وبسایت خبری
خبردونی

به گزارش خبردونی، جعفر پیشه‌وری، سیاستمدار کمونیست ایرانی از آذربایجان، به عنوان بنیان‌گذار «فرقه دموکرات آذربایجان» شناخته می‌شود. او رهبری «حکومت ملی آذربایجان» را در شمال غرب ایران بر عهده داشت که سابقه‌ای کوتاه داشت. پیشه‌وری، که به عنوان یک فعال مارکسیست-لنینیست با روابط نزدیک به شوروی شناخته می‌شد، در تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵ (۲۱ آذر ۱۳۲۴) در تبریز و در زمان اشغال شمال ایران توسط نیروهای شوروی، این حکومت را تأسیس کرد.

حکومت ملی آذربایجان خود را به عنوان یک نهاد خودمختار از جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد و اقداماتی نظیر توزیع مجدد اراضی و رسمی‌سازی زبان ترکی را به اجرا درآورد در حالی که به وفاداری به تمامیت ارضی ایران نیز تأکید می‌کرد. این حکومت که از حمایت نیروهای ارتش سرخ برخوردار بود، به عنوان ابزاری در دست شوروی عمل می‌کرد و مسکو در راستای تأمین منافع ژئوپلیتیکی خود، به ویژه در زمینه نفت، بر فعالیت‌های آن نظارت می‌کرد. این رژیم، یک سال پس از تأسیس، در تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۹۴۶ (۲۱ آذر ۱۳۲۵) پس از خروج نیروهای شوروی به دلیل توافقات بین‌المللی، فروپاشید و تبریز دوباره به کنترل نیروهای ایرانی درآمد. این بازگشت با گزارش‌هایی از تلفات قابل توجه همراه بود. پیشه‌وری پس از این وقایع به جمهوری آذربایجان شوروی فرار کرد و در باکو در یک حادثه رانندگی به قتل رسید؛ حالتی که بعدها به شکلی مشکوک توصیف شد.

جنبش پیشه‌وری همچنان مورد مناقشه است و برخی آن را تلاشی جدایی‌طلبانه با ظاهری از خودمختاری می‌دانند که با سرکوب مخالفان و تبعیت از دستورات شوروی همراه بود. در حالی که برخی آن را تلاشی برای آزادی ملی تلقی می‌کنند، گزارش‌ها بر رفتار دیکتاتورمآبانه رژیم تأکید دارند و نقش آن را به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت خارجی در راستای تنش‌های جنگ سرد برجسته می‌سازند.

سیدجعفر پیشه‌وری که نام اصلی‌اش پرویز جوادزاده خلخالی بود، در سال ۱۸۹۳ (۱۲۷۲ خورشیدی) در روستای سیدلار زویسی نزدیکی خلخال به دنیا آمد. خانواده او در دوره کودکی‌اش به دلیل ناپایداری‌های اقتصادی به روسیه مهاجرت کردند. پیشه‌وری در سنین جوانی، تنها آموزش‌های ابتدایی را در ایران گذرانده و سپس در محیطی تحت تأثیر انقلاب بلشویک، با ایده‌های سوسیالیستی آشنا شد.

او بعدها تحصیلات خود را در «دانشگاه کمونیست ملل کارگر شرق» در مسکو ادامه داد که به منظور تربیت انقلابیون آسیایی و خاورمیانه‌ای در زمینه نظریه مارکسیستی-لنینیستی تأسیس شده بود. این تحصیلات نقشِ مهمی در شکل‌گیری دیدگاه سیاسی او داشت و تحت تأثیر تحولات اجتماعی-سیاسی روسیه قبل از انقلاب بلشویک قرار گرفت.**تأکید بر بین‌الملل‌گرایی پرولتاریا و نفوذ پیشه‌وری در سیاست ایران**

در سال‌های اولیه قرن بیستم، بین‌الملل‌گرایی پرولتاریا به عنوان یک اصل کلیدی مطرح شد و برای جعفر پیشه‌وری، یکی از چهره‌های محوری عرصه سیاسی در آذربایجان ایران، بستری ایدئولوژیک فراهم کرد. پیشه‌وری با تعهد خود به کمونیسم، به دنبال احقاق حقوق قومی و اقتصادی در مناطقی نظیر آذربایجان بود. تأثیرات سیاسی او به‌ویژه از موفقیت انقلاب بلشویک و فعالیت‌های کمونیست‌های آذربایجانی در باکو نشأت می‌گرفت.

پیشه‌وری ابتدا در سازمان «حزب عدالت» فعال بود که در سال 1917 شکل گرفت و خواهان اصلاحات سوسیالیستی برای ترک‌زبانان تحت حاکمیت روسیه و ایران بود. او از طریق کمیته مرکزی این حزب با اصول لنینیستی و «حق تعیین سرنوشت ملل» آشنا شد و رویکردی نسبت به فرهنگ خودمختار آذربایجان در برابر تمرکزگرایی ایران اتخاذ کرد. این تجربیات بعداً تأثیر قابل توجهی بر فعالیت‌های سازمانی و نوشته‌های او گذاشت؛ اگرچه پیوند حزب عدالت با مقامات شوروی موجب انتقاد ملی‌گرایان ایرانی به‌عنوان دخالت‌های خارجی شد. در این دوره، پیشه‌وری همچنین به فعالیت‌های روزنامه‌نگاری پرداخته و به مدیریت روزنامه «آکینچی» (کشاورز) پرداخت که به ترویج ایده‌های سوسیالیستی در میان کارگران و دهقانان آذربایجان کمک می‌کرد.

**مشارکت سیاسی او پیش از 1945 و ورود به جنبش‌های انقلابی**

نقش پیشه‌وری در دنیای سیاسی به‌وسیله اختلاط او با ایدئولوژی‌های انقلابی در باکو آغاز شد. او به سازمان «عدالت»، که یک گروه سوسیال-دمکرات با رگه‌های مارکسیستی بود، پیوست. فعالیت‌های او در این سازمان، به‌ویژه سردبیری روزنامه «حریت»، او را به تسهیل مباحثات درباره مبارزه طبقاتی و ضد امپریالیسم سوق داد. این تحولات به تغییر مشی او و روی آوردن به فعالیت‌های انقلابی سکولار منجر شد.

در سال 1920، همزمان با ورود ارتش سرخ شوروی به شمال ایران با هدف حمایت از جنبش جریانی، پیشه‌وری به ایران بازگشت و در تأسیس «حزب کمونیست پرشیا» نقش مهمی ایفا کرد. نخستین کنگره این حزب در 23 ژوئن 1920 در بندر انزلی برگزار شد و پیشه‌وری به عنوان نخستین دبیرکل این حزب انتخاب شد. او در تلاش بود تا حزب جدید را از عناصر ملی‌گرای جنبش جنگلی‌ها متمایز کند و تأکید بر انقلاب پرولتاریایی را در پیش گیرد.

در این دوره، پیشه‌وری با تلاش برای رادیکالیزه کردن قیام گیلان و تبدیل آن به جمهوری‌ای به سبک شوروی، در صف مقدم مبارزات قرار گرفت. او به همکاری با نیروهای شوروی به‌عنوان ابزاری برای تأسیس حکومت کارگری تأکید داشت. با وجود این، تنش‌های داخلی میان گروه‌های تندرو کمونیست و ملی‌گرایان محلی در این دوران به‌وجود آمد.

**نقش پیشه‌وری در جمهوری شوروی گیلان**

پیشه‌وری به عنوان یکی از شخصیت‌های اصلی جنبش جنگل در شمال ایران مطرح شد و در پی مداخله نظامی شوروی در سال 1920، «جمهوری شورایی گیلان» را بنا نهاد. او با حمایت از تبدیل شورش به رهبری میرزا کوچک‌خان به یک دولت سوسیالیستی، بر اساس مبارزه طبقاتی تأکید داشت و تمایل به همسویی با انقلاب روسیه را در این پروسه نشان داد.**تشکیل انقلابی موقت در رشت و فعالیت‌های سیاسی پیشه‌وری**

انقلابی موقت که در تاریخ ۲۸ مه ۱۹۲۰ (۷ خرداد ۱۲۹۹) در رشت شکل گرفت، با انتصاب پیشه‌وری به عنوان کمیسر امور داخلی آغاز شد. وی تا اکتبر ۱۹۲۰ با مسئولیت‌هایی نظیر هدایت دستگاه امنیتی، مقابله با ملی‌گرایان و اجرای سیاست‌های توزیع اراضی بین دهقانان به کار خود ادامه داد. دوران مدیریت او نشان‌دهنده تغییر رژیم به سوی حکمرانی متمرکز به سبک بلشویکی بود، هرچند که نفوذ آن‌ها تنها به مناطق خاصی از استان گیلان محدود می‌شد.

سیاست‌های جمهوری تحت نظر پیشه‌وری شامل ملی‌سازی منابع طبیعی و مسیرهای تجاری بود، اما وجود اختلافات داخلی و خروج ارتش سرخ شوروی در فوریه ۱۹۲۱ موجب تضعیف این حکومت و در نهایت فروپاشی آن توسط نیروهای قزاق ایران در ۲۱ سپتامبر ۱۹۲۱ (۳۰ شهریور ۱۳۰۰) شد. پیشه‌وری بعد از این واقعه به باکو فرار کرد و به فعالیت‌های زیرزمینی کمونیستی خود پرداخت.

**دوران حبس در ادامه حاکمیت پهلوی**

جعفر پیشه‌وری، یکی از پیشگامان جنبش‌های کمونیستی در ایران، در دوران رضاشاه با سرکوب‌های مکرر روبرو شد. پس از تاج‌گذاری رضاشاه در سال ۱۹۲۶ (۱۳۰۵)، فعالیت‌های چپ‌گرایانه با خشم بیشتری مواجه شد. در سال ۱۹۳۴، پیشه‌وری به جرم فعالیت‌های ضد رژیم دستگیر و به زندان قصر تهران منتقل شد. این زندان که به عنوان مکانی برای نگهداری مخالفان سیاسی تأسیس شده بود، شرایط غیرانسانی شدیدی را برای زندانیان فراهم می‌کرد.

وی به مدت ۱۵ سال در این زندان به سر برد و دوران انفرادی‌اش را به عنوان زمان بسیار سختی توصیف کرد. پاکسازی‌های رژیم علیه کمونیست‌ها و رادیکال‌ها موجب تضعیف گروه‌های چپ در ایران و محدود کردن فعالیت‌های آن‌ها به سلول‌های مخفی و تبعید شد.

آزادی پیشه‌وری در سال ۱۹۴۱ (شهریور ۱۳۲۰) و در پی اشغال ایران توسط نیروهای متفقین اتفاق افتاد. این واقعه به کلیه زندانیان سیاسی، از جمله پیشه‌وری اجازه داد تا به فعالیت‌های خود ادامه دهند و در میان فضای خلأ قدرت، تلاش‌های سازمانی خود را از سر بگیرند.

**فعالیت‌های سیاسی پس از جنگ جهانی دوم**

پس از آزادی، پیشه‌وری تلاش‌های政治ی محدودی را آغاز کرد. انتشار روزنامه طرفدار شوروی «آژیر» و تلاش برای ورود به مجلس شورای ملی در سال ۱۹۴۳ (تابستان ۱۳۲۳) از جمله فعالیت‌های او بود، هرچند که انتخاب او به نمایندگی تبریز پذیرفته نشد. پس از جنگ جهانی دوم و ادامه اشغال شمال ایران توسط شوروی، تمرکز پیشه‌وری بر سازمان‌دهی عناصر کمونیست در آذربایجان شدت گرفت. او برای هماهنگی با دیگر اعضای حزب توده به تبریز سفر کرد.

در سوم سپتامبر ۱۹۴۵ (۱۲ شهریور ۱۳۲۴)، پیشه‌وری به همراه دیگر کمونیست‌های پیشکسوت، بیانیه‌ای دوازده‌بندی را در تهران و تبریز صادر کردند که معطوف به شرایط سیاسی آن وقت و واکنش به تحولات ongoing در کشور بود.### خواسته‌های خودمختاری و تأسیس حزب دموکرات آذربایجان

گروه‌های خواهان خودمختاری منطقه‌ای، اصلاحات ارضی و حقوق فرهنگی برای گویشوران زبان ترکی به‌تازگی مورد توجه قرار گرفته‌اند. این درخواست‌ها به عنوان بخشی از حرکتی برای مقابله با نادیده‌گرفتن‌ها توسط دولت مرکزی تدوین شده‌اند. این فراخوان که به رهبری میرجعفر باقروف، رهبر شوروی در جمهوری آذربایجان شوروی، صورت می‌گرفت، به عنوان طراحی اولیه حزب دموکرات آذربایجان عمل کرد. این حزب بر اتحاد با اصول هم‌راستا با شوروی تأکید داشت و به ادغام عناصر محلی کمونیست با اعضای حزب توده توجه نشان می‌داد.

در این زمینه، کمیته‌های غیررسمی در تبریز و اطراف آن به‌منظور جذب روشنفکران آذربایجانی، کارگران و اعضای سابق حزب توده تأسیس شدند. این گروه‌ها با استفاده از حضور نظامی شوروی پشتیبانی می‌شدند. فعالیت‌های پیشه‌وری به‌طور خاص نشان‌دهنده وابستگی وی به باقروف بود، که استراتژی‌های گسترده‌تری برای تقویت نیروهای جدایی‌طلب در آذربایجان بر اساس تبلیغات مربوط به ایجاد «آذربایجان متحد» پیش می‌برد.

تا اواخر سپتامبر، این تلاش‌های سازمانی منجر به ایجاد یک شبکه منسجم برای برگزاری «انتخابات» و مجامع شد که زمینه را برای شکل‌گیری رسمی حزب فراهم آورد. هرچند شواهدی از مشارکت اجبارآمیز و حذف ملی‌گرایان غیرکمونیست در این فرآیند دیده می‌شد.

### تأسیس حزب دموکرات آذربایجان

حزب دموکرات آذربایجان در تاریخ ۳ سپتامبر ۱۹۴۵ (۱۲ شهریور ۱۳۲۴) در تبریز توسط سیدجعفر پیشه‌وری و چند کمونیست کهنه‌کار دیگر تأسیس شد. این اقدام در شرایط اشغال نظامی شمال غربی ایران توسط شوروی که از سال ۱۹۴۱ آغاز شده بود، صورت گرفت؛ وضعیتی که پس از کناره‌گیری رضاشاه ایجاد شده و راه را برای سازمان‌دهی کمونیست‌ها و خودمختاری‌خواهان محلی هموار کرده بود. پیشه‌وری که در اوایل سال ۱۹۴۵ آزاد شده بود، رهبری را بر عهده گرفت و در راستای بسیج نارضایتی‌ها از سرکوب‌های دولت مرکزی تلاش کرد.

نخستین اقدام حزب انتشار بیانیه‌ای بود که خواستار خودمختاری در چهارچوب ایران می‌شد. این بیانیه شامل مواردی چون ارتقاء زیرساخت‌ها، اصلاحات ارضی، حمایت از کشاورزی و صنعت و ایجاد فرصت‌های شغلی بود. این درخواست‌ها به مشکلاتی چون فئودالیسم و سرکوب فرهنگی در دوران پهلوی پرداخته و احساسات سوسیالیستی و قومی آذربایجانی را هدف قرار می‌داد. نخستین نشست عمومی حزب در ۱۳ سپتامبر ۱۹۴۵ برگزار شد که منجر به تأسیس کمیته مؤسس و کمیته مرکزی شد.

دستورالعمل‌های شوروی نقش حیاتی در شکل‌گیری این حزب داشت. دستورات جوزف استالین برای تأسیس نهادهای خودمختار به‌منظور فشار به ایران جهت دستیابی به امتیازات نفتی و جلوگیری از نفوذ غرب، توسط باقروف و ارتش سرخ تسهیل شد. باقروف پیشه‌وری را در صدور آن فراخوان اولیه هدایت کرد و این ارتباط، حزب را به ابزاری طرفدار شوروی تبدیل کرد و اجازه تصاحب نهادهای استانی را به آن داد.

### زمینه‌های اشغال شوروی

حمله بریتانیا و شوروی به ایران در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ با نام رمز «عملیات کنتیننس» آغاز شد. در این عملیات، نیروهای شوروی از قفقاز به آذربایجان پیشروی کرده و نیروهای بریتانیایی نیز از جنوب و غرب وارد شدند. هدف اصلی این عملیات تأمین امنیت «دالان پارسی» برای ارسال تدارکات به شوروی و حفاظت از میدان‌های نفتی بود.**تاریخچه تحولات سیاسی ایران در پساش جنگ جهانی دوم**

در ژوئن ۱۹۴۱، وقوع جنگ جهانی دوم، تحولاتی اساسی در ایران ایجاد کرد. در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱، رضاشاه پهلوی به نفع پسرش، محمدرضا پهلوی، از تاج و تخت کناره‌گیری کرد. به دنبال این تغییر، پیمان اتحاد سه‌گانه در تاریخ ۲۹ ژانویه ۱۹۴۲ امضا شد که متعهد می‌شد اشغالگران به حاکمیت ایران احترام بگذارند و نیروهای خود را ظرف شش ماه پس از پایان جنگ از کشور خارج کنند.

با اشغال بخش شمالی ایران، به ویژه آذربایجان، توسط شوروی، هرچند تدارکات نظامی تسهیل شد، اما اقتدار دولت مرکزی تضعیف گردید. این وضعیت به احزاب کمونیستی زیرزمینی، وابسته به حزب توده، اجازه داد تا در شرایط نابسامان اقتصادی فعال باشند. تا سال ۱۹۴۵ و نزدیک شدن به پیروزی متفقین، سیاست‌های شوروی به بهره‌برداری از تفرقه‌های قومی و ایدئولوژیک معطوف شد. در این راستا، دستوراتی به عوامل محلی داده شد تا با تشکیل گروه‌های پوششی مانند «انجمن دوستان آذربایجان شوروی» احساسات جدایی‌طلبانه را تقویت کنند.

پس از جنگ، بریتانیا و ایالات متحده به وعده‌های خود در توافقنامه پایبند بودند و خروج نیروهای خود را تا ۲ مارس ۱۹۴۶ تکمیل کردند، اما شوروی به بهانه‌های مختلف از جمله مشکلات امتیازات نفتی، از خروج نیروهای ایرانی به سمت شمال جلوگیری کرد. این کار به شوروی اجازه داد تا نفوذ خود را در منطقه حفظ کند و از طرفی از عناصر طرفدار شوروی در آذربایجان، به ویژه «حزب دموکرات آذربایجان»، حمایت کند.

**تشکیل حکومت و جریان‌های جدایی‌طلب**

حزب دموکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه‌وری در ۳ سپتامبر ۱۹۴۵ در تبریز تأسیس شد و اقدام به درخواست خودمختاری کرد. با بهره‌برداری از حضور شوروی، اعضای حزب دموکرات به زودی کنترل برخی شهرهای کلیدی مانند اردبیل و میانه را به دست آوردند. تا ۱۹ نوامبر ۱۹۴۵، آن‌ها توانستند تمام راه‌های ارتباطی را قطع کرده و مانع از پیشروی نیرویی از ارتش ایران شوند.

این تحولات عملاً جدایی از دولت مرکزی را امکان‌پذیر ساخت و به پیشه‌وری این فرصت را داد تا تحت یک سیستم موازی حکومتی عمل کند. ارزیابی‌های اطلاعاتی ایالات متحده نشان می‌دهد که این حرکت، برخلاف برگزاری انتخابات عمومی، بیشتر بر خواسته‌های شوروی متکی بود.

در تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵، مجلسی خودخوانده در تبریز تأسیس شد و «حکومت ملی آذربایجان» را اعلام کرد و پیشه‌وری را به عنوان نخست‌وزیر منصوب نمود. این اعلامیه به خواسته‌های محلی و اصلاحات فرهنگی تأکید داشت، اما در تمامی مراحل تحت نظارت شوروی انجام شد و کنترل حزب با اعمال فشار بر رهبران محلی مخالف انجام شد.

**مدیریت و سیاست‌های حکومت دموکرات آذربایجان**

حکومت تحت رهبری حزب دموکرات آذربایجان به سرعت در حال توسعه بود و سعی در کنترل اداری و نظامی منطقه داشت.**تشکیل حکومت ملی آذربایجان تحت رهبری جعفر پیشه‌وری**

حکومت ملی آذربایجان، به رهبری جعفر پیشه‌وری، در تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵ (۲۱ آذر ۱۳۲۴) اعلام موجودیت کرد و به سرعت کنترل اداری استان آذربایجان ایران را به دست گرفت. در تبریز، یک مجلس ملی که تحت تسلط حزب دموکرات آذربایجان قرار داشت، کابینه‌ای ۱۱ نفره را تصویب کرد که مسئولیت مدیریت حوزه‌های اصلی مانند امور داخلی، مالی، آموزش و کشاورزی را بر عهده گرفت. برای تثبیت قدرت، افراد وفادار به حزب جایگزین مقامات منصوب‌شده از سوی دولت ایران شدند و زبان آذربایجانی به‌عنوان زبان رسمی اداری مورد استفاده قرار گرفت. این تغییرات به رغم حفظ ظاهری خودمختاری، در واقع تصمیمات کلیدی را به مقامات شوروی محول کرده بود.

**تشکیل ارتش مردم آذربایجان**

در همین راستا، «ارتش مردم آذربایجان» تأسیس شد که نیرویی غیرمنظم شامل شبه‌نظامیان محلی و سربازان وظیفه ایرانی بود. این ارتش، که تا اوایل سال ۱۹۴۶ به تعداد زیادی رسید، تحت فرماندهی افسران وابسته به حزب فعالیت می‌کرد و مسئول تامین امنیت داخلی و جلوگیری از فعالیت‌های معارض بود، اما به دلیل عدم برخورداری از تسلیحات و آموزش کافی، به حمایت‌های ارتش شوروی وابسته بود. دوره آمادگی شامل افزایش درجه و ادغام واحدهای چریکی نیز بود، اما عدم حمایت لجستیکی از سوی شوروی، کارایی این نیرو را محدود می‌کرد.

**اصلاحات اقتصادی و اجتماعی**

در حوزه اقتصادی، پیشه‌وری اصلاحات ارضی را با توزیع زمین‌های دولتی میان کشاورزان بی‌زمین اجرا کرد، در حالی که به مالکیت خصوصی احترام گذاشت و از ملی‌سازی گسترده خودداری نمود. بانک‌ها برای کنترل مالی ملی‌سازی شدند و پروژه‌هایی برای بهبود کشاورزی و زیرساخت‌ها، از جمله آب‌رسانی، آغاز شد. هرچند این سیاست‌ها به شکافی که در مناطق روستایی وجود داشت پرداخته بودند، تأثیرات آنها به سرعت پس از فروپاشی حکومت از بین رفت.

حکومت ملی همچنین اصلاحاتی اجتماعی را به اجرا گذاشت که شامل حق رأی و کاندیداتوری برای زنان می‌شد، اقداماتی که در آن زمان در ایران بی‌سابقه بود. آموزش رایگان و اجباری نیز برقرار شد که به بازگشایی مدارس و افزایش دسترسی به آموزش کمک کرد. تغییرات یاد شده بر اساس منافع قوم آذربایجان طراحی شدند، اما در عمل با چالش‌های زیادی روبرو بودند.

**تأکید بر زبان و فرهنگ آذربایجانی**

زبان ترکی آذربایجانی به‌عنوان زبان رسمی مشخص شد و استفاده از آن در ادارات و آموزش اجباری گردید. مدارس با هدف ترویج زبان و فرهنگ محلی فعال شدند و نهادهای فرهنگی به گسترش ادبیات و رسانه‌های محلی پرداختند. با این حال، استفاده از خط عربی به‌جای الفبای لاتین یا سیریلیک انتقادات متعددی را به همراه داشت. اگرچه این سیاست‌ها هویت قومی را تقویت کردند، اما به علت وابستگی به شوروی و فروپاشی سریع رژیم، تأثیرات آن‌ها محدود باقی ماند.

**پیوستگی به شوروی و دستورات مستقیم**

در تاریخ ۶ ژوئیه ۱۹۴۵، دفتر سیاسی شوروی دستورالعمل‌هایی برای سازماندهی یک جنبش جدایی‌طلبی در آذربایجان ایران صادر کرد. این دستورات شامل تأسیس یک منطقه خودمختار با اختیارات گسترده و تشکیل «حزب دموکرات آذربایجان» برای هدایت فعالیت‌های جدایی‌طلبانه بودند.مقامات شوروی در سال ۱۹۴۵، به ویژه در ۱۴ ژوئیه، تخصیص ۱ میلیون روبل ارز خارجی را به جنبش‌ها و برگزاری انتخابات در ایران اعلام کردند و در کنار آن، تسهیلات لجستیکی مانند چاپخانه‌ها و تأمین کاغذ برای چاپ ۳۰ هزار نسخه از مطالب تبلیغاتی را فراهم کردند. این اقدامات شامل دستورالعمل‌های محرمانه‌ای برای انتقال چهره‌های کلیدی مانند پیشه‌وری به باکو به منظور ایجاد کمیته‌های سازمان‌دهی در تبریز و دیگر شهرها بود.

باقروف، از چهره‌های مؤثر در گسترش نفوذ کمونیستی شوروی، نظارت بر تأسیس حزب دموکرات به رهبری پیشه‌وری را به عهده داشت و سعی در تسریع اصلاحات نظیر خلع سلاح ژاندارمری و اعلام خودمختاری داشت. نیروهای شوروی، به ویژه «لشکر ۷۷ آذربایجانی»، نقش اساسی در ممانعت از ورود نیروهای دولتی ایران به آذربایجان ایفا کردند و زمینه‌ساز کودتای پنج‌ماه بعد پیشه‌وری شدند. این وقایع به شفافیت نقش شوروی در تثبیت کنترل اداری بدون درگیری نظامی انجامید.

در تاریخ ۸ مه ۱۹۴۶، جوزف استالین در نامه‌ای به پیشه‌وری با انتقاد از اظهارات او درباره حمایت‌های ناکافی، تأکید کرد که پشتیبانی شوروی تنها به‌عنوان یک ابزار تاکتیکی برای فشار بر ایران به منظور کسب امتیازات نفتی بوده و نه به قصد تأمین استقلال کامل. مدارک غیرمحرمانه نمایانگر حمایت شوروی از روند جدایی‌طلبانه و تأکید بر وابستگی پیشه‌وری به مسکو است.

«حکومت ملی آذربایجان» که تحت رهبری جعفر پیشه‌وری در ۱۵ نوامبر ۱۹۴۵ تشکیل شد، به‌طور مستقیم به نیروهای اشغالگر شوروی وابسته بود. این نیروها که از اوت ۱۹۴۱ در شمال ایران مستقر بودند، با جلوگیری از ورود ارتش ایران و تأمین پشتیبانی لازم قدرت رژیم را تثبیت کردند. پس از خروج نیروهای شوروی در ۲۴ مه ۱۹۴۶، رژیم پیشه‌وری در مدت کوتاهی سقوط کرد و نیروهای ایرانی به‌راحتی وارد تبریز شدند.

ارتباطات پیشه‌وری با شوروی به وضوح نشان‌دهنده ماهیت وابستگی او به این کشور بود. ارزیابی‌ها حکایت از آن دارد که پیشه‌وری به‌عنوان یک «مأمور حرفه‌ای شوروی» در شبکه‌های کمونیستی باکو و ایران در سال ۱۹۱۳ فعالیت می‌کرد. اسناد آرشیوی نشان می‌دهد که استالین به‌طور مستقیم بر سیاست‌های APG تأثیرگذار بوده و در تلاش بود تا مطمئن شود که پیشه‌وری در مذاکرات با مقامات ایرانی از اهداف خود کوتاه می‌آید.**تحلیل تحولات سیاسی آذربایجان و مداخله شوروی**

سرکوب جناح‌های داخلی «حزب دموکرات آذربایجان» (DPA) که خواستار ادغام کامل با «جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی» بودند، به تدریج تشدید شد. این در حالی بود که مسکو به جای حمایت جدی از جدایی‌طلبان، بر اولویت‌های ژئوپلیتیک خود در آذربایجان ایران تأکید داشت. نمونه‌ای از این تعارض، جلوگیری شوروی از اعطای امتیازات نفتی به شرکت‌های غربی تا زمانی بود که دسترسی آن به منابع منطقه تضمین شده باشد.

حکمرانی «فرقه دموکرات» (APG) نمایانگر مدل‌های شوروی بود که تحت تأثیر هدایت خارجی قرار داشت. اصلاحات ارضی که تا نیمه سال 1946 حدود 1.2 میلیون هکتار زمین را از مالکان به دهقانان منتقل کرد، یادآور شیوه‌های بلشویکی بود. همچنین، سیاست‌های فرهنگی نظیر ترویج آموزش به زبان آذری و سرکوب نهادهای فارسی‌محور به شدت با سیاست‌های ملیتی شوروی همخوانی داشت. کنترل اقتصادی این حکومت به وضوح قابل مشاهده بود و تجارت APG، که عمدتاً به صادرات کشاورزی وابسته بود، از طریق کانال‌های شوروی هدایت می‌شد و خودکفایی چندانی نداشت.

شوروی رژیم APG را به عنوان وسیله‌ای برای کسب امتیازات از تهران مورد استفاده قرار داد و پس از ثبت نام توافق‌های نفتی، نیروهای خود را تا 12 مه 1946 از شمال ایران از جمله آذربایجان خارج کرد. در این میان، حکومت ملی آذربایجانِ پیشه‌وری بدون پشتیبانی نظامی از شوروی، به وضعیتی بحرانی افتاد.

پیشه‌وری که دیگر از حمایت شوروی برخوردار نبود، در ژوئن 1946 مذاکراتی را با نمایندگان قوام، نخست‌وزیر ایران، آغاز کرد. هدف وی تضمین خودمختاری برای منطقه بود که شامل حفظ ساختارهای اداری محلی و نیروی شبه‌نظامی مستقل می‌شد. اما قوام به جای پذیرش این درخواست‌ها، بر تبعیت از تهران و ادغام مجدد تأکید می‌کرد.

این مذاکرات تا سپتامبر 1946 ادامه داشت اما به دلیل مواضع غیرقابل مصالحه هر دو طرف به شکست انجامید. در نهایت، با افزایش تدارکات نظامی دولت ایران، در اواخر نوامبر 1946، قوام مجوز پیشرفت ارتش ایران را صادر کرد. شبه‌نظامیان پیشه‌وری نتوانستند در برابر نیروهای ایرانی مقاومت کنند و به سرعت فروپاشیدند.

در 12 دسامبر 1946، نیروهای ایرانی بدون هیچ مقاومتی وارد تبریز شدند و حکومت ملی آذربایجان به پایان رسید. پیشه‌وری و مقامات کلیدی به اتحاد شوروی گریختند که نشان‌دهنده پایان واقعی این حکومت بود.

پس از خروج نیروهای شوروی، دولت ایران تحت رهبری قوام اقدام به ادغام مجدد آذربایجان کرد؛ این در حالی بود که این منطقه از دسامبر 1945 به‌طور واقعی تحت کنترل حکومت ملی آذربایجان قرار داشت. مذاکرات میان قوام و نمایندگان پیشه‌وری در نوامبر 1946 بر اثر شکست‌های متعدد به بن‌بست رسید و در نهایت، ایران توانست کنترل منطقه را به‌طور کامل به دست آورد.**تجدید کنترل ایران بر آذربایجان پس از جدایی‌طلبی**

در پی عدم پذیرش درخواست‌های جدایی‌طلبان برای انحلال و پذیرش نظارت دولت مرکزی، نیروهای ایرانی اقدام به بسیج کردند. در تاریخ ۷ دسامبر ۱۹۴۶ (۱۶ آذر ۱۳۲۵)، این نیروها عملیات خود را از زنجان به سمت میاندوآب و دیگر مناطق کلیدی آغاز کردند و با مقاومت پراکنده شبه‌نظامیان جدایی‌طلب که از نظر تسلیحاتی و روحیه در وضعیت نامناسبی بودند، روبه‌رو شدند.

تا تاریخ ۱۲ و ۱۳ دسامبر ۱۹۴۶ (۲۱ و ۲۲ آذر ۱۳۲۵)، ارتش ایران به تبریز، پایتخت جدایی‌طلبان، رسید و با کمترین مقاومت سازمان‌دهی شده مواجه شد. گزارش‌ها حاکی بود که جمعیت محلی، به دلیل مشکلات اقتصادی و اقدامات سخت‌گیرانه دولت، از هرگونه دفاع فعال خودداری کردند و نیروهای جدایی‌طلب به سرعت از هم پاشیده شدند. جعفر پیشه‌وری و دیگر اعضای کلیدی کابینه به سوی اتحاد جماهیر شوروی فرار کردند و نیروهای ایرانی پس از ورود به تبریز، تعدادی از باقی‌مانده‌ها و اعضای حزب دموکرات را بازداشت کردند.

در ادامه، نیروهای ایرانی در عملیات‌های مختلف در سطح استان، صدها نفر از قدرتمند‌ترین مقاومت‌کنندگان را از میان برداشتند و هزاران نفر را که به جدایی‌طلبی مظنون بودند، بازداشت کردند و به این ترتیب، اقتدار دولت مرکزی را تا میانه دسامبر دوباره برقرار ساختند. بازگشت به وضعیت پیشین تحت مدیریت دولت قوام به سرعت آغاز شد و قوانینی ملی دوباره برقرار گردید، در حالی که نهادهای جدایی‌طلب مانند کمیته‌های محلی حزب دموکرات منحل شدند. با وجود برخی報告های مبنی بر غارت، تمرکز بر پاک‌سازی اداری و پیشنهاد عفو به مشارکت‌کنندگان رده‌پایین بود.

با پیشروی دولت به آذربایجان در اوایل دسامبر ۱۹۴۶، حکومت ملی آذربایجان به رهبری پیشه‌وری بدون حمایت خارجی، به سرعت به فروپاشی نزدیک شد. پیشه‌وری دستور بزدلانه تخلیه شهر را صادر کرد و به همراه یارانش به شمال فرار کرد. این فرار با کمترین میزان مقاومت سازمان‌یافته از سوی نیروهای جدایی‌طلب رخ داد و در ۱۳ دسامبر، نیروهای ایرانی بدون هیچ مقاومتی وارد تبریز شدند.

پیشه‌وری با حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر از مقامات دولتی و حامیانش به سوی آذربایجان شوروی رفت و پس از ورود، تحت حمایت مقامات محلی قرار گرفت. این رویداد نه تنها به پایان رژیم جدایی‌طلبی او انجامید، بلکه وابستگی موقتی این حکومت به مسکو را به نمایش گذاشت.پس از فرار جعفر پیشه‌وری به اتحاد جماهیر شوروی در اواخر سال 1946 و در پی فروپاشی حکومت ملی آذربایجان، وی در باکو (آذربایجان شوروی) مستقر شد و تحت نظارت مقامات شوروی زندگی کرد. پیشه‌وری در اثر جراحات ناشی از یک تصادف رانندگی در تاریخ 11 ژوئن 1947 (20 تیر 1326) جان خود را از دست داد. گزارش‌های رسمی شوروی این واقعه را تصادفی عنوان کردند و هیچ‌گونه اطلاعاتی درباره تحقیقات مربوطه ارائه نکردند.

مرگ ناگهانی پیشه‌وری، که تنها چند ماه پس از خروج شوروی از ایران و در زمان تثبیت کنترل استالین بر کشورهای تحت تسلط رخ داد، شائبه‌هایی درباره نقش احتمالی ترور ایجاد کرد. برخی مورخان به زمان‌برداری مشکوک این حادثه اشاره می‌کنند، زیرا پیشه‌وری می‌توانست به عنوان گواهی زنده بر نفوذ مستقیم شوروی در بحران آذربایجان باقی بماند و این امر ممکن بود در مذاکرات با غرب، مسکو را تحت فشار قرار دهد. بسیاری از تحلیل‌گران امنیتی بر این باورند که این تصادف می‌تواند اقدامی از سوی NKVD (پیشینه KGB) باشد که در راستای حذف عناصری دردسرساز به شیوه‌ای پنهانی و بدون سرنخ‌های آشکار اقدامات تروریستی صورت گرفته است. با این حال، هیچ مدرک غیرطبقه‌بندی‌شده یا شهادت مشخصی برای تأیید این فرضیه وجود ندارد و این تردیدها بیشتر بر پایه الگوهای حذف‌های سیاسی در شوروی استوار است. پیشه‌وری در «خیابان افتخارات» در باکو دفن شد، مکانی که به چهره‌های مشهور شوروی اختصاص دارد و برخی این اقدام را به عنوان حرکتی کنایه‌آمیز یا تلاشی برای تغییر سوابق وی تلقی می‌کنند.

در جمهوری آذربایجان، تاریخ‌نگاری ملی‌گرا پیشه‌وری را به عنوان شخصیتی تأثیرگذار در احقاق حقوق آذربایجانی‌ها معرفی می‌کند و به تأسیس «فرقه دموکرات آذربایجان» در سپتامبر 1945 و رهبری «حکومت ملی آذربایجان» در دسامبر 1945 اشاره دارد. این روایت به حاکمیت مذکور به عنوان تجلی اراده ملی تأکید کرده و آن را به عنوان پاسخی به سیاست‌های سرکوبگرانه دولت پهلوی در زمینه یکسان‌سازی زبانی و تمرکزگرایی می‌داند. طرفداران این دیدگاه، اصلاحات انجام‌شده در دوران پیشه‌وری، از جمله آموزش به زبان مادری و اعطای حق رأی به زنان را گام‌های مثبتی در راستای حق تعیین سرنوشت می‌دانند.

این تفسیرها دوران کوتاه حکمرانی پیشه‌وری را به عنوان دوره‌ای قهرمانانه معرفی می‌کنند و آن را نمادی از همبستگی آذربایجانی‌ها قلمداد می‌کنند. در رویکردهای ملی‌گرایانه، پیشه‌وری به عنوان مدافع همبستگی «پان‌آذربایجانی» تصویر می‌شود و از وی به عنوان رهبر مبارزات ضدامپریالیستی یاد می‌شود. رسانه‌ها و مراسم‌های یادبود در آذربایجان این روایت‌ها را تقویت کرده و از تکیه بر بسیج مردمی و مقاومت‌های مربوط به تشکیل حکومت ملی آذربایجان سخن به میان می‌آورند، در حالی که شواهد مربوط به سازمان‌دهی خارجی را نادیده می‌گیرند. این نوع تصویرسازی‌ها به ترویج تمایلات خودمختاری و ادعاهای قومی در آذربایجان کمک می‌کند.### تحلیل نقش جعفر پیشه‌وری در تاریخ‌نگاری ایران

نقش جعفر پیشه‌وری در تأسیس «حکومت ملی آذربایجان» در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵، به‌طور گسترده در تاریخ‌نگاری ایرانی به‌عنوان اقدامی خائنانه علیه دولت ایران تفسیر می‌شود. این اقدام به دلیل همکاری پیشه‌وری با نیروهای شوروی، که از سال ۱۹۴۱ شمال‌غرب ایران را اشغال کرده بودند، صورت گرفت. تحلیل‌گران ایرانی بر این موضوع تأکید می‌کنند که پیشه‌وری، که پیش از این به دلیل فعالیت‌های کمونیستی خود در دوران رضاشاه زندانی شده بود، از شرایط بی‌ثبات پس از جنگ جهانی دوم بهره‌برداری کرده و اعلام خودمختاری برای آذربایجان را مطرح کرد. این سیاست‌ها به تضعیف وحدت ملی و بیگانه‌کردن جمعیت فارسی‌زبان انجامید.

دو دیدگاه مجزا در تاریخ‌نگاری این رویداد وجود دارد: یک سوی ماجرا، پیشه‌وری را به‌عنوان یک رهبر تجزیه‌طلب تحت حمایت شوروی می‌بیند، و سوی دیگر، این اقدام را به‌عنوان یک تلاش مشروع برای خودمختاری تعبیر می‌کند. مراجع ایرانی تأکید دارند که پیشنهادهای دیپلماتیک کشور به‌وسیله پیشه‌وری رد شد و او تا زمان خروج شوروی از ایران در مه ۱۹۴۶، به حمایت ارتش سرخ اتکا داشت.

بازپس‌گیری آذربایجان توسط نیروهای ایرانی در دسامبر ۱۹۴۶، به‌عنوان دلیلی بر ناکامی پیشه‌وری در جدایی‌طلبی تلقی شد و اعمال او به‌عنوان خیانت به کشور شناخته شد. در پی سرکوب این رژیم، تعدادی از اعضای فرقه دموکرات به جرم خیانت محکوم و مجازات شدند. فراری شدن پیشه‌وری به باکو، او را از مواجهه با این داوری‌ها دور کرد، ولی نام او را به‌عنوان یک خائن ثبت کرد.

گفتمان معاصر در ایران همچنان به انتقادات از پیشه‌وری ادامه می‌دهد و اقداماتش را به‌عنوان هشداری در برابر تفرقه‌افکنی قومی و وابستگی به قدرت‌های خارجی می‌داند. برخی پژوهشگران با بررسی مستندات تاریخی، وابستگی او به شوروی را به‌عنوان خیانت تلقی کرده و می‌گویند که این رویداد نشان از بی‌پشتیبانی مردمی از «حکومت ملی» دارد.

### انتقادات علمی و پژوهش‌های جدید

تاریخ‌نگاران معاصر، با استفاده از اسناد محرمانه شوروی، استدلال می‌کنند که «حکومت ملی آذربایجان» به‌عنوان ابزاری از سوی مسکو برای کسب امتیازات نفتی و نفوذ در ایران شکل گرفته است. جعفر پیشه‌وری به‌عنوان یک رهبر نیابتی عمل کرده و دستورات دقیق از شوروی دریافت می‌کرد. این پژوهش‌ها به روشنی نشان می‌دهند که فرمان‌ها به پیشه‌وری برای تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» و تصرف تبریز بوده و او به‌هیچ‌وجه یک کنشگر مستقل نبوده است.

پژوهشگران تأکید می‌کنند که این تاریخ‌نگاری نه تنها بر مبنای شواهد تاریخی محکم است، بلکه با واقعیت‌های سیاسی آن زمان پیوند دارد و بر اهمیت عدم وابستگی به قدرت‌های خارجی و حفظ وحدت ملی تأکید دارد.**عنوان: تحلیل جدید از حکومت پیشه‌وری و وابستگی آن به شوروی**

تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که حکومت پیشه‌وری، با پشتیبانی بیش از ۶۰ هزار نیروی شوروی، توانسته است به حیات خود ادامه دهد. این در حالی است که حمایت بومی از این حکومت به حداقل رسیده بود. مدارک آرشیوی از مکاتبات پیشه‌وری با مقامات شوروی فاش می‌کند که او چندین بار خواستار تعویق خروج نیروهای شوروی شده بود تا از فروپاشی حکومت جلوگیری کند. این موضوع، وابستگی کامل حکومت به اشغال نظامی خارجی را برای حفظ مشروعیت و اجرای سیاست‌هایی چون توزیع زمین، که تحت تأثیر مدل اشتراکی شوروی قرار داشت، به وضوح نشان می‌دهد.

نقدهای دانشگاهی به تحلیل ماهیت نیابتی این حکومت و اجرای اصلاحات به سبک شوروی نیز پرداخته‌اند. این اصلاحات شامل رسمی‌کردن زبان ترکی آذربایجانی و ایجاد نظام قضائی بود که از ساختارهای جمهوری سوسیالیستی شوروی الهام گرفته شده بود. این اقدامات نتوانستند پشتیبانی عمومی قابل توجهی جلب کنند و حتی برخی از کمونیست‌های محلی که از روند روسی‌سازی نگران بودند، از حکومت دور شدند. پژوهشگران همچون لوئیز فاست و تورج اتابکی بر این نکته تأکید دارند که هرچند نارضایتی‌های قومی به دلیل تمرکزگرایی رضاشاه به جنبش پیشه‌وری رنگی مردمی بخشید، اما بقای این حکومت به تسلیحات و تدارکات شوروی وابسته بود. از این رو، آن را باید “دولت دست‌نشانده‌ای از سوی مسکو” دانست که هیچ عاملیت مستقلی نداشت. این حکومت به سرعت پس از خروج شوروی در ۹ مه ۱۹۴۶، تنها چند ماه قبل از ورود بدون مقاومتی نیروهای ایرانی به تبریز، فروپاشید. این امر نشان‌دهنده شکنندگی بنیادهای آن دولت است، زیرا در غیاب حمایت شوروی، هیچ برنامه پایدار و قابل‌اعتمادی نداشت.

تحلیل‌های ملی‌گرایانه معاصر در جمهوری آذربایجان تلاش می‌کنند تا حکومت پیشه‌وری را به‌عنوان یک جنبش مستقل برای خودمختاری قومی توصیف کنند و نقش استالین در سوءاستفاده از این حکومت به منظور فشار به تهران را کم‌اهمیت جلوه دهند. با این حال، محققان بر اساس اسناد آرشیوی این دیدگاه‌ها را رد می‌کنند و به حذف گزینشی مکاتبات شوروی که در آن‌ها خواست‌های الحاق‌گرایانه سرکوب شده بود، اشاره می‌کنند. همچنین، ناتوانی حکومت در بسیج نیروهای اضافی نیز بر عدم تحقق آرزوهای محلی تأکید دارد. این تحلیل‌ها به واقع‌گرایی علّی اشاره دارند: اشغال شوروی یک خلأ قدرت ایجاد کرد که پیشه‌وری از آن بهره برد، اما وابستگی عینی حکومت به حمایت خارجی، هرگونه ادعای حاکمیت واقعی را زیر سؤال می‌برد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *