرح میکند که به مسائل اساسی مربوط به جنگ و نیازهای عمومی جامعه مربوط میشود. پاسخها نشاندهنده نوعی فقه مبتنی بر اضطرار و اولویتبخشی به حفظ جان و امنیت عمومی است.
آیتالله جمی خود را در کنار مردم احساس میکند و برای تأمین آب مورد نیاز، به خیابانها میرود. این همراهی با مردم، بُعد انسانی نوشتههای وی را دوچندان میکند و تصویر روحانیای را به نمایش میگذارد که در شرایط دشوار با مردم همدردی میکند.
بخشی از این دستنوشتهها در کتاب خاطرات آیتالله جمی منتشر شده است. به عنوان مثال، در تاریخ ۲۷ مهر ۱۳۵۹ (۱۰ ذیحجه ۱۴۰۰) وی به اهمیت عید قربان اشاره میکند و مینویسد که به جای صدای اذان، صدای خمپارهها به گوش میرسد. او متذکر میشود که بسیاری از مردم برای حفظ جان خود در حال فرار هستند و وضعیت نماز عید امکانپذیر نیست.
علاوه بر آن، نمایندگان مجلس به آیتالله جمی مراجعه کرده و از مشکلات مردم و ضرورت باز کردن مغازههای بسته گفتگو میکنند. در این راستا، آیتالله جمی با دفتر امام تماس میگیرد و مسائل مربوط به بازاریان و جوانانی که مایل به خدمت در جنگ هستند را مطرح میکند. پاسخهای دریافت شده، به وی این اجازه را میدهد که در شرایط بحرانی، نیازمندیهای عمومی را تأمین کند.ساعت از ۹ صبح گذشته و گروهی شامل برادر و فرزندانم، مهدی و محمود، از منزل بیرون رفتند. با تمایل به جستجوی آب، به سمت ایستگاه نفت یکی از آشنایان حرکت کردیم. در این شرایط بحرانی، آب در خانهها به کلی نایاب شده بود. محمود و مهدی پیاده شدند تا آب بگیرند و من به همراه رسول به خیابانهای آبادان و احمدآباد رفتیم.
در مسیر، بازار با دکانهای بسته و چند مغازهی باز روبرو شدیم. ما به این مغازهها سر زدن و آنان را تشویق کردیم که دکانهایشان را باز کنند. بعد از گشت و گذار در خیابان امام خمینی و امیری، به مسجد بهبهانیها رسیدیم و با آقای دهدشتی ملاقات کردیم. او به دلیل آسیبهای ناشی از خمپاره به مغازهای منتقل شده بود. از ایشان درخواست کردم که یک صبانه یا کوزه آب برایمان تهیه کند.
سپس به اداره رادیو رفتم. در آنجا آقای دکتر صادقی را دیدم که برای ایراد سخنرانی به رادیو آمده بود. او سخنرانی جذابی به زبان عربی درباره عید قربانی و اوضاع جنگ ایراد کرد. ساعت دوازده بود که به مسجد قدس برگشتم و نماز ظهر و عصر را با برادران برگزار کردم.
آقای موسوی که در صبح به خرمشهر رفته بود، در مسجد حاضر شد و اوضاع خرمشهر را گزارش داد. او با نگران شعار داد که خرمشهر غرق خون است و وضعیت بسیار حاد است. مسجدجامع که مرکز رزمندگان بود، به شدت آسیب دیده و تعدادی از افراد زخمی و شهید شده بودند. وی خواستار اقداماتی جدی در این مورد شد.
من با دفتر امام تماس گرفتم و منتظر پاسخ بودم. حوالی ساعت یک بعدازظهر، با آقای صانعی صحبت کردم و آقای موسوی نیز نگران وضعیت را با شدت با او در میان گذاشت. سخنان طنزآمیز موسوی درباره عید قربان و اشاره به فقدان جوانان در خرمشهر، تأثیر زیادی داشت.
ساعت نزدیک به چهار بعدازظهر بود که آقای کاظمی ماشین را آورد و موسوی و صداقت برای برقراری ارتباط با خرمشهر راهی شدند. من نیز به همراه فرزندانم و برادرم از منزل خارج شدیم.











