تماس با ما

در سال، حقوق ما چهارده بار پرداخت می‌شد و ممکن است برخی بگویند که به دیوانگی زده بودم که به صف انقلابیون پیوستم. همچنین، شکاف قابل توجهی میان طبقات مختلف جامعه مشاهده می‌گردید.

در سال، حقوق ما چهارده بار پرداخت می‌شد و ممکن است برخی بگویند که به دیوانگی زده بودم که به صف انقلابیون پیوستم. همچنین، شکاف قابل توجهی میان طبقات مختلف جامعه مشاهده می‌گردید.

به گزارش خبرگزاری **خبرآنلاین** و با استناد به اظهارات صادق وفایی، پس از گفتگو با خلبانان نامی از جمله حسین هاشمی و شفیع حسین‌پور که در زمان جنگ تحمیلی با جنگنده F۵ تایگر در خدمت میهن بودند، به سراغ یکی دیگر از خلبانان این نیرو رفتیم. این خلبان که امیر سرتیپ دوم احمد مهرنیا نام دارد، در آغاز جنگ هشت ساله خلبان پایگاه دوم شکاری تبریز بود.

به غیر از انجام مأموریت‌های نظامی در دوران جنگ، مهرنیا مسئولیت ثبت مستندات نیروی هوایی از این دوره را بر عهده داشت و آثار قابل توجهی همچون مجموعه چهار جلدی «ستاره‌های نبرد هوایی» و «حمله هوایی به الولید» در کارنامه خود دارد. وی با دلاورانی چون شهید مصطفی اردستانی همکاری کرده و در عملیات‌های مختلف از جمله حملات به پایگاه‌های الولید عراق شرکت داشته است.

بخشی از گفت‌وگوی اخیر با امیر سرتیپ مهرنیا به مقطع جنگ برمی‌گردد، زمانی که وی خلبان گردان ۲۳ شکاری در پایگاه تبریز بود. مهرنیا در این گفتگو به یادآوری تجربیات خود از زمان جنگ پرداخت. وی ذکر کرد که در روزهای اول جنگ، در پروازهای پوشش هوایی مشارکت داشت، هرچند در حمله ابتدایی حضور نداشت.

وی خاطره‌ای از یکی از همرزمان خود، امیر زنجانی، نقل کرد که در حین پرواز دچار مشکل شد و مجبور به نشستن در زمین کشاورزی شد. این حادثه گویای مهارت و شجاعت خلبانان ایرانی در آن دوران است.

مهرنیا همچنین به سوابق خود از زمان تولد در مهرماه ۱۳۳۴ و سفر به آمریکا در سال ۱۳۵۴ اشاره کرد. وی در سال ۱۳۵۶ به ایران بازگشت و پس از آن برای آموزش پرواز با جنگنده F۵ به دزفول منتقل شد.

این خلبان پیش از شروع جنگ، مأموریت‌های مختلفی همچون پروازهای پوشش هوایی و نقش‌های نظارتی برای لشکر ۶۴ ارومیه را در کارنامه خود داشت. او در مورد یکی از این مأموریت‌ها در آلواتان نیز با جزئیات توضیح داد و از تجربیات خطرناک و شجاعت خود و همرزمانش در این مأموریت‌ها گفت.در یک عملیات نظامی، یک جیپ روسی مورد حمله قرار گرفت و شیشه‌های آن شکسته شد. یکی از خلبانان حاضر در این عملیات، در گفت‌وگو با خبرنگاران، تجربه دردناک خود را تشریح کرد و گفت که با شنیدن صدای گلوله و شکستن شیشه، تکه‌ای از شیشه به صورتش اصابت کرد. او به اشتباه فکر می‌کرد که کشته شده و در حال مشاهده وقایع پس از شهادتش است، اما وقتی زخم‌هایش را دید و خونریزی را حس کرد، متوجه شد که زنده است. یک افسر نیروی زمینی در کنار او بود که به مساعدت شتافت و با دادن دستمال کاغذی به او، به کنترل زخم کمک کرد.

سرهنگ قاسمعلی ظهیرنژاد، فرمانده لشکر ۶۴، به منطقه آمد و پس از بررسی شرایط، به خلبانان پیشنهاد داد که به عقب برگردند. او به یکی از خلبانان تاکید کرد که با توجه به خطراتی که قبلاً او را تهدید کرده بود، بهتر است به منطقه امن بروند.

این خلبان به سرنوشت خود و دیگر همکارانش در دوران قبل از انقلاب اشاره کرد و گفت که آنان به شدت فعال بودند و حتی به مقام‌های بالاتر از جمله سرلشکر حبیب خامنه‌ای مراجعه کرده بودند تا از تبعید نجات یابند. به گفته وی، وضعیت مالی خلبانان در آن زمان به خوبی برقرار بود و آنان ۱۴ بار در سال حقوق دریافت می‌کردند، در حالی که برخی از جوانان امروزی به آن دوران غبطه می‌زنند.

او همچنین با اشاره به نارضایتی‌های اجتماعی، اشاره کرد که مردم از یک حکومت نامطلوب که ثروت‌های ملی را در دست داشت، خسته بودند و به این دلیل به جنبش انقلابی پیوستند. به گفته این خلبان، در پایگاه تبریز، بیشتر پروازها و فعالیت‌ها به همین دلیل، به سمت انقلابی‌گری متمایل بود و خلبانان، با وجود تفاوت‌های فرهنگی، از انقلاب حمایت می‌کردند.

این خلبان، با خاطرنشان کردن پیوند میان مردم و مراجع تقلید در آن زمان، بر اهمیت رهبری مذهبی در موفقیت انقلاب تاکید کرد و گفت که این پیوند باعث شد مردم بخواهند تغییراتی اساسی در جامعه خود ایجاد کنند.به تاریخ ۲۶ دی‌ماه، روزی که شاه کشور را ترک کرد، یادآوری‌هایی از آن زمان در اذهان باقی مانده است. در آن روز، زمانی که اخبار ساعت ۱۴ رادیو پخش شد، اطلاع از فرار شاه باعث نگرانی شدید در میان برخی خلبانان گردید. آن‌ها با درد و دل گفتند که کشور دیگر سرپرست ندارد.

در این زمان، گردان ۲۱ به طور کلی نسبت به تحولات انقلاب بی‌تفاوت بود و هیچ اقدامی در راستای آن انجام نمی‌داد. با این حال، ستوان حسین خلیلی در این گردان به عنوان یک استثنا شناخته می‌شد.

بهرام امامی نیز که از دوستان نزدیک خلبانان بود، در گردان ۲۳ خدمت می‌کرد و این سه نفر به همراه یکدیگر به مطالعه کتاب می‌پرداختند. بهرام دارای خودرویی با رادیو بود که امکان شنیدن اخبار جهانی مانند BBC و دویچه‌وله را فراهم می‌کرد. آن‌ها هر شب زمان زیادی را به شنیدن اخبار اختصاص می‌دادند تا از وضعیت کشور مطلع شوند، زیرا معمولاً حکومت‌ها از انتشار اخبار بد خودداری می‌کنند.

وی که اهل کرمانشاه بود و به دلیل نامزدی‌اش در آنجا رفت و آمد داشت، مسیرش از تبریز به کرمانشاه، که از کردستان می‌گذشت، خالی از حادثه نبود. در این مسیر، گواه فروش آزاد سلاح و دستگیری چندین بار به خاطر اطلاع‌رسانی‌های محلی بودند. احساسات موجود در این سفرها آن‌ها را تقویت می‌کرد.

در روز ۱۱ بهمن، آن‌ها تصمیم به سفر به کرمانشاه گرفتند، در حالی که حکومت نظامی برقرار بود. در این سفر، آن‌ها با مشکلاتی مواجه شدند و در سنندج ایست بازرسی داشتند. پس از گذر از بازرسی و شناسایی به عنوان خلبان، از ادامه سفرشان ممانعت شد و به پاسگاه منتقل شدند.

در ادامه، پس از مذاکراتی خود را از آن وضع رهانیدند و صبح روز ۱۲ بهمن به کرمانشاه رسیدند. در آنجا تظاهراتی پرشور در حال برگزاری بود که به خوشامدگویی به امام (ره) می‌پرداخت. این مردان در تظاهرات شرکت کردند و مشغول عکاسی بودند.

پس از بازگشت به پایگاه، رفتارهایی نسبت به آن‌ها وجود داشت که سبب شد تا بارها با ستوان وحید، مسئول حفاظت پایگاه، درباره این تحولات گفتگو کنند. روز ۱۷ بهمن، در حالی که در گردان مشغول بودند، خبر از پرواز ناگهانی به آن‌ها داده شد، بدون اینکه توضیحی درباره مقصد داده شود. در طول پرواز، ابهاماتی درباره مسیر وجود داشت که خلبان به آن اشاره‌ای نکرد.در یک روز زمستانی، سه نفر به شیراز منتقل شدند. از پای هواپیما تا مهمان‌سرا تحت‌الحفظ حرکت کردند و در مهمان‌سرا تنها سه نفر بودند. با وجود درخواست آن‌ها برای گشت‌زنی در پایگاه، مسئولان اعلام کردند که باید در محل بمانند.

برخی منابع امنیتی به ارتباط بهرام امامی با سرلشکر خامنه‌ای اشاره کردند. بهرام که در آن زمان در مهمان‌سرا بود، تماس تلفنی با فردی برقرار کرد که به عنوان دایی‌اش معرفی شد. در این مکالمه، دایی‌اش به شدت از او انتقاد کرد و این نشان‌دهنده تنش‌هایی بود که بین آن‌ها وجود داشت.

سپس، علی‌اصغر بهنیا به گروه ملحق شد و آن‌ها به دیدار سرلشکر مهرمند رفتند. او طی صحبت‌هایی به آن‌ها نصیحت‌هایی کرد، اما شرایط بحرانی انقلاب به خوبی مشهود بود. در ادامه، تیمسار خامنه‌ای نیز آنها را ملاقات کرد و در جریان این دیدار، نگرانی‌های امنیتی خود را ابراز کرد.

تیمسار خامنه‌ای ضمن دعوت به نشستن، ابراز نگرانی کرد که ممکن است آنها هدف حملات انقلابیون قرار بگیرند. در این جلسه او همچنین از شرایط بحرانی و وجود سلاح در دفترش سخن گفت و این نشان‌دهنده جو ملتهب آن زمان بود.### بازنشر گزارشی از خاطرات یک خلبان

در یک گفتگو، تیمسار خامنه‌ای به ناکامی ربیعی در مدیریت وضعیت موجود اشاره کرده و بر این نکته تأکید کرد که او نتوانسته شرایط را در پایگاه‌ها به درستی اداره کند. این شرایط منجر به بروز ناآرامی‌هایی در پایگاه شیراز شد، جایی که اعضا در حال راهپیمایی بودند. در این زمان، تیمسار خامنه‌ای ابراز نگرانی کرد که ممکن است اعتراضات به دفتر او کشیده شود.

در ادامه، تیمسار علی‌اصغر ایمانیان، فرمانده پایگاه تبریز، به گردان آمد و بابت رویدادهای اخیر از خلبانان عذرخواهی کرد. او از وضعیت پیش آمده بی‌خبر بود و خواستار توضیح شد. در گفتگوهایش با تیمسار خامنه‌ای، اشاره‌ای به کتاب‌خوانی‌اش داشت و به نقل از خامنه‌ای گفت که هیچ عیبی ندارد اگر کسی در این زمینه فعالیت کند. این موضوع باعث شد تا او مجموعه‌ای از کتاب‌های شریعتی را به دفتر فرمانده تحویل دهد.

پس از آن، خلبانان به هر کدام یک تپانچه رولور تعلق گرفت. او دوستی را به نام رضوانی دید که در شرایطی صمیمانه درباره خرید این تپانچه از او گفتگو کرد. چند روز بعد، به دستور رئیس خود، مجبور به ماندن در پست فرماندهی شد.

خلبانانی که در آن زمان مشغول به خدمت بودند، متوجه شدند که یکی از افراد در گردان، سرگرد اطلاعاتی بوده که در واقع بیش از آنچه به نظر می‌رسید انتظار می‌رفت. شب پیروزی انقلاب، او در بازداشت بود و در حالی که افکارش مشغول بود، با پخش برنامه‌ای ویژه از تلویزیون، متوجه جو عمومی جامعه شد. این واقعه به نوعی بر فعالیت‌های او در دوران بازداشت تأثیرگذار بود.

در نهایت، بی‌تحرکی در آن شب باعث شد که او با تصمیمات کوچک، خود را مشغول نگه دارد و در مقابل وقایع جاری عکس‌العمل نشان دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *