تماس با ما

تجربه دردناک یک هنرمند: بیهوش شدن به دلیل اعتراضات علیه نمایش ویژه زنان و فروش جهیزیه برای کمک به «جمعیت نسوان وطنخواه»

تجربه دردناک یک هنرمند: بیهوش شدن به دلیل اعتراضات علیه نمایش ویژه زنان و فروش جهیزیه برای کمک به «جمعیت نسوان وطنخواه»

به گزارش خبردونی، نورالهدی منگنه، یکی از شخصیت‌های بارز جنبش زنان ایران، در سال ۱۲۸۱ خورشیدی و چهار سال پیش از برپایی مشروطه، در خانواده‌ای مرفه و تحصیل‌کرده در تهران به دنیا آمد. او از کودکی تحت آموزش‌های کلاسیک و با تفکرات نوین تربیت شد. یک ازدواج ناموفق در نوجوانی، او را به فعالیت‌های اجتماعی ترغیب کرد و مسیرش را به سمت آموزش و توانمندسازی زنان هدایت نمود. همکاری با «جمعیت نسوان وطن‌خواه»، برگزاری کلاس‌های رایگان و تألیف مجلات و کتاب‌های آموزشی، منگنه را به یکی از اثرگذارترین زنان آن دوره تبدیل کرد. گفت‌وگوی او در شماره ۶۶۲ مجله «زن روز» در دی ۱۳۵۶، نمایی از زندگی و فعالیت‌های او را به تصویر می‌کشد.

او در این مصاحبه می‌گوید که در سنین کودکی، مادرش که شخصیتی فرهیخته و متجدد بود، لباس‌های او را به خیاط فرنگی می‌سپرد و پیانویی برایش خریده بود. منگنه به یاد می‌آورد که در روزهایی که دختران به‌عنوان مزاحم دیده می‌شدند، پدرش به اهمیت تساوی در آموزش دختران و پسران تأکید داشت.

او به تجربه تلخ ازدواجی که در سن پانزده‌سالگی با مردی پنجاه‌ساله داشت اشاره می‌کند و آن را نقطه عطفی در زندگی‌اش می‌داند. نورالهدی نوعی حس فریب و ناکامی را پس از این ازدواج احساس کرده و تصمیم می‌گیرد به حقوق و شخصیت زنان ایرانی بپردازد.

او همچنین اشاره دارد که برای حمایت از جمعیتی که به حقوق زنان می‌پرداخت، جهیزیه‌اش را به فروش رسانید و از آن資ية برای تولید مجله‌ای بهره گرفت. حقیقی‌ترین احساسات او درباره ظلم‌های اجتماعی به زنان و تجربیاتش در زندگی، او را به سمت قیام علیه این تبعیض‌ها رهنمون ساخت.**تشکیل جمعیت زنان وطنخواه و تلاش برای بهبود وضعیت زنان**

در سوابق تاریخی مبارزات زنان در ایران، یکی از شخصیت‌های موثر به ویژه در عرصه حقوق زن، اقدام به تشکیل جمعیت «نسوان وطنخواه» کرد. وی با اعتقاد به ضرورت استقلال مادی زنان، تصمیم به آغاز مبارزات خود برای بهبود شرایط زنان گرفت. این فعالیت‌ها پس از برگزاری جلسات اولیه با گروهی از زنان جوان و روشنگر آغاز شد.

برای تأمین مالی مجله‌ای که از طرف جمعیت منتشر می‌شد، این فعال اجتماعی تصمیم به فروش جهیزیه خود گرفت. او با باور به اینکه این دارایی در خوشبختی او هیچ نقشی ندارد، سرمایه‌ای برای شروع نهضت آزادی زن ایرانی فراهم کرد. او با فروش جهیزیه خود، موفق به خرید باغی در نزدیکی خیابان ایران شد.

در این باغ، جلسات جمعیت زنان برگزار می‌شد تا اینکه پس از مدتی، باغ را به فرد دیگری فروخت و با پول آن، باغچه‌ای دیگر در منطقه‌ای مرکزی خریداری کرد. این محل به عنوان مرکزی برای فعالیت‌های جمعیت «نسوان وطنخواه» مورد استفاده قرار گرفت.

مرام‌نامه این جمعیت شامل حفظ قوانین اسلامی، تشویق به آموزش زنان، افتتاح مدارس برای دختران و ارائه مساعدت‌های مادی به افراد نیازمند بود. این اقدام در راستای کوشش برای پیشبرد حقوق زنان و جلوگیری از نابرابری‌های اجتماعی انجام شد.

اما در آن زمان، وضعیت اجتماعی و فرهنگی زنان بسیار محدود بود. زنان نه تنها در رفت و آمد به شدت تحت فشار بودند، بلکه حق ورود به سینما و تئاتر نیز برای آنان ممنوع بود. با وجود این محدودیت‌ها، این جمعیت برنامه‌هایی نظیر برگزاری تئاتر برای جمع‌آوری کمک مالی و آموزش زنان به منظور کاهش بی‌سوادی طراحی کرد.

برگزاری این تئاتر با هدف جمع آوری هزینه‌های مورد نیاز برای کلاس‌های آموزشی در خانه یکی از اعضای جمعیت برنامه‌ریزی شد، به‌گونه‌ای که این فعالیت‌ها به مرور زمان به تحولی بزرگ در جامعه منجر شد.**آزادی‌های موقتی و تئاتر زنانه: آیا خشم محافظه‌کاران به تهاجم انجامید؟**

در یک شب تاریخی آزادانه، گروهی تصمیم به برگزاری یک تئاتر در باغی کردند. چهار روز پیش از جشن، به اداره نظمیه مراجعه و مجوزی از سرتیپ محمد درگاهی، رئیس شهربانی، دریافت نمودند. او که ایده را پسندیده بود، پیشنهاد کرد تا دعوت‌نامه‌ها تنها به جشن عروسی اشاره کنند و از ذکر تئاتر زنانه خودداری شود تا از واکنش‌های احتمالی مرتجعین جلوگیری شود. نام پسر مستخدم خود که به تازگی ازدواج کرده بود، بر روی دعوت‌نامه‌ها درج گردید و برنامه‌ریزی شد تا در پایان تئاتر، عروس و داماد به روی صحنه آورده و آرزوی موفقیت نمایند.

دو بانوی ارمنی، مادام تریان و سرا کالندریان، مسئولیت اجرای نمایشنامه‌ای را که قبلاً در باشگاه ارامنه اجرا کرده بودند، به عهده گرفتند. موضوع آن نمایش «بهشت و سیب و آدم و حوا» بود. باغ با چراغ‌های رنگی تزیین و بانوان با چادرهای مشکی وارد شدند. این برای بسیاری از آن‌ها نخستین تجربه تماشای تئاتر بود. در این زمان، باور به استفاده از پارچه‌های وطنی مانند تافته‌های یزدی و شال‌های کرمانی بین زنان ایرانی رواج داشت و نشانی از تلاش برای تقویت اقتصاد کشور بود.

اما در میانه نمایش، ناگهان سروصدا به پا شد و عده‌ای از مرتجعان به اعتراض پرداخته و فریاد زدن «متفرق شوید» سر دادند. کارمندانی از شهربانی اعلام کردند که خطر حمله وجود دارد و باید جمعیت به سرعت متفرق شود. در حالی که اصرار بر ادامه تئاتر وجود داشت، فشار برای پاسخگویی به هشدارها افزایش یافت.

در خلال این حوادث، صدای اعتراض بانوان به عدم انجام کار خلاف قانون و اخلاق به گوش می‌رسید. در نهایت با فشار نیروی انتظامی، جمعیت متفرق شد و بسیاری به نارضایتی از مکان را ترک کردند.

این واقعه، تلخی خاصی برای «نورالهدی» به همراه داشت. وی نخستین طعم شکست را احساس کرد و روز بعد به ویژه در مساجد شهر، او مورد سرزنش و نفرین قرار گرفت. اتهاماتی نظیر دامن زدن به کشف حجاب و ایجاد هرج و مرج بر وی وارد شد و این موضوع به تعبیر عمومی تبدیل گردید.

خانم منگنه، به دلیل تهدیدات و حملات، خود را در معرض خطر جدی دید و از یادآوری آن شب ترسناک به گریه افتاد. به دنبال شکایت و تهدیدات، در یک شب تاریک، خانه او به آتش کشیده شد و او بعد از بستری شدن برای درمان، به ویزیت بیمارانی که در تئاتر حضور داشتند، دست زد. این وقایع نمایانگر چالش‌های جدی موجود در مسیر حقوق زنان و آزادی‌های فردی در آن دوران است.### حمله به خانم منگنه و آتش‌سوزی خانه‌اش

به دنبال یک تجمع بزرگ زنان، خانم منگنه مورد حمله تعدادی از مخالفان آزادی زنان قرار گرفت. این افراد به خانه‌اش یورش بردند و با استفاده از سنگ و چوب به شدت او را کتک زدند تا او بیهوش شد. پس از آن، مهاجمین خانه را غارت کرده و با آوردن هیزم، آن را به آتش کشیدند. این واقعه به عنوان انتقام مهلک جناح مخالف آزادی زنان از خانم منگنه تلقی شد و خبر آن به سرعت در کشور پخش شد. مردم از کشته شدن “رهبر زنان آزادی‌خواه” و آتش زدن خانه‌اش سخن می‌گفتند و این اقدام به عنوان نقطه پایانی بر نطفه کشف حجاب در آغاز معرفی شد.

پس از این حادثه، خبر پیروزی گروه ضد زن در تهران مانند بمب صدا کرد و تعدادی از عاملان آن تحت تعقیب دولت قرار گرفتند. شایعاتی در شهر مطرح شد مبنی بر تلاش‌ها برای بی‌عصمت کردن زنان و وادار کردن آن‌ها به پوشیدن لباس‌های فرنگی. خانم منگنه در خاطراتش بیان کرد که مدت سه هفته تحت درمان پزشکان بود و یکی از آنان جانش را نجات داد. او پیامی برای دیگر زنان فرستاد تا پول بلیت‌های نیمه‌تمام تئاتر را پس بگیرند. اما تنها تعداد محدودی پاسخ مثبت دادند و دیگران پیشنهاد کردند که این هزینه را به مبارزه نهضت آزادی اختصاص دهند. لذا در جمعیت نسوان تصمیم به تأسیس کلاس‌های سوادآموزی گرفتند.

خانم منگنه خود آموزگار این کلاس‌ها شد و در جلسه اول ده نفر حاضر شدند. با گذشت زمان، تعداد شرکت‌کنندگان افزایش یافت و در کمتر از یک هفته، تعدادشان به بیست نفر رسید. این خبر به سرعت در شهر پخش شد و منجر به تشکیل چند کلاس جدید گردید. در نهایت، تعداد دانش‌آموزان به سیصد نفر رسید، که در زمانه‌ای که تنها یک زن از هر صد هزار زن ایرانی بی‌سواد بود، یک رخداد اجتماعی مهم به شمار می‌رفت. البته، مرتجعین هیچ‌گاه از این کلاس‌ها راضی نبودند و مدام تهدید به حمله می‌کردند. آن‌ها بارها شیشه‌های کلاس‌ها را شکستند و به مانع‌تراشی مقابل راه‌روهای آن‌ها پرداختند. اما عزم و ایمان خانم منگنه و همراهانش به هدف عالی‌شان ادامه داشت و بر این باور بودند که روزی همه مادران ایرانی به سواد خواهند رسید و به حقایق جدید پی خواهند برد.

ادامه دارد…

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *