وبسایت خبری
خبردونی

به گزارش خبرگزاری‌ها، تاریخ عموماً از طریق تالارهای رسمی و با امضاها و سخنرانی‌ها روایت می‌شود، اما ویتولد شابوفسکی، خبرنگار لهستانی، به شیوه‌ای متفاوت به این موضوع نزدیک شده است. او به خانه‌های آشپزهایی رفته که برای رهبران معروف روسیه از جمله لنین، استالین، خروشچف، برژنف، گورباچف، یلتسین و پوتین غذا پخته‌اند. این افراد هرچند اسناد محرمانه را مطالعه نکرده‌اند، اما از رفتار و احساسات رهبران هنگام صرف غذا آگاهند.

این رویکرد منجر به تألیف کتابی شده که هم تفریحی و هم تأثیرگذار است. شابوفسکی برای نوشتن آن به روسیه، اوکراین، بلاروس و دیگر جمهوری‌های قبلی شوروی سفر کرده و با آشپزهایی که به دلیل وحشت از بیان نظراتشان معمولاً با صدای پایین صحبت می‌کنند، گفت‌وگو کرده است. از ماجرای پناهگاه آزوفستال تا روایت‌های دیگر، همواره نکته‌ای تکراری وجود دارد: قدرت را می‌توان از طعم غذا هم شناخت.

به گفته شابوفسکی، دلیل موفقیت او در تألیف کتاب این است که دستگاه‌های اطلاعاتی هرگز تصور نمی‌کردند که می‌توان مکانیزم‌های قدرت را از طریق آشپزخانه‌ها بررسی کرد.

برای علاقه‌مندان به تاریخ به شیوه‌ای ملموس و با عطر و طعم غذا، این کتاب می‌تواند انتخاب مناسبی باشد. در بخشی از کتاب به قضیه‌ای جذاب اشاره شده است:

یکی از شخصیت‌های داستان، پولینا ایوانوونا، در اواخر دهه شصت عمرش به سر می‌برد و به ناگاه به رویدادهای سیاسی بلاروس در سال 2020 پرداخته و ابراز می‌کند که ماجرای مذکور نقطة آغاز مصائب بسیاری بوده است. او نسبت به شرایطی که در آن زندگی کرده انتقاد دارد و بیان می‌کند که چگونه توافقات ننگین باعث فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شده است.

ویژگی‌های زندگی پولینا و خاطرات او در آشپزخانه‌های دوران شوروی، بخشی از جذابیت این روایت است. شابوفسکی همچنین به تعاملات خود با ویاچسلاو کبیچ، نخست‌وزیر بلاروس پس از فروپاشی شوروی، اشاره می‌کند که در تلاش برای به دست آوردن دستورپخت غذاهایی بوده که در شام آخر این کشور ارائه شده است. کبیچ به نظر می‌رسد از دل‌زدگی دوران بازنشستگی رنج می‌برد و با جزئیات به سؤالات شابوفسکی پاسخ می‌دهد. این روایت‌ها به خوبی نشان‌دهنده تأثیر آشپزی بر تاریخ سیاسی منطقه است.او بیان می‌کند: «مواد غذایی که تهیه می‌کردم، بسیار خوشمزه بود. مادربزرگم یک بار روش تهیه خمیر درانیکی، نوعی پنکیک سیب‌زمینی با پر کردن گوشت، را به من آموخت و به سرعت یاد گرفتم که خودم هم این کار را انجام دهم. در حین کمک به مادربزرگ، درآمدی کسب می‌کردم که البته فقط به اندازه پول توجیبی بود، اما در آن زمان، یعنی زمانی که دوازده یا سیزده سال داشتم، این برای من اولین تجربه درآمدزایی بود. زمانی که رئیس حزب محلی دخترش را ازدواج داد، من به تنهایی سیصد کتلت برای مهمانی تهیه کردم و با اینکه فکر می‌کردم دستانم از کار می‌افتد، مزد من دو برابر شد.»

پولینا به آشپزی آن‌قدر وابسته بود که هیچ شغل دیگری را نمی‌توانست تصور کند.

«به مدرسه آشپزی در مینسک رفتم و به مدت دو سال آنجا تحصیل کردم و در آن مدت عملکرد بسیار خوبی داشتم. رستوران‌ها و غذاخوری‌های مختلف دوره‌های کارآموزی برای دانش‌آموزان برگزار می‌کردند. معلم من به من علاقه خاصی داشت و همیشه به من می‌گفت که استعداد واقعی در آشپزی دارم. یک بار به من گفت: ‘پولینا، من برای کارآموزی تو یک مکان خاص در نظر گرفته‌ام.’ پرسیدم: ‘کجا آنا والنتینوونا؟’ او پاسخ داد: ‘غذاخوری شورای وزیران جمهوری شوروی بلاروس.’»

بدین ترتیب، پولینا ایوانوونا به مقر نخست‌وزیری بلاروس راه یافت.

«زمانی که برای کارآموزی به آنجا رفتم، دیگر اجازه ندادند برگردم.» او این جمله را با لبخند بیان می‌کند. «برای همیشه همان‌جا ماندم. هرچند کارم زیاد بود، اما با همکارانم رابطه بسیار خوبی برقرار کردم و آنجا احساس راحتی می‌کردم. حقوق من چندان بالا نبود» و دوباره با لبخند ادامه می‌دهد. «من کارم را در زمان تیخون یاکوولیویچ کیسیلیوف آغاز کردم، کسی که تا دهه ۱۹۸۰ رئیس شورای وزیران بود. پس از او، با هشت رئیس شورای وزیران همکاری داشتم و تا دوران کمونیسم، همه آنها غذاهای ساده سفارش می‌دادند. هیچ‌کدام به دنبال غذاهای لاکچری نبودند و تنها امتیازشان این بود که پیشخدمت داشتند تا غذا را به دفترشان بیاورد. اما آنها هم اغلب خودشان به پایین می‌آمدند و مثل بقیه کارکنان در صف می‌ایستادند.»

پس از آنکه ویاچسلاو کبیچ به ریاست شورای وزیران رسید، او با بوریس یلتسین ملاقات کرد و مجبور به سفر به مسکو شد تا برای بلاروس بودجه اعتباری به دست آورد.

کبیچ در این باره گفت: «یلتیسین غذاهای ساده می‌خورد. اما این ‘ساده’ به این معنی نبود که تنها نان و کره بخورد؛ نسبت به غذاهایی که به عنوان رئیس‌جمهور روسیه می‌توانست مصرف کند، ساده بود. در دوران برژنف، داستان‌هایی می‌گفتند که در کرملین سطل‌های بزرگ خاویار سرو می‌شد. خود من نیز، زمانی که مدیر کارخانه کیروف بودم، در نشست‌های مختلف، از کاسه‌های بزرگ خاویار استفاده می‌کردم. در خانه یلتسین هم خاویار بود، اما تنها لایه‌ای نازک از آن روی نان بود. او زمانه را به خوبی درک می‌کرد.»

گفت‌وگو درباره بودجه به سرعت به یک مجلس نوشیدن تبدیل شد.

کبیچ خاطرنشان کرد: «مشکلی نبود که ودکا را نداشته باشیم؛ بدون ودکا نمی‌شد با یلتسین به توافق رسید. او هرگز با نوشیدنی چیزی نمی‌خورد و من هم همین‌طور. او به راحتی مست نمی‌شد و بعد از سیزدهمین یا چهاردهمین جام، یادم رفت برای چه آمده‌ام! خوشبختانه یلتسین یادش بود. در نهایت پرسید: ‘خب، چقدر اعتبار لازم داری؟’ گفتم: ‘یک میلیون روبل.’»

«او فوراً موافقت کرد و اسناد را امضا کرد، اما از فرط خوشحالی و مستی یادم رفت امضا کنم! بعداً مجبور شدیم مدارک را دوباره با پیک بفرستیم.»

در سال ۱۹۹۱، شوروی شاهد درگیری‌های شدید بین یلتسین و گورباچف برای کنترل کشور بود. قدرت به تدریج از گورباچف خارج می‌شد در حالی که او تلاش می‌کرد اتحاد جماهیر شوروی را اصلاح کند. اوایل آن سال، او همه‌پرسی‌ای برگزار کرد که در آن بیش از هفتاددرصد شهروندان به حفظ اتحاد جماهیر شوروی رأی دادند، اما در طول سال، پارلمان‌های جمهوری‌های مختلف استقلال خود را اعلام کردند.آذربایجان و ترکمنستان به تازگی استقلال خود را اعلام کرده‌اند، در حالی که قزاقستان هنوز در حال بررسی وضعیت خود است. در این میان، روسیه به ریاست بوریس یلتسین، رئیس‌جمهور قبلی خود، در تلاش برای تشکیل یک نظام مستقل جدید قرار دارد.

کبیچ در این‌باره می‌گوید: «وضعیت پیچیده‌ای حاکم بود. هر جمهوری به‌طور جداگانه اعلام استقلال کرده بود، اما گورباچف همچنان رئیس‌جمهور اتحاد شوروی به حساب می‌آمد. هیچ‌کس نمی‌دانست که مسئولیت‌ها چطور تقسیم شده و قدرت گورباچف چقدر است. گفت‌وگو با او نیز آسان نبود و مردم به شدت ناراضی بودند. در اوت، وقتی کمونیست‌های قدیمی تلاش کردند تا اوضاع را به حالت قبل برگردانند، کودتای گنادی یانایف اتفاق افتاد. می‌توانم بگویم که در دل از آنان حمایت می‌کردم، هرچند روند تغییرات بسیار آرام و کند بود. در واقع، اتحاد شوروی تنها در کاغذ وجود داشت و به نوعی به سردخانه شباهت داشت.»

استپان مارتیسیوک، یکی از شکارچیان معروف، به یاد می‌آورد که اردوهای شکار را برای مقامات حزب برگزار می‌کرد. او در گفت‌وگو با ما در مورد شکارهایی که برای اغلب مقام‌ها انجام می‌داد، توضیح داد. مارتیسیوک اشاره کرد: «این افراد به دنبال آرامش و حل مشکلات سیاسی بودند، و برژنف معمولاً با برخی از ژنرال‌هایش به شکار می‌آمد.»

او به تلاش‌های مهارتی شکارچیان اشاره کرد و بیان کرد که اگر شکار نمی‌کردند، احتمالاً تحت فشار قرار می‌گرفتند. وی همچنین از همکاری‌اش با افرادی چون همسر رائول کاسترو نام برد.

با نزدیک شدن به زمان بازنشستگی‌اش، مدیر پارک ملی به مارتیسیوک پیشنهادی برای مدیریت کلبه شکار ارائه داد. او به یاد می‌آورد: «مدیر به من گفت که کار زیادی وجود ندارد و حقوق خوبی می‌پردازد. همچنین گورباچف به‌ندرت به آنجا می‌آمد.»

مارتیسیوک درباره تصمیمش توضیح داد: «با اینکه مخالف بودم، بالاخره قبول کردم. اکنون احساس می‌کنم که باید از سیاست دور می‌شدم؛ به‌خصوص از سیاست‌های مهم.»

او ادامه داد: «متأسفانه، در کلبه شکار من، اتحاد جماهیر شوروی به حال خود سرنگون شد. ما همه‌چیز را برایشان آماده کرده بودیم، از اتاق‌های گرم گرفته تا تجهیزات تایپی. هرچند پیامی که برای من باقی ماند، شرم بود.»

با تأکید بر این مسئله، او تصریح کرد که اگر از مقاصد واقعی آن‌ها باخبر شده بود، به هیچ وجه اجازه نمی‌داد که از آنجا خارج شوند. ویاچسلاو کبیچ نیز اضافه می‌کند که همه جزئیات سفر یلتسین به عهده او بود و تمامی تدارکات سفر را او انجام داده بود.**برگزاری یک جلسه مهم در کلبه ویسکولی با تدابیر خاص**

در یک رویداد ویژه که در کلبه ویسکولی برگزار شد، تدابیر خاصی برای برگزاری این جلسه اتخاذ شد. بر اساس گزارش‌ها، فردی که مسئول این جلسات بود، اعلام کرد که برای راحتی مهمانان، بهترین آشپزهای دولت را به همراه داشته است.

به گفته منابع نزدیک، یکی از آشپزهای معروف که مسئولیت تهیه شام را بر عهده داشت، پولینا ایوانوونا بود. او به عنوان کسی که شام آخر اتحاد شوروی را آماده کرده بود، شناخته می‌شود و اطلاعات زیادی در این زمینه دارد. در این فرصت، تدابیر ویژه‌ای نیز اتخاذ شد، از جمله آماده‌سازی کارکنان زیبا برای استقبال از مهمانان.

این جلسه همچنین شامل خدمات اضافی مانند حمام سنتی روسی و ماساژ نیز بود. یکی از ماساژورها به عنوان استاد سونا خاتمه‌ای به مراسم خاص داد. جالب است که بر اساس اظهارات یکی از برگزارکنندگان، خبر سرنگونی اتحاد شوروی برای اولین بار در حین این مراسم شنیده شد.

در ادامه، پولینا ایوانوونا به تجربه خود پرداخت و گفت که هیچ‌کس از نوع جلسه مطلع نبوده و تنها برای آماده‌سازی دعوت شده‌اند. او از رفتن به جنگل بیالوویژا و تهیه مایحتاج لازم برای پذیرایی از مهمانان سخن گفت.

هنگامی که تیم به محل رسید، لیموزین رئیس‌جمهور سابق، بوریس یلتسین، در گاراژی مجهز به سیستم گرمایشی قرار داشت. هرچند انتظار می‌رفت یلتسین چند روز بعد بیاید، راننده او زودتر در محل حاضر شده بود. مقامات امنیتی نیز برای زیرنظر گرفتن شرایط در محل حضور داشتند، گرچه پس از چند نوشیدنی، رفتار غیرقابل پیش‌بینی از خود نشان دادند.

از دیگر مسائل، پولینا به برخوردهایی که با برخی مردان به دلیل رفتار نامناسب آن‌ها داشت، اشاره کرد و توضیح داد که چگونه برای ایجاد امنیت خود و همکارانش تلاش کرده است.

در بخش آشپزی، تیم وظایف را بین خود تقسیم کرد تا با مواد غذایی از قبل آماده شده، غذایی متنوع برای مهمانان سرو کند. اما به زودی مشخص شد که این حجم از کار برای آن‌ها بسیار زیاد است. لذا از یک رستوران نزدیکی برای کمک دعوت به عمل آمد تا بتوانند پذیرایی از مهمانان را به خوبی انجام دهند.

در نهایت، نوع غذاهایی که سرو شد، چندان خاص نبود ولی شامل خوراک‌های متداول مانند گوشت سرد و پنیر بود. یکی از نکات جالب، وجود گراز وحشی در یخچال بود که به عنوان نوعی گوشت شکار معرفی شد.در یک گردهمایی شکار که به میزبانی یلتسین برگزار شده بود، شکاری انتظار می‌رفت که به نوعی از مراسم‌های مشابه زمان برژنف یادآور باشد. اما به‌زودی مشخص شد که یلتسین و همراهانش هیچ اراده‌ای برای شکار ندارند و به همین دلیل، این برنامه در راستای هدف‌های آن لذت‌بخش پیش نرفت. استپان مارتیسیوک در این رابطه می‌گوید که او تمامی جزئیات را برای فراهم آوردن یک تجربه خاطره‌انگیز، از جمله تهیه غذاهای محلی، ترتیب داده بود. با این حال، تنها دو نفر از اوکراینی‌ها به شکار رفتند: رئیس‌جمهور کراوچوک و نخست‌وزیر فوکین.

مارتیسیوک از این وضعیت ناامید بود، اما بر این باور بود که همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌رود. در نهایت، گرازهایی که آزاد شده بودند، به دلیل سروصدای زیاد محافظان همراه کراوچوک فرار کردند و نتوانستند در مسیر تیراندازی قرار بگیرند. تنها فردی که موفق به شکار شد، فوکین بود که با همکاری یکی از بهترین شکارچیان به عمق جنگل رفت و توانست یک گراز را به دام بیاندازد.

در همین حال، ویاچسلاو کبیچ افزود که گنادی بوربولیس اولین کسی بود که پیشنهاد کنار گذاشتن گورباچف را مطرح کرد. او به طور غیرمستقیم پرسید که چطور می‌توان توافقی جدید را بدون حضور گورباچف نوشته و به پیش برد. این ایده مورد استقبال قرار گرفت و اعضای جلسه تصمیم گرفتند به عمل بپردازند.

پس از آن، گروه برای نشستن بر سر شام به سونا رفت و روز بعد مذاکرات را آغاز کردند. در این راستا، کشف تجهیزات لازم برای امضای توافق‌نامه‌ها چالش برانگیز بود. به علاوه، شرایط سختی برای تامین ماشین تحریر و حروف‌چین وجود داشت. در نهایت، بوربولیس مجبور شد خود پشت ماشین‌تحریر بنشیند تا متن توافق‌نامه را تنظیم کند.

برای دریافت فکس نیز هواپیمایی به مینسک فرستاده شد که با خود چند خبرنگار را به همراه آورد و این خبر را به بیرون از جلسه رساند. در نهایت، بوربولیس در جلسه تاکید کرد که برای ایجاد یک ساختار جدید سیاسی، نیاز به پایان دادن به سازمان قدیمی است و توضیح داد که اتحاد جماهیر شوروی با چهار جمهوری تأسیس شده بود که حالا فقط سه جمهوری باقی‌مانده دفترچه توافق‌نامه را باید بازنویسی کنند.### تحلیل پیامدهای توافق‌نامه بیالوویژا و تاثیرات آن بر اتحاد جماهیر شوروی

با توجه به گذشت سال‌ها از امضای توافق‌نامه بیالوویژا، برخی از شاهدان عینی این ماجرا به بازگویی تجربیات خود پرداخته و تأثیرات آن بر آینده سیاسی منطقه را بررسی کردند. یکی از افراد کلیدی در اینجا، ویاچسلاو کبیچ است که اظهار داشته است: «اگر کسی در آن زمان به من می‌گفت که این توافق چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت، هرگز آن را امضا نمی‌کردم.»

او در ادامه تصریح کرد که بوریس یلتسین، رئیس‌جمهور وقت روسیه، در این جریان نقشی اساسی داشت و او را به فریبکاری متهم کرده است. کبیچ توضیح می‌دهد که در تشکیل توافق‌نامه بیالوویژا هیچ‌چیز خودجوش نبوده و همه چیز تحت برنامه‌ریزی دقیق یلتسین بوده است. «ما هم به نوعی پزشک قانونی بودیم که گواهی مرگ اتحاد جماهیر شوروی را امضا کردیم.»

همچنین، پولینا ایوانوونا، یکی دیگر از شخصیت‌های حاضر در این ماجرا، خاطرات جالبی از شام روز قبل از امضای توافق‌نامه‌ها بیان می‌کند. او به یاد می‌آورد که گراز وحشی به عنوان غذای اصلی سرو شد و به وضوح نشان‌دهنده حال و هوای آن روزها بود. «روز بعد، کشور ما به تکه‌های مختلف تقسیم شد، درست مانند همان گراز. این تنها یک نماد از تغییرات بزرگ بود.»

این رویداد تاریخ‌ساز، بی‌تردید نه تنها به تغییر مرزهای سیاسی بلکه به شکل‌گیری هویت جدید کشورهای مستقل در منطقه منجر شد. این تحلیل‌ها و خاطرات نشان‌دهنده ابعاد عمیق‌تر شکست اتحاد جماهیر شوروی و تاثیرات آن بر آینده جوامع پس از فروپاشی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *