تماس با ما

**شاه و افکار عمومی: نگاهی به یادداشت‌های اسدالله علم**

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین و به نقل از روزنامه اطلاعات، ۲۶ دی‌ماه، سالگرد خروج شاه از ایران پس از ۳۷ سال سلطنت است. این موضوع با وجود همراهی مستمر اردوگاه غرب، جای تامل دارد؛ چرا که رخدادهای منجر به این خروج، نیاز به بررسی دقیق دارد. کارشناسان از زمینه‌های مختلف، شامل سیاست، جامعه‌شناسی، اقتصاد و تاریخ، به تحلیل این واقعه پرداخته‌اند و هر یک جوانب خاصی را مورد توجه قرار داده‌اند.

در این راستا، یادداشت‌های اسدالله علم، وزیر دربار شاه، اهمیتی ویژه دارد. او که همواره به شاه وفادار بود، به مسائل و عواملی اشاره کرده که ممکن است کمتر به چشم آمده باشد. این یادداشت‌ها به درخواست خانواده علم و تحت نظر دکتر علینقی عالیخانی که خود وزیر اقتصاد بود، منتشر شده است.

**افکار عمومی و نظرات شاه**

در اواخر دهه ۴۰، شاه به اوج قدرت خود رسید و توانست به برخی از آرزوهایش دست یابد. او که می‌خواست یکه‌تاز میدان سیاست باشد، با تغییر نسل سیاسی جدید، به‌تدریج توانست نفوذ خود را در میان این افراد افزایش دهد. برای او، اصلاحات ارضی، شروعی از دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی به شمار می‌آمد و او به عنوان طراح اصلی این تحولات، نقش خود را به خوبی ایفا کرد.

با وجود فشارهای خارجی از جمله تأثیرات آمریکا، داوری بسیاری از مردم درباره شاه تحت تأثیر نتایج ملموس اصلاحات بود. یک ماه پس از رفراندوم شش بهمن، شاه در کنفرانس اقتصادی سخنرانی کرد و آرزوی اصلاحات خود را بیان کرد و به واکنش‌ها در گذشته اشاره کرد.

شاه در این سخنرانی ابتدا تأکید کرد که برای او، جلب رضایت مردم اصل اساسی است و از آنجا که مردم راضی نباشند، سرنوشتی متفاوت خواهند داشت. او تحولی را که به وقوع پیوسته، به نوعی به مردم نسبت داد و این موضوع نشان از تغییر رویکرد او نسبت به افکار عمومی دارد.

در گذشته، او بارها از نظری به نام «افکار عمومی» برآشفته شده بود و مفهوم آن را سوال می‌کرد، اما حالا با بیان این نکته که جامعه‌ای بدون رضایت مردم محکوم به فناست، نشان داد که تغییراتی در درک او از مردم و نقش آنها در سیاست ایجاد شده است. این تحولات در زبان او، بخصوص در نحوه خطاب قرار دادن مردم به چشم می‌خورد.### بازتاب مثبت اصلاحات اجتماعی در ایران

تأثیرات جهانی اصلاحات اجتماعی در ایران به طرز چشمگیری مثبت ارزیابی شده است. تا چندی پیش، نگرانی‌های آمریکایی‌ها درباره وضعیت آینده ایران افزایش یافته بود، اما اکنون به نظر می‌رسد که آن‌ها خوش‌بین‌تر شده‌اند. به همین دلیل، رئیس‌جمهور ایالات متحده، جان. اف. کندی، و معاون وی، لیندون جانسون، پیروزی رفراندوم شش بهمن را تبریک گفتند. همچنین، رسانه‌های شوروی از این اصلاحات حمایت کردند و شاه ایران نیز از بهبود روابط با دو کشور خرسند بود و برنامه‌ریزی برای نزدیک‌تر شدن به آن‌ها را آغاز کرد.

در این دوره، شاه به نوعی شخصیت جدیدی را از خود نشان داد که قادر بود در تحول جامعه ایرانی تأثیری مثبت بگذارد و مردم را به رهبری خود ترغیب کند. او نیاز به نوآوری و پویایی اجتماعی و سیاسی داشت تا موقعیت خود را تقویت کند. انتخابات مجلس در سال ۱۳۴۲، هرچند که با برنامه‌ریزی قبلی انجام شد، اما ترکیب نمایندگان آن برای برخی امیدبخش بود.

دولت‌های جدیدی که به ریاست حسنعلی منصور و سپس امیرعباس هویدا شکل گرفتند، اصلاحات قابل توجهی را در دستگاه اداری به وجود آوردند. بسیاری از افراد جوان و تحصیل‌کرده به سمت‌های مدیریتی منصوب شدند که به کارایی نظام دولتی کمک کردند. شاه نیز در محدوده‌ای خاص، به این گروه تکنوکرات اکتفا می‌کرد و در نشست‌های شورای عالی اقتصاد، نظر اکثریت را مورد توجه قرار می‌داد.

از سوی دیگر، یکی از مهم‌ترین رویدادهای این دوره، تغییر کیفی در جامعه ایرانی و افزایش سریع تعداد افراد باسواد و شهرنشین بود. نسل جدیدی در بخش خصوصی ظهور کرد که به واسطه ثبات سیاسی و کارایی نسبی دولت، توانست از منابع موجود بهره‌برداری کند و رشد اقتصادی دهه ۴۰ را تسهیل نماید. مردم به آینده کشور امیدوار بودند و اصلاحات ارضی و اجتماعی، به عنوان راهی برای دستیابی به آزادی‌های فردی و مشارکت بیشتر در امور کشور تلقی می‌شد.

اما برداشت شاه از این اصلاحات، کاملاً متفاوت بود و به تدریج، رؤیاهای او و انتظارات مردم به دو مسیر مجزا رفت و این امر به ناامیدی و سرخوردگی عمومی انجامید. این مسئله نیاز به تحلیل دقیق دو عامل دارد: گرایش شاه به خودکامگی و شیوه حکومت وی.

#### گرایش فزاینده به خودکامگی

شاه که مردی با احتیاط بود، گاهی نکاتی درباره تفکر و تصمیم‌گیری خود بیان می‌کرد. وی در یکی از جلسات شورای اقتصاد گفت که بعد از هر موفقیتی که محبوبیتش را افزایش داده، تلاش کرده تا اختیار خود را گسترش دهد. به عنوان مثال، واکنش مردم به آزادی آذربایجان و سوءقصد به جان او در دانشگاه تهران به وی این امکان را داد که با فراخواندن مجلس مؤسسان، بر اختیارات خود بیفزاید.

پس از رفراندوم بهمن ۱۳۴۱، شاه به این باور رسید که خدماتش به کشور آن‌قدر بزرگ است که نیازی به احترام به قانون اساسی ندارد و می‌تواند خودسرانه تصمیم‌گیری کند.

زمانی که شاه به دوراهی تاریخی خود رسید، گزینه‌های او بین توجه به نیازهای واقعی مردم و غرق شدن در خودبزرگ‌بینی انتخاب کرد. او مسیر دوم را برگزیید که نتیجه‌اش شکست و فروپاشی بود. اگر شاه انتخاب اول (مشارکت دادن مردم) را می‌کرد، ممکن بود به محبوبیت بیشتری دست یابد. اما وی نمی‌خواست کسی غیر از خود را در کانون توجه قرار دهد و به همین دلیل نسبت به هر فردی که می‌توانست جلب توجه کند یا محبوب شود، مشکوک بود.شاه به عنوان رهبر ایران، همواره به دنبال کاهش قدرت رقبای بالقوه خود بود. او به ویژه در حوزه نفت، اقداماتی انجام داد تا از اثرگذاری مصدق بر قدرت جلوگیری کند. تصمیم‌گیری‌های او به گونه‌ای بود که هیچ فردی نتواند به تنهایی موفقیتی در این حوزه به دست آورد و اعتبار را به نام خود ثبت کند.

با وجود این دقت‌نظرها، زمانی که جمشید آموزگار، وزیر دارایی، در مذاکرات اوپک موفقیت‌هایی کسب کرد، شاه او را به وزارت کشور منصوب کرد و به رغم حفظ نمایندگی ایران در اوپک، عملاً او را از مسائل نفتی دور کرد. شاه در پیامی تاکید کرد که هیچ گونه مذاکرات نفتی نباید خارج از تهران انجام شود.

وقتی ارسنجانی نشان داد که حوزه کشاورزی می‌تواند به عنوان قدرتی برای افراد توانا عمل کند، شاه بلافاصله او را برکنار کرد و با تقسیم این وزارتخانه به پنج بخش، هر گونه تهدید احتمالی را خنثی کرد. این روش حکایت از عدم تحمل شاه در برابر هر نوع قدرتی غیر از خود او داشت.

شاه به تدریج نسبت به مفاهیم دموکراسی و مشارکت مردم بی‌توجه شد. او به نقد جوانان و نارضایتی آنها اشاره کرد و این نارضایتی را به تفاوت حقوق نسبت داد. اما وزیرانش بر این باور بودند که باید به مردم اجازه داده شود در مسائل روزمره خود مشارکت کنند. شاه در پاسخ به آنها تاکید داشت که به هیچ‌وجه نباید به این مسایل توجه کرد.

شاه همچنین از واژه دموکراسی به شدت گریزان شد و در پاسخ به پیشنهاد ایجاد انجمن‌های محلی، آنها را رد کرد و خواستار نوشتن مقالاتی شد که دیدگاه او را منعکس کند. این در حالی بود که برخی از نزدیکان او در تلاش بودند تا نشان دهند او به نظام چندحزبی باور دارد. با این حال، واکنش‌های تند او در مقابل انتقادات نشان از عدم تحمل او در برابر هر گونه مخالفتی داشت.

این نظام چندحزبی که از سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۴ برقرار بود، در واقع به شکلی نمایشی و تحت کنترل سیستم دولتی اداره می‌شد. شاه حتی وقتی دبیر کل حزب مردم به ناامنی در انتخابات اشاره کرد، به شدت از او انتقاد کرد و این مساله به استعفای وی منجر شد. با این وجود، شاه همچنان می‌کوشید چهره‌ای از اعتقاد به دموکراسی و چندحزبی بودن ارائه دهد، گرچه واقعیت‌ها نشان می‌داد که این نظام بیشتر بر اساس سرسپردگی و کنترل شدید انجام می‌شد.### تفسیر مواضع سیاسی شاه و ایدئولوژی‌های حاکم

عدم تطابق دیدگاه‌های سیاسی شاه با اوضاع کشور، از جمله نکات قابل توجه در تاریخ معاصر ایران است. در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۵۲، در جلسه‌ای با شورای عالی کمیته مرکزی حزب مردم، شاه به زوایای حزب اقلیت اشاره کرد و اظهار داشت که در کشوری که به نظر او تمامی مردم حامی انقلاب شاه و ملت هستند، وجود یک حزب اقلیت چه معنایی دارد. او درباره دشواری‌ها و آسانی‌های حزب اقلیت بیان کرد: «انتقاد در جامعه‌ای که به سوی پیشرفت حرکت می‌کند، دشوار است، مگر اینکه به جزئیات پرداخته شود.»

در سال‌های اخیر، معمولاً مقامات دولتی این موضوع را مطرح می‌کردند که به هیچ گونه ایدئولوژی خاصی اعتقاد ندارند. هویدا، نخست‌وزیر وقت، این موضوع را با بیان اینکه شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران با سایر کشورها متفاوت است، توضیح داد. او تصریح کرد که مدل‌های خارجی که حتی برای خودشان هم کارایی ندارند، نمی‌توانند پاسخگوی مشکلات ایران باشند.

شاه به این باور بود که اساس اعتقادات سیاسی مردم باید مبتنی بر «انقلاب شاه و ملت» باشد و همین امر را در اصولی که از بهمن ۱۳۴۱ آغاز شده بود و به تدریج به نوزده اصل رسید، جستجو می‌کرد. با این حال، این اصول به شدت ناسازگار بودند و نمی‌توانستند تبدیل به یک آرمان مشترک برای ملت شوند. سئوالی که مطرح می‌شود این است که آیا خود شاه به این واقعیت آگاه بود یا خیر.

در بهمن ۱۳۵۱، به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب، شاه از دانشگاهیان خواست که اصول انقلاب را مورد بررسی قرار دهند و در صورت پیشنهادات سازنده، آن‌ها را ارائه دهند. به دنبال این درخواست، گروهی تحت عنوان «گروه اندیشمندان» تشکیل شد که به نظریه‌پردازی در مسائل ایران پرداختند. با این حال، شاه با تعجب به این انتقادات پاسخ داد و در حین ناهاری با هویدا گفت که این گروه فعالیت‌های مثبتی برای جوانان انجام می‌دهند.

این روایت به وضوح نارسایی‌های سیاسی و اجتماعی آن دوران را نشان می‌دهد و افکار عمومی را در معرض پرسش‌های جدی و جدیدی قرار می‌دهد.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *