**به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین و به نقل از ایبنا،** غروب روز پنجم آوریل ۱۷۹۴، گاری محکومان در میان چهرههای نگران جمعیت به سمت میدان انقلاب حرکت میکرد. در این زمان، کامیل دمولن و ژرژ دانتون، دو شخصیت شناختهشده تاریخ انقلاب فرانسه، بر روی چوبی قرار داشتند. دمولن، که به واسطه روزنامه خود به نام «لُ وییو کُردلیه» تلاشهایی برای پایان دادن به ترور انجام داده بود، به جمعیت اعلام میکرد: «ای مردم، شما فریب خوردهاید! دشمنان شما همان کسانی هستند که مرا به قربانگاه میبرند.» او پس از از دست دادن همسرش لوسیل، در آستانه مرگ قرار داشت.
دانتون، که او نیز در سن ۳۴ سالگی به سر میبرد و به تازگی دوباره ازدواج کرده بود، باید با زندگی وداع میکرد. او به جمعیت نگریست و به جلاد گفت: «سرم را به مردم نشان بده، ارزشش را دارد!» اعدام همزمان این دو شخصیت که یکی نماینده روزنامهنگاری و دیگری نیروی انقلاب بود، نمایانگر این واقعیت بود که آرمانگرایی رادیکال میتواند حتی قربانیان خود را به واسطه رفتارهای غیرانسانی از پا درآورد. این رویداد تراژیک، یکی از محورهای اصلی کتاب «ترور در انقلاب فرانسه» نوشته هیو گاف است که به بررسی یکی از تاریکترین و مهمترین دورههای تاریخ مدرن میپردازد.
امروزه، تهدیدات ناشی از تروریسم سیاسی و مذهبی در دنیا به خوبی درک میشوند و مرزهای اخلاقی بین خشونت دولتی و تروریسم غیر دولتی همچنان مورد بحث هستند. تاریخ نشان میدهد که انقلاب فرانسه نخستین باری بود که یک دولت با ادعای دموکراسی و آرمانهای آزاداندیشانه، ترور را به عنوان سلاحی سیاسی و سیستماتیک به کار گرفت و عده زیادی را به خاطر جرایم سیاسی اعدام نمود.
هیو گاف در این اثر کلاسیک، به بررسی ریشهها و تحولات «حکومت ترور» پرداخته و به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه عواملی سبب شدند تا انسانهای با تفکر و آرمانگرا این رژیم وحشیانه را به مرحله اجرا برسانند. برای درک عمیقتر این مسئله، باید ابتدا به معنی «ترور» و واقعیتهای آن در متن انقلاب فرانسه بپردازیم.
اصطلاح «ترور» (Terror) با ریشه لاتین «terrere» (به معنای ترساندن) در بستر انقلاب فرانسه معنای جدیدی پیدا کرد. قبل از آن، خشونت سیاسی معمولاً به شکل اقدامات پراکنده و یا سرکوبهای استبدادی شاهان دیده میشد. اما در سالهای ۱۷۹۳ تا ۱۷۹۴، ترور به ابزاری فلسفی و سیاسی تبدیل شد.
گاف در کتاب خود ترور را نه به عنوان خشونتهای بیهدف، بلکه به عنوان ابزاری هدفمند برای سیاستگذاری تعریف میکند که سه هدف اصلی داشت: دفاع از جمهوری انقلابی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی، پاکسازی جامعه از عناصر ضدانقلاب و آموزش وفاداری با ایجاد رعب عمومی.
دوره ترور، که عموماً به بازه سپتامبر ۱۷۹۳ تا ژوئیه ۱۷۹۴ نسبت داده میشود، تحت رهبری دولت کنوانسیون ملی و کمیته نجات عمومی با محوریت ماکسیمیلیان روبسپیر به اجرا درآمد. در این زمان، «حکومت قانون» که اصطلاح «آزادی، برابری، برادری» بر آن حاکم بود، به چیزی که بعدها به «حکومت وحشت» معروف شد، بدل گردید. این رژیم خشن باعث اعدامهای وسیع و علنی شد که همواره در حافظه تاریخی اروپا برجای مانده است. برآوردها نشان میدهد که حدود ۱۷ هزار نفر در این دوره به واسطه احکام دادگاههای انقلابی اعدام شدند و در کل، شمار قربانیان به نزدیک ۴۰ هزار نفر رسید.
یکی از ابزارهای اصلی این رژیم، گیوتین بود که با هدف فراهم کردن مرگی «انسانیتر» برای همه طبقات، به نماد وحشت آن دوران بدل شد.در پژوهشهای اخیر درباره انقلاب فرانسه، هیو گاف تأکید میکند که ترور تنها به گیوتین محدود نمیشود. او به بررسی مجموعه پیچیدهای از قوانین انقلابی، محاکمات سریع و تصفیههای سیاسی و اجتماعی پرداخته و نشان میدهد که این خشونتها با اهداف دولت در ارتباطند. گاف، با ردیابی وقایع از سقوط باستیل در 1789، توضیح میدهد که چگونه وضعیت اضطراری و ایدههای انقلابی تعاملاتی مؤثر داشتند که منجر به ظهور ترور شد.
این محقق بیان میکند که انقلاب با تهدیدهای متعددی مانند جنگهای خارجی و شورشهای داخلی روبهرو بود. این بحرانها فضایی از پارانویا و احساس خطر ایجاد کردند و برخی انقلابیون را به این باور رساندند که برای حفظ جمهوری نیاز به دولت مقتدر دارند و ترور را تنها راه ممکن میدانستند.
علاوه بر شرایط اجتماعی، ایدئولوژی انقلابی نیز نقش اساسی در توجیه ترور ایفا کرده است. انقلابیون، به ویژه ژاکوبنها، تحت تأثیر اندیشههای روسو، ترور را ابزاری ضروری برای دفاع از آرمانهای جمهوری معرفی کردند. روبسپیر در بیان مشهور خود میگوید که «فضیلتِ بدونِ ترور ویرانگر است».
در نسخه جدید کتاب گاف، با افزودن فصلی جدید، به ابعاد اجتماعی و فرهنگی انقلاب پرداخته شده و تلاشها برای پاکسازی جامعه از میراث سلطنتی و مذهبی مورد بررسی قرار گرفته است. این اقدامات همچون کلیسازدایی و تغییر تقویم، به مشروعیتبخشی خشونت کمک کردند.
گاف همچنین پیوند ترور را با مفاهیم معاصر بررسی کرده و به نقش ترور در شکلگیری الگوهای خشونت سازمانیافته اشاره میکند. او ترور انقلابی را از تروریسم مدرن متمایز میکند، زیرا ترور در فرانسه خشونتی دولتی و علنی بود، در حالی که تروریسم مدرن بیشتر به اعمال غیردولتی و مخفی مربوط میشود.
کتاب «ترور در انقلاب فرانسه» به خوانندگان کمک میکند تا پیچیدگیهای سیاسی و ایدئولوژیک این دوره را درک کنند. اهمیت این اثر برای خوانندگان ایرانی و علاقهمندان به تحولات خاورمیانه، فرصتی را برای بررسی خشونتهای سیاسی و مکانیسمهای تبدیل آرمانگرایی به خشونت دولتی فراهم میکند. این تجزیه و تحلیل به شناخت بهتر زمینههای اجتماعی و سیاسی این خشونتها یاری میرساند.تحلیلی از تحولات سیاسی نشان میدهد که در عصر دولتهای مدرن، مفهوم «ترساندن» به عنوان رویکردی قانونی و رسمی برای حفاظت از جمهوری، به ویژه در شرایطی نظیر حفظ انقلابات، جایگاه خاصی پیدا کرده است.
تجربه انقلاب فرانسه نمونهای روشن از این پدیده را به نمایش میگذارد. در این دوره، ترور به شیوهای از فضیلت سیاسی تبدیل شد، به طوری که در روزهای پس از انقلاب، از واکنشهای اضطراری به رویکردی عادی تبدیل گردید. این الگو در دیگر انقلابها نیز مشهود است. به عنوان مثال، در پی انقلاب بلشویکی در روسیه، اعدامهای وسیعی به نام «دفاع از انقلاب» برگزار شد و صدها هزار نفر حذف شدند. همچنین، سرکوبهای انقلابی در چین تحت رهبری مائو و دیگر انقلابهای قرن بیستم در خاورمیانه نشان میدهد که در این موارد، خشونت به عنوان ابزاری مشروع برای «پاکسازی» و «حفظ انقلاب» تلقی شده است. در این شرایط، مرز بین عدالت و انتقام به طور عمدی از بین رفته است.











