تماس با ما

آیا سینمای ایران در تله پیام‌رسانی و کلیشه‌ها به دام افتاده است؟ بررسی作品‌های «حاشیه»، «پل» و «کافه سلطان»

آیا سینمای ایران در تله پیام‌رسانی و کلیشه‌ها به دام افتاده است؟ بررسی作品‌های «حاشیه»، «پل» و «کافه سلطان»

به گزارش خبردونی به نقل از ایرنا، در هفتمین روز جشنواره فیلم فجر، دو فیلم «پل» و «کافه سلطان» به نمایش درآمدند. «پل» به عنوان یک درام معمایی در حاشیه شهر و همچنین یکی از آثار دفاع مقدسی این دوره، و «کافه سلطان» که به موضوع جنگ ۱۲ روزه می‌پردازد، مورد توجه قرار گرفته‌اند. در ادامه نقد و بررسی این آثار ارائه می‌شود.

**کلیشه‌های تکراری**

فیلم «حاشیه» به کارگردانی محمد علیزاده فر، نمونه‌ای از ترکیب نادرست یک موضوع اجتماعی عمیق با اجرایی سطحی و کلیشه‌ای است. این اثر که تلاش دارد زندگی و تراژدی حاشیه‌نشینان تهران را به تصویر بکشد، در دام نگاهی سطحی و احساساتی گرفتار آمده و به جای واکاوی عمیق معضلات، به تکرار فرمول‌های کهنه بسنده می‌کند.

داستان فیلم با ناپدید شدن یک دختربچه آغاز می‌شود، اما این حادثه هرگز به یک محرک قابل باور برای پیشبرد داستان تبدیل نمی‌شود. تماشاگر با کلیشه‌های تکراری از جمله پدر معتاد و خشن، محله‌های آلوده و کودکان معصوم مواجه می‌شود که تنها برای ایجاد حس ترحم در صحنه حضور دارند. این اثر فاقد هرنوع صداقت رئالیستی یا عمق جامعه‌شناختی است.

ساختار روایی فیلم نیز به شدت ضعیف است. گره‌های داستانی حول موضوع «مافیای بچه‌دزدی» به شکلی ساده‌لوحانه طراحی شده‌اند و هیچ تعلیق واقعی‌ای ایجاد نمی‌کنند. پایان بندی فیلم به شکلی ناامیدکننده تمام ماجراها را به یک تصادف ساده تقلیل می‌دهد و کلیت داستان را بی‌معنا می‌سازد.

حتی بازیگران نامداری چون هادی کاظمی و مهران احمدی نیز در سایه عدم عمق شخصیت‌پردازی و کارگردانی ناکافی قرار می‌گیرند. پرتره‌های آن‌ها به کلیشه‌هایی بدون پیچیدگی تبدیل شده است.

در نهایت، ریتم کند و طولانی فیلم چالش‌برانگیز است. صحنه‌های مکرر و بدون غنا نه تنها به اثر افزوده نمی‌شوند، بلکه احساس ملال در تماشاگران را تشدید می‌کنند.

به طور کلی، «حاشیه» فرصتی برای بررسی جدی یک تراژدی اجتماعی را از دست می‌دهد و نشان می‌دهد که انتخاب یک موضوع مهم به تنهایی کافی نیست. عوامل موفقیت شامل درک عمیق، مهارت در داستان‌گویی و صداقت در دیدگاه لازم است که در این اثر به وضوح مشاهده نمی‌شود.

**خالی از معنا**

فیلم «پل» به دلیل ترکیب بیش از حد خطوط داستانی، از کیفیت روایی و تمرکز لازم بازمی‌ماند. کارگردان با افزوده شدن ایده‌های دراماتیک متعدد، اثر پرحجم و در عین حال کم‌عمق و بی‌تمرکز به وجود آورده است.

هسته مرکزی این داستان سفر تحول‌آفرین یک نوجوان به جبهه برای یافتن برادرش است، اما این خط اصلی در میان داستانک‌های فرعی از جمله قصه یک نوزاد و تعاملات با خانواده عراقی گم می‌شود. در نتیجه، نه تنها این طرح‌ها، بلکه خط اصلی نیز نمی‌تواند به خوبی پرورانده شود.

یکی از نکات مثبت فیلم، ارائه موضوع دوستی و برادری میان مردم ایران و عراق از طریق شخصیت یک خانواده عراقی است. متأسفانه، این ایده تنها به چند دیالوگ محدود می‌شود و به عنوان یک عنصر کم‌اثر معرفی می‌شود.

در این میان، بازی برجسته سعید آقاخانی به عنوان پیرمرد عراقی، به طور قابل توجهی محدودیت‌های شخصیت‌پردازی فیلمنامه را جبران می‌کند و لحظات به یادماندنی را خلق می‌کند.

اگرچه فیلم در جزئیات و فضاهای کوچک گاهی طبیعی و روان است، اما در سطح کلان به یک استراتژی روایی منسجم نرسیده است. عدم کنترل بر خطوط داستانی متعدد منجر به ریتم ناهمگونه و در نهایت سردرگمی و ملال برای مخاطب می‌شود.### آیا سینمای ایران در دام پیام و کلیشه گرفتار شده است؟ نگاهی به «حاشیه»، «پل» و «کافه سلطان»

فیلم «پل» اثری با ایده‌های اولیه جالب است، اما ناتوانی در انتخاب و تمرکز باعث شده که نتواند به یک تأثیرگذاری عمیق دست پیدا کند و به نوعی پلی ناتمام باقی بماند.

### التقاط داستان‌گویی و احساسات‌گرایی

«کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاق کریمی، به نوعی پارادوکس را به تصویر می‌کشد; تقابل عشق فیلمساز به داستان‌گویی کلاسیک با مضامین ایدئولوژیک و احساسات‌گرایی افراطی. در نیمه اول فیلم، ساختار ساده و شخصیت‌پردازی روشن، به خوبی وفاداری کارگردان به اصول روایت‌گری را به نمایش می‌گذارد و به اثری جذاب و قابل‌فهم تبدیل می‌شود.

اما از میانه فیلم به بعد، کیفیت آن دچار افت می‌شود. تأثیرپذیری از آثار ابراهیم حاتمی‌کیا، به تقلیدی سطحی بدل می‌گردد. صحنه‌های احساسی میان زوج اصلی به سمت «سانتی‌مانتالیسم» سوق پیدا می‌کند و به دلیل بستر نامناسب و شخصیت‌پردازی ضعیف، نبود باورپذیری لازم را ایجاد می‌کند.

چالش اصلی فیلم، شائبه سفارشی بودن و پیام‌محوری افراطی آن است. تأکیدات مستقیم بر روایت جنگ دوازده‌روزۀ خرمشهر این احساس را به بیننده منتقل می‌کند که داستان بهانه‌ای برای انتقال پیام خاصی است. این حالت، «کافه سلطان» را در دام شعارزدگی گرفتار کرده و جذابیت دراماتیک آن را تحت تأثیر منفی قرار می‌دهد و بر شائبه «سفارشی‌سازی» در کارنامه رزاق کریمی می‌افزاید.

بازیگری فیلم نقطه قوت غیرقابل انکار آن به شمار می‌رود؛ آزیتا حاجیان در نقش «مادر» عملکرد فوق‌العاده‌ای از خود نشان می‌دهد و محمدرضا شریفی‌نیا نیز حضوری قابل‌توجه دارد. بازی این دو شخصیت، لحظاتی اصیل و انسانی را خلق می‌کند.

در نهایت، «کافه سلطان» به عنوان فیلمی دوپاره معرفی می‌شود; نیمه‌ای که به جذابیت داستان‌گویی می‌پردازد و نیمه‌ای که در چنبره قالب‌های احساسی و ایدئولوژیک گرفتار است. این اثر به خوبی نشان می‌دهد که چگونه فشار مضامین خاص می‌تواند حتی یک داستان‌گوی توانا را از مسیر تعادل و ظرافت هنری خارج کند.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *