تماس با ما

چطور میرزا رضا به لقب «شاه‌کُش» مشهور شد؟/ نگاهی به سختی‌های خانوادگی ضارب و سکوت دل‌خراش در حرم عبدالعظیم

چطور میرزا رضا به لقب «شاه‌کُش» مشهور شد؟/ نگاهی به سختی‌های خانوادگی ضارب و سکوت دل‌خراش در حرم عبدالعظیم

**ترور ناصرالدین‌شاه قاجار؛ تحولی در تاریخ معاصر ایران**

به گزارش خبرآنلاین، ترور ناصرالدین‌شاه قاجار در ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ هجری شمسی در حرم حضرت عبدالعظیم، یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود. این حادثه نه‌تنها به سلطنت ۴۸ ساله او پایان داد، بلکه مسیر سیاست‌های ایران را به‌سوی انقلاب مشروطه تغییر داد. این واقعه علاوه بر مرگ پادشاه، تأثیرات عمیقی بر زندگی افرادی که در آن زمان بودند، گذاشت.

**نگاهی به ترور از زوایای مختلف**

این گزارش تلاش می‌کند ماجرای ترور ناصرالدین‌شاه را از سه منظر مختلف روایت کند:

۱. یادی از خانواده میرزا رضا کرمانی و عذاب‌های آن‌ها
۲. توصیف دقیق و تکان‌دهنده صحنه قتل از دیدگاه پزشک ناصرالدین‌شاه
۳. آخرین روزهای زندگی شاه از زبان دخترش، تاج‌السلطنه

**میرزا رضا کرمانی؛ مردی که صبرش لبریز شد**

شناسایی ریشه‌های خشم میرزا رضا کرمانی اهمیت زیادی در فهم چرایی ترور ناصرالدین‌شاه دارد. او به دلیل سال‌ها تحقیر و ظلم، به «شاه‌کُش» تبدیل شد. همسرش، زهرا خانم، سال‌ها پس از آن حادثه، از رنج‌های خانواده و تلاش‌های میرزا برای احقاق حقوقش روایت می‌کند.

زهرا خانم می‌گوید که میرزا هر روز «عریضه» به اتابک اعظم می‌نوشت، اما بی‌توجهی‌های او موجب خشم و ناامیدی می‌شد. در یکی از روزها، پس از توضیح ماجرای خود به اتابک، او به سرعت محل را ترک کرد و در ادامه قراولان به او حمله کردند. زهرا خانم پس از دختریابی‌های زیاد، موفق به ملاقات با شوهرش در سیاه‌چال شد و شرایط نگران‌کننده او را مشاهده کرد.

**بازداشت مجدد و سرنوشت میرزا رضا**

آزادی میرزا دیری نپایید و به دلیل ارتباطاتش با آزادی‌خواهان و اعتراض به ظلم‌های حکومت، دوباره به قزوین منتقل شد. زهرا خانم که مادر شده بود، فقط چند بار توانست شوهرش را ببیند. او می‌گوید که این مدت اسارت، هیچ تأثیری بر روحیه او نداشته و او مانند سابق از انتقام صحبت می‌کرد.

**سفر و آخرین دیدار با خانواده**

پس از آزادی، میرزا رضا به سفر رفت و مدتی با خانواده‌اش بود. او به زهرا اعلام کرد که قصد سفر به روسیه دارد و در ادامه، با تولد دختر دومش، پیامی به او فرستاد که در باغ طوطی حرم عبدالعظیم حضور دارد. از آن زمان، زهرا هر هفته به همراه پسرش، برای دیدار با میرزا به باغ می‌رفت.### روایت تقی از دیدارهای خانوادگی

تقی به یاد می‌آورد که در یکی از روزها از پدرش پرسیده بود که چرا به خانه بازنمی‌گردد. پاسخ میرزا این بود که هنوز زمان آن نرسیده و او کارهایی دارد که باید به اتمام برساند. او قول داده بود پس از پایان کارهایش به خانه برود.

در یکی از ملاقات‌ها، میرزا دور از چشم مادر مقداری پول همراه با کاغذی به تقی می‌دهد و از او می‌خواهد که هنگام رسیدن به خانه آن را به مادرش تحویل دهد. وقتی تقی با اشک‌هایش از پله‌ها پایین می‌آید، میرزا پشت پنجره ایستاده و برای او دست تکان می‌دهد و نگران است که مبادا تصمیمش تغییر کند. کاغذی که میرزا به پسرش داده، طلاق‌نامه همسرش، زهرا خانم است. حبیبه خانم، خواهرزن میرزا، می‌گوید که وقتی زهرا خانم متوجه خبر طلاق از طرف شوهرش می‌شود، به شدت ناراحت و گریه‌کنان می‌شود. دلیل منطقی میرزا برای این اقدام، جلوگیری از آسیب به خانواده‌اش در صورت بروز حادثه‌ای برای خود است.

اما تمامی تدابیر او با ترور ناصرالدین‌شاه به هم می‌ریزد و زندگی خانواده میرزا به عذابی طاقت‌فرسا تبدیل می‌شود. منزل آن‌ها چندین بار غارت شده و در این میان، دختر کوچک این خانواده زیر دست و پا جان می‌دهد. علاوه بر این، آن‌ها به عنوان «خانواده قاتل» شناخته شده و تقی در هر جایی که تلاش می‌کند کار پیدا کند، با جواب منفی مواجه می‌شود.

### گزارش شگفت‌انگیز شیخ محمد احیاءالملک

شیخ محمد احیاءالملک، پزشکی که در زمان ترور شاه در حرم شاه عبدالعظیم حضور داشت، جزئیات دقیقی از واقعه را شرح می‌دهد. او می‌گوید که در حین حرکت در دالان حرم، صدایی شبیه به پرتاب جسم سنگین شنیده شد و بلافاصله مشخص شد که این صدا به دلیل شلیک گلوله به قلب شاه است.

وقتی شاه به اتاقی منتقل می‌شود تا جمعیت از جزئیات آگاه نشود، احیاءالملک شاهد پیکر خونین شاه می‌شود. او در توصیف صحنه می‌گوید: «شاه دراز کشیده و خون بر جوراب پای چپش جاری شده بود.» با وجود مخالفت‌های مجدالدوله، او به جستجوی منبع خون ادامه می‌دهد و پس از بررسی متوجه می‌شود که شاه به طرز ناگواری جان داده است.

### پنهان‌کاری اتابک

زمانی که خبر مرگ شاه به اتابک (امین‌السلطان) داده می‌شود، او به شدت عصبانی شده و با سیلی به احیاءالملک می‌زند و درخواست می‌کند که شاه را به حالت عادی برگردانند. اتابک قصد داشت تا زمان اتخاذ تدابیر لازم، خبر را به مردم منتقل نکند و به همین خاطر دست به نمایش عجیبی می‌زند. این واقعیت را احیاءالملک چنین توصیف می‌کند: «چند دقیقه بعد، پسران کرم‌خان که فداییان اتابک بودند، وارد اتاق شدند و با صندلی و ابزاری که فراهم کرده بودند، نمایشی ترتیب دادند که شاه به‌طرزی شبه واقعی بر روی صندلی نشسته و در حال زندگی به نظر برسد.»

این تلاش‌ها برای مخفی نگه‌داشتن واقعیت مرگ شاه، اوضاع را پیچیده‌تر کرده و نشان‌دهنده وضعیت بحرانی آن زمان است.### مرگ ناصرالدین‌شاه؛ روایتی از آخرین روزهای سلطنت

در یکی از صفحات تاریخی ایران، روزی به یاد ماندنی رقم خورد؛ جسدی که «دست تکان می‌دهد» تا جمعیت به اشتباه فکر کند که شاه زنده است. ناصرالدین‌شاه قاجار به وسیله کالسکه به کاخ گلستان منتقل شد و خبر مرگ او برای مدت‌ها پنهان باقی ماند.

#### روایت تاج‌السلطنه از آخرین روز زندگی پدرش

تاج‌السلطنه، دختر ناصرالدین‌شاه، لحظه‌های تلخ صبح روز ترور پدرش را چنین توصیف می‌کند: انیس‌الدوله به شاه هشدار می‌دهد که غیب‌گو به او گفته تا سه روز در خطر است و به او توصیه می‌کند که به حضرت عبدالعظیم نرود. اما شاه با آرامش پاسخ می‌دهد که به لحاظ کارنامه سلطنتی‌اش، اساساً بد سلطانی نبوده است و همواره رفاه و آسایش ملت را بر رفاه خود ترجیح داده است. او در ادامه بر این نکته تأکید می‌کند که هرچند ممکن است مردم به دردسر بیفتند، اما او نمی‌تواند به خاطر ترس از مرگ خود را محدود کند و به بیرون نرود.

شاه همچنین به نگرانی خود درباره آینده کشور اشاره کرده و می‌گوید: «برای ملت ایران متأسفم؛ پسر من صلاحیت سلطنت ندارد.»

#### اتهامات تاج‌السلطنه به اتابک

تاج‌السلطنه همچنین ادعا می‌کند که چند روز قبل از قتل، اتابک و صنیع‌الدوله با قاتل شاه، میرزا رضا، در شاه عبدالعظیم گفتگو داشته‌اند. او معتقد است که اتابک در این ترور نقشی داشته و صنیع‌الدوله به دلیل این خیانت بر اثر استرس سکته کرده و فوت می‌کند.

#### ترور شاه و تداوم ظلم

ترور ناصرالدین‌شاه تنها به مرگ یک پادشاه ختم نشد؛ بلکه نشانه‌ای از نارضایتی‌های اجتماعی، استبداد سیاسی و خیزش اندیشه‌های آزادی‌خواهی در ایران بود. میرزا رضا، که سال‌ها تحت ظلم سلطنت زیسته بود، می‌گفت: «می‌خواهم حق خودم را بگیرم.»

این واقعه، داستانی است که در آن نه تنها پادشاه به سرنوشت تلخی دچار می‌شود، بلکه مردی که نماد خشم مردم بود نیز قربانی می‌شود. این ترور نه تنها پایانی برای ظلم نبوده، بلکه آغازگر شرایطی پیچیده‌تر نیز محسوب می‌شود.

### منابع
۱. «میرزا رضا کرمانی» به روایت پرویز خطیبی، تهران، معین، چاپ نخست.
۲. روایت شیخ‌الملک اورنگ از احیاءالملک، مجله «خواندنیها».
۳. خاطرات تاج‌السلطنه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *