**مکتبخانهها در تهران قدیم؛ نظام آموزشی پرچالش**
به گزارش خبردونی به نقل از عصر ایران، در دوران قدیم تهران، پیش از ایجاد مدارس به سبک مدرن، مکتبخانهها به عنوان مراکز آموزشی برای کودکان ۶ تا ۱۸ ساله فعالیت میکردند. این مکتبخانهها با استفاده از روشهای سختگیرانه و مستبدانه به آموزش خواندن و نوشتن میپرداختند.
به علت این شیوههای خشن، بسیاری از کودکان از حضور در مکتبخانهها خودداری میکردند و به طوریکه در اوایل مشروطیت تنها سه درصد از مردم کشور قادر به خواندن و نوشتن بودند.
**انواع مکتبخانهها**
در آن زمان، مکتبخانهها به دو دسته خصوصی و عمومی تقسیم میشدند؛ مکتبخانههای خصوصی برای فرزندان اشراف و رجال و مکتبهای عمومی که شامل تمام طبقات جامعه بودند. شهریه مکتبخانههای خاص معمولاً ۱۰ قران و مکتبخانههای عمومی بین ۵ تا ۱۰ قران بود.
مکتبخانهها غالباً در اتاقهای کوچک، بالاخانهها و دیگر مکانهای کمتردد تشکیل میشدند. برخی از آنها همچنین دارای مکانهایی برای تنبیه دانشآموزان بودند که به “سیاهچال” معروف بود.
این مراکز آموزشی توسط ملاها و ملاباجیهای محلی اداره میشدند که باید دارای سوءپیشینه نبودند. ملاها معمولاً با لباسهای سنتی و رفتارهای جدی با دانشآموزان برخورد میکردند و معمولاً همسران آنها مسئولیت اداره مکتبخانهها را بر عهده داشتند.
**ساختار فیزیکی مکتبخانه**
ظاهر مکتبخانه شامل یک یا چند تکه فرش یا گلیم، میزهای کوتاه، و زیراندازهایی بود که دانشآموزان برحسب توان مالی خانوادههایشان به همراه داشتند. همچنین مکتبخانهها معمولاً شامل چوبهای تنبیه مانند ترکههای کوتاه و بلند بودند.
**روشهای تنبیه**
سختگیریهای مکتبدارها باعث شده بود که برخی دانشآموزان به شیطنت روی آورند یا از درس خواندن امتناع کنند. مکتبدارها برای تنبیه از ترکه و دیگر روشهای خشن مانند ریگ گذاشتن زیر لاله گوش دانشآموزان استفاده میکردند. اما یکی از شدیدترین تنبیهات، استفاده از چوب فلک بود که هنوز هم در یادها باقی مانده است.
این چوب به همراه طناب و روشهای خاص برای تنبیه دانشآموزان به کار گرفته میشد و آثار آن تا سالها پس از تأسیس مدارس نیز ادامه داشت.
تنبیههای سخت مکتبدارها به حدی بود که آزادی دانشآموزان از چنگال آنها، درمیان مردم با ارزش تلقی میشد و کمک به آزاد کردن کودکان به عنوان عمل نیکویی شناخته میشد.
**دروس تدریس شده**
دروس اصلی که در مکتبخانهها آموزش داده میشد، شامل خواندن و نوشتن بود که با شیوههای چالشبرانگیز و در شرایط سخت به اجرا در میآمد.در نظام آموزشی گذشته، نخستین مراحل یادگیری حروف الفبا برای دانشآموزان در مکتبخانهها آغاز میشد و در سال دوم به آموزش عم جزء (جزوهای از سورههای کوتاه قرآن) پرداخته میشد. در مراحل بعدی تحصیل، دانشآموزان به یادگیری قرآن، گلستان سعدی، نصابالصبیان و دیگر متون دینی و ادبی مشغول میشدند.
معلمان مکتبخانه نیز مسئولیت آشنایی شاگردان با معارف دینی و مذهبی را بر عهده داشتند. در مقابل آموزشهای ارائهشده، انتظار میرفت که شاگردان به دستورات معلم خود گوش فرا دهند و اقداماتی مانند تمیز کردن دکان، آموزش نگهداری از کودکان خردسال ملاباجی، فراهم کردن آب و مایحتاج را انجام دهند. همچنین، در مناسبتهای مذهبی و ملی، خانوادهها به ملا و ملاباجیها قند و تنباکو و غذاهای پخته هدیه میدادند.
با وجود انتقادات مبنی بر طمع مکتبداران به مال مردم، آنها در جامعه به ویژه نزد عوام از احترام ویژهای برخوردار بودند و به عنوان افرادی دیده میشدند که فرزندان را از انحرافات نجات میدهند. بهطور مثال، ملاها و ملاباجیها بابت آموزش نابینایان هزینهای دریافت نمیکردند، اما خانوادهها بابت این خدمات، هدایای فراوانی به آنها تقدیم میکردند.
علاوه بر تدریس در مکتبها، ملاها و ملاباجیها در مجالس خصوصی به خواندن قرآن، مولودی و روضههای دینی پرداخته و همچنین به نوشتن کاغذهای مردم بیسواد مشغول بودند. آنها وظایفی همچون اذان گفتن، استخاره کردن و انجام دعای فرج را نیز بر عهده داشتند.











